تاریخ

نقش جوانان در هجرت نبوی به مدینه

هجرت و نقش جوانان
ترجمه: حمید محمودپور – مهاباد
هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه، تنها یک حادثه ی تاریخی نبود که نقش خود را ایفا نماید و اثرش با رسیدن محمد مصطفی و همراهی ایشان تا مدینه و گسترش اسلام از آنجا به پایان رسد؛ بلکه این رویداد بزرگ و باشکوه به عنوان مدرسه ای باقی خواهد ماند که مسلمانان از آن درس ها و عبرت ها خواهند آموخت و از آن پندها یاد خواهند گرفت و به وسیله ی آن در مسیر خود به سوی خدای متعال راهنمایی خواهند شد. پس این واقعه مانند نوری هدایتگر در تاریکی راه و راهنمای ساربان به هنگام شاخه شاخه شدن جاده ها و راهها ماندگار خواهد شد.
یکی از درس های شایان ذکر هجرت، نقش مهم و اثر بزرگ و فعال جوانان در آن است. شاید اهمیت دادن به این امر و یادآوری آن به جوانان، انگیزه ای برای آنان باشد و نه تنهاموجب اهمیت دادن به نقش جوانان و میزان توانایی آنان در زمینه ی خدمت به امتشان و گسترش دعوت جوانان شود؛ بلکه امتش را علیه دشمنانش یاری دهد و با آنها برای رهایی از محنت ها، مشارکت مؤثری داشته باشد.
شاید نیازی به گفتن این حقیقت نباشد که جوانان در میان هر امتی از امت ها، به منزله ی ستون فقراتی هستند که عنصر حرکت و پویایی جامعه را تشکیل می دهند؛ زیرا نیروی مولد و بخشش و نعمتی نو برای جامعه هستند و غالباً هر امتی با تکیه بر نیروی جوانان هوشیار و قهرمانی های آنان پیشرفت خواهد کرد.
از سویی دیگر در حقیقت دعوت اسلامی، تنها بر عهده ی جوانانی استوار شد که با حکمت و تجربه و آگاهی بزرگسالان سازمان دهی و هدایت شدند. ما می بینیم که اکثرمومنان پیشتاز در اسلام جوان بودند. عمر پیامبر اسلام (ص) هنگام بعثت ۴۰ سال بود و ابوبکر (رض) سه سال از ایشان کوچکتر و عمر (رض) از آن دو کوچکتر و علی (رض) از همه ی آنان کوچکتر بود و همچنین عبد الله بن مسعود، وعبد الرحمن بن عوف، أرقم بن أبی الأرقم، وسعید بن زید، وبلال بن رباح، وعمار بن یاسر و یاران دیگرپیامبر(ص)؛ همه ی اینان جوان بودند؛ در حالی که بار و مسؤولیت های سنگین دعوت را بر روی دوش های خویش حمل کردند و در راه دعوت فداکاری ها تحمل نمودند و به خاطر آن عذاب و درد و مرگ را دلپذیر و گوارا یافتند و به وسیله ی همین جوانان اسلام پیروز شد و با تلاش های آنان و زحمات برادرانشان دولت خلفای راشدین برپا گردید و فتوحات شگفت انگیز اسلامی انجام گرفت و به وسیله ی لطف و عنایت آنان دین اسلام به ما رسید که خداوند ما را به واسطه ی آن از نادانی و گمراهی و بت پرستی و کفر و نافرمانی رهایی بخشید.
اکنون به حادثه ی هجرت برمی گردیم؛ از لحظه ی خروج پیامبر(ص) از خانه اش تا رسیدن به غار ثور، سپس سه روز اقامت وی و حرکت به سوی مدینه ی منوره. با ملاحظه ی این موارد می بینیم که علاوه بر پیامبر(ص) و یار غارش، افرادی چون علی بن ابی طالب و عبدالله بن أبی بکر و اسماء بنت أبی بکر و عامر بن فهیره در هجرت نقش داشتند.
علی بن أبی طالب:
علی بن أبی طالب (رض) که نمونه ای از یک سرباز صادق و مخلص برای دعوت اصلاح گری و جان فدای فرمانده اش بود؛ زمانی که شب هجرت در بستر پیامبر (ص) خوابید با جان، خویش را فدای حفظ حیات رسول خدا (ص) نمود؛ زیرا احتمال داشت که شمشیرهای جوانان قریش به خاطر انتقام از او بر سرش فرود آید و او با این کار خود نجات و رهایی پیامبر را از دشمنان آسان نمود. علی (رض) به چنین خطری اهمیت نداد و درخشش شمشیرها او را نترسانید و ملاقات مرگ او را به وحشت نیانداخت و تنها سالم ماندن رسول خدا(ص)؛ پیامبر امت و فرمانده ی دعوت اسلامی برای او کافی بود. عمراین قهرمان سلحشور و شجاع در زمان هجرت،تقریباً بیست سال بود. من برای برخی از معاصران خود، این فرمایش از ایشان را خوانده ام: « یقیناً من فرزندان بیست ساله ی خودمان را هنوز کودک به شمار می آورم!!»
هیچ شکی در آن نیست که بین تربیت و رشد جسمی تفاوت وجود دارد.
عبدالله بن أبی بکر
اگر به این اندازه از نقش علی بن أبی طالب بسنده کنیم و به نقش عبدالله بن أبی بکر صدیق بپردازیم، می بینیم که او جوانی باهوش و دارای فراستی تیز و استعدادی درخشان و فهمی نافذ و دلی آگاه و گوشی بسیارشنوا بود. وی شب میان مردم مکه می خوابید و حیله ها و نقشه های آنان را در مورد رسول خدا(ص) و صحابی اش می شنید و از اخبار و احوالشان اطلاع می یافت، سپس شبانه به راه می افتاد تا آن را به پیامبر خدا (ص) خبردهد. او صاحب اطلاعات درست و کشف کننده تحرکات دشمن بود. عبدالله در آن زمان تنها بیست و چند سال داشت.
عامر بن فهیره
عامر بن فهیره؛ خدمتکار خانواده ی ابوبکر صدیق نیز سربازی از سربازان هجرت بود و شاید بسیاری از مسلمانان وی را اینچنین نمی شناسند؛ هر چند ایشان از پیش کسوتان دین اسلام بود. وی پیش از این که رسول خدا(ص) وارد خانه ی أرقم گردد در حالی که برده بود، به نیکی اسلام آورد و در راه خدا شکنجه شد، پس ابوبکر او را خرید و آزادش کرد. هنگامی که رسول خدا (ص) و ابوبکر به سوی غار ثور هجرت نمودند، ابوبکر به او دستور داد شبانگاه گوسفنداان ابوبکر را بر آنان وارد کند و شیرشان را بدوشد و هنگامی که صبح عبدالله بن أبی بکر از میانشان به سوی مکه برگشت، عامر با گوسفندان به دنبال وی حرکت کند تا ردپایش را پاک کند. هنگامی که پیامبر (ص) و ابوبکر از غار حرکت نمودند، عامر با آنها به راه افتاد و ابوبکر او را پشت سر خود بر مرکب سوار کرد؛ بنا بر این بر اساس گفته ی صاحب کتاب « اسد الغابه فی معرفه الصحابه » ( أسد الغابه ۲/۶۳ ) کاروان هجرت را بیمه کرد.
عامر در جنگ بدر و احد حضور یافت و در حادثه ی بئر معونه در سال چهارم هجری در سن چهل سالگی به شهادت رسید. هنگامی که عامر بن طفیل نزد رسول خدا آمد به ایشان گفت: مردی که زمان شهادت او را در حال بالا رفتن میان آسمان و زمین دیدی و آسمان را پایین تر از او مشاهده کردی، چه کسی بود؟ پیامبر(ص) فرمود: او عامر بن فهیره بود. ( به زندگینامه ی او در کتاب أسد الغابه مراجعه کن)
اگر عامر در سال چهارم هجری در سن چهل سالگی به شهادت رسیده باشد، پس سن او به هنگام هجرت سی و چند سال و به طور دقیق ۳۶ سال بوده است. حال باید پرسید، آن جوانان کجا و جوانان ما کجا؟!
أسماء و عائشه و نقش زن مسلمان
اگر با ایفای نقش عبدالله و عامر بن فهیره، تاثیر جوانان در موفقیت دعوت و تبلیغ اسلامی و فداکاری های آنان برای رسیدن به پیروزی و شکست مخالفان ثابت می شود؛ همچنین در موضع و جایگاه عائشه (رض) و اسماء ( رض) نیاز دعوت های اصلاح گرایانه به زنان و میزان تقدیم خدمات مهم آنان به اثبات می رسد؛ چرا که زنان دارای عاطفه ای ظریف تر و پرهیجان و فعال تر و سخاوتمندتر و دارای قلبی پاک تر هستند. هرگاه زن به چیزی ایمان داشته باشد به نشر و دعوت به آن با تمام توانش اهمیت می دهد. زمانی که به موضع و رفتار اسماء بنت أبی بکر می نگریم، می بینیم که زنی ۲۷ ساله بود که اواخر ماه های حامگی خود را می گذراند؛ با این حال او هر روز چندین بار پیاده به غار می رفت و از کوه به سمت غار بالا می رفت و غذا برای پیامبر و پدرش می برد. این چه اراده و همتی بود؟
این موضع گیری و واکنش در مقایسه با موضع گیری او در برابر ابوجهل و یارانش شگفت تر نبود، آنگاه که پس از خروج پدرش با رسول خدا (ص) به خانه ی ابوبکر آمدند و در باره ی آن ها پرس و جو کردند. اسما در این مورد می گوید: هنگامی که پیامبر خدا (ص) و ابوبکر بیرون رفتند، گروهی از قریش پیش ما آمدند. در میان آن ها ابوجهل بن هشام بود. آنها کنار درخانه ی ابوبکر ایستادند، من به سویشان بیرون رفتم، آن ها گفتند: ای دختر ابوبکر، پدرت کجا است؟ گفتم: سوگند به خدا نمی دانم پدرم کجا است. اسماء گفت: ابوجهل دستش را بلند کرد. او بی شرم و نا اهل بود، پس به گونه ام چنان سیلی زد که گوشواره ام پرت شد. سپس از آنجا رفتند. »
این درسی از اسماء (رض) بود که آن را نسل به نسل به زنان مسلمان یاد می دهد که چگونه اسرار مسلمانان را از دشمنان مخفی نگه دارند و چگونه در برابر قدرت های ستمگر پایدار و استوار بیاستند!
جالب تر وبزرگتر و مهمتر از این دو موضع گیری و واکنش – سراسر وجود اسماء شاهکار و جای افتخار است- موضع او در برابر پدربزرگش ابوقحافه است که خودش آن را چنین روایت می کند: ابوبکر با تمام اموالش؛ پنج هزار درهم، بیرون رفت..( پدربزرگم ابوقحافه بر ما وارد شد. او چشمانش را از دست داده بود. پس گفت: قسم به خدا من فکر می کنم، ابوبکر شما را با مال و جانش مصیبت زده کرد. اسماء می گوید؛گفتم: نه هرگز چنین نیست، پدرجانم، او برای ما خیر و برکت زیادی به جا گذاشته است. اسماء در ادامه روایتش می گوید: سنگ هایی را برداشتم و آن را در دریچه ای در خانه ریختم، در همان جایی که پدرم پول هایش را در آنجا می گذاشت، سپس پارچه ای را بر آن نهادم و دست پدربزرگ را گرفتم و به او گفتم: پدرجانم دستت را بر این مال قرار بده. او هم دستش را بر آن نهاد و گفت: هیچ اشکالی ندارد اگر برایتان این ثروت را به جا گذاشته است چه بهتر. در روایت پیامی برای شما وجود دارد. اسماء گفت: سوگند به خدا ابوبکر چیزی برای ما باقی نگذاشته بود. من فقط خواستم پیرمرد را آرام کنم.
استاد محمد صلابی می گوید: اسماء با این فراست و حکمت توانست، اسرار پدرش را بپوشاند و دل پدر بزرگ نابینایش را آرام کند؛ بدون این که دروغ بگوید؛ زیرا حقیقتاً پدرش این سنگ های جمع آوری شده را جا گذاشته بود تا دل پیرمرد با آن آرام گیرد و ایمان به خدا را به ارمغان گذاشته بود که کوه ها نمی توانستند آن را بلرزانند و تند بادهای خانمان برانداز توانایی آن را نداشتند که آن را تکان دهند و با کم یا زیاد شدن ثروت، آن ایمان شدت و ضعف پیدا نمی کرد. برای آنان یقین و اعتمادی بی حد و حصر به ارث نهاد و در وجود آنان نهال همتی، برای انجام کارهای بزرگ کاشت. چنان همت و اطمینانی که به امور و کارهای پست توجه و اهمیتی قائل نشود تا خانواده ی ابوبکر نمونه و الگویی از یک خانواده ی مسلمان گردد که سخت است، چنین الگویی تکرار گردد و بسیار نادر است که نظیرش یافت شود.
و اما ام المؤمنین عائشه(رض) در مورد هجرت همین برایش کافی است که او با رویدادهای هجرت زیست و آن حوادث را با روایت کردنش برای امت زنده نگه داشت؛ در حالی که او عمرش به ده سالگی نرسیده بود.
عائشه و اسماء با این جایگاه و منزلت و موضع گیری ها برای زنان و دختران ضرب المثل شدند و حقیقتاً برای اقتدا و پیروی از ایشان، نیاز مبرمی به آنان و به شیوه ی آنها حرکت کردن وجود دارد.
تاریخ اسلام با رویدادهای هجرت و حوادث قبل و بعد از آن نشان می دهد که جهاد زنان در راه اسلام، دارای صفحاتی سفید و نورانی است که امروز این موضوع را برایمان تایید می کند که گام های احیا و تحول بنیادین اسلامی در جامعه کند و کم اثر خواهد ماند مگر این که زن در آن سهیم باشد و نسلی از دختران جوان را بر پایه ی ایمان و اخلاق و عفت و پاکی پرورش دهد؛ زیرا اینان برای توسعه و رواج ارزش های مورد نیاز جامعه ی امروزی ما در میان زنان از مردان تواناتر هستند و آنان همسران و مادران آینده خواهند شد. بدیهی است که بیشترین سهم در تربیت بزرگان صحابه و تابعین به عهده ی زنان مسلمانی بوده است که این نسل ها را بر پایه و اساس اخلاق و آداب اسلامی و دوستی اسلام و پیامبرش پرورش داده اند. یاران پیامبر در بلندهمتی و پایبندی به سیره و اخلاق پیامبر و مصلحت دین و دنیا گرامی ترین نسل ها بوده اند.
یقیناً امروز بر ما واجب است که این حقیقت را درک کنیم که به هر میزان که تعداد دختران جوان آگاه به دین و شریعت و مطلع از تاریخ اسلام و دوستدار پیامبر خدا (ص) و آراسته به اخلاق ایشان و اخلاق أمهات المؤمنین بیشتر شود، با قدرت و نیروی بیشتری می توانیم ماشین دعوت را به جلو برانیم و جامعه اسلامی خود را به احکام و قوانین اسلامی نزدیک کنیم .البته چنین امری ان شاء الله آمدنی است.
در پایان نظر نویسنده ی « فقه السیره » را در مورد نقش جوانان در هجرت بیان می کنیم، وی می گوید: « ما در باره ی نقش جوانان به قالبی چشم می دوزیم که دختران و پسران جوان در راه خدا و به خاطر تحقق اصول و پایه های اسلام و تشکیل جامعه ی اسلامی واجب است به آن پای بند باشند. پس کافی نیست که انسان در خودش بماند و منزوی شود و تنها به عباداتش اکتفا کند؛ بلکه باید توانمندی های خود را صرف نماید و تمام سعی و تلاش خود را در راه اسلام به کار بندد. این همان مزیت و برتری جوانان در حیات اسلام و مسلمانان در هر دوره و زمانی است.»
ما منتظر روزی هستیم که در آن روز پسران جوانمان را شبیه علیّ و عبدالله و عامر ( رضی الله عنهم ) و دختران جوانمان را مانند أسماء و عائشه ( رضی الله عنهما ) ببینیم. از خداوند خواهانیم که بزودی چنین آرزویی برآورده شود و خدا به نیت های مردم در کارها آگاهی دارد و حمایت و یاری او برای ما کافی بوده و خوب کارگزاری است.
http://articles.islamweb.net/media/index.php?page=article&lang=A&id=142612

نمایش بیشتر

حمید محمودپور

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا