خانواده

هشداری جدی به آنانکه در خانه ماهواره و اینترنت و …. دارند (۲-۲)

تحلیلی بر سریال¬ های ماهواره  و نقش آن در زندگی خانوادگی و اجتماعی ما

سخن چهارم:

اگر روند مشاهده ی این فیلم¬ها ادامه پیدا کند، چه عواقبی در انتظار جامعۀ ماست؟

به علاوۀ تمام مطالبی که در پیشتر عرض شد، متاسفانه این فیلم¬ها نوجوانان ما را به جای تحصیل و مطالعه و تلاش، به عشق و عاشقی نابهنگام! سوق می¬دهند.

هر چیزی باید در زمان خود انجام شود، احساس عشق و تمایل به جنس مخالف یک ودیعه¬ی الهی است که در روح و روان انسانها گذاشته شده تا نسل بشری امتداد یابد، تا زندگی لذت¬بخش گردد و نزد آدمیان زیبا و معنادار جلوه نماید. ولی نباید از این حس برای بدبختی انسانها استفاده کرد! درواقع جز در هنگام ازدواج به دنبال این حس رفتن اشتباه است و بی¬شک منجر به صدمات جبران¬ناپذیری می¬گردد که برای همیشه در سایه¬روشن ذهن افراد باقی می¬ماند ؛ اما برای ازدواج باید فرد به بلوغ رسیده باشد…

توجه بفرمایید:

منظور بنده تنها بلوغ جنسی نیست، بلکه فرد باید به بلوغ جسمی، عقلی، اجتماعی و اقتصادی هم رسیده باشد. این فیلم¬ها نوجوانانی که فقط به بلوغ جنسی رسیده¬اند را به سمت ازدواج و تشکیل خانواده سوق می¬دهند!!!

این نوجوان پاک و معصوم و فریب¬خورده فعلا باید درس بخواند، دنبال تفریحات و کنجکاوی¬های دوره¬ی خود برود نه اینکه تبدیل شود به پدری خانه به دوش و مستاجر و بدهکار!!!

یا دختری خانه¬دار و شوهردار و بچه¬دار!!!

(برداشت نادرست نفرمایید بنده هر نوجوانی را نمی¬گویم، هستند افرادی که واقعا به توانایی¬های لازم دست یافته¬اند و باید در این دوره ازدواج کنند، ولی واقعا این قاعده عمومی نیست و به ندرت چنین افرادی در جامعه پرورش می¬یابند).

این فیلم¬ها در نوجوانان ما تمایل ارتباط با جنس مخالف ایجاد می¬کنند! هر پسر و دختری دوست دارد این همه اندیشه را به واقعیت تبدیل کند.

چون این فیلم¬ها در قالب سریال¬های بلندمدت و به صورت هر روزه پخش می¬شوند، فرد با آنها زندگی می¬کند، تمام آن شخصیت¬ها را به زندگی حقیقی خود وارد می¬کند، در مورد آنها سخن می¬گوید، به شخصیت¬ها و رفتارشان فکر می-کند! که چرا این کار را کرد، خدایا در قسمت بعدی چکار می¬کند؟!

من خانواده¬هایی را دیده¬ام که به حدّی وابسته شده¬اند که حتی تکرار فیلم¬ها را هم نگاه می¬کنند و برای صحنه¬های نوستالژیک این سریال¬ها اشک¬ها می¬ریزند و حسرت¬ها می¬خورند!

جالب است که در زندگی خود به حول و قوه¬ی الهی هیچ مشکلی ندارد، ولی تمام آن روز را در افسردگی به سر می-برد! چرا؟ چون مادرشوهر فلان زن در فلان فیلم، عروسش را خیلی مورد اذیت و آزار قرار داد!!!

احساسات نوجوانان ما را بصورت بالقوه برانگیخته می¬کنند! و همین می¬شود که دختر و پسر نونهال ما دوست دارد عملا وارد این حوزه شود و…

دردناک¬ترین موضوع:

فکر می¬کنید با ازدواجِ نوجوانان، همه چیز تمام می¬شود؟

فکر می¬کنید وقتی این شیادان، نوجوانان ما را از فرصت تحصیل و تخصص¬گرایی باز داشتند، دیگر مشکل جامعه حل می¬شود؟ و هر کس سراغ زندگی خودش می¬رود؟!!

نه عزیزان ساده نباشید:

این بار، آنها را به سمت خیانت سوق می¬دهند، خیانت جنسی، عاطفی، خانوادگی…

در کمال تاسف باید به شما بگویم که پروژه¬های آنها بلندمدت است. آنها به این سادگی دست¬بردار نیستند، این بار زن را در مقابل مرد قرار می¬دهند، مرد را به¬سوی خیانت سوق می¬دهند! زن به دیدار معشوقه¬های سابقش می¬رود! توجه پسران جوان به جای زن¬های خود به زنان میان¬سال معطوف می¬گردد، زن¬های میان¬سال هم عاشق این گونه پسرها می¬شوند، زن¬های جوان عاشق پیرمردهای پولدار می¬شوند، مشروب خوردن و خیانت کردن به یک امر بدیهی تبدیل می¬شود و…

در یک کلام تا امت محمد مصطفیq را از پای در نیاورند و آن را خوار و ذلیل نکنند و خود سرور آنها نشوند دست¬بردار نیستند!

نتیجه ¬گیری:

آنها می¬کوشند که جگرگوشه¬های ما را هوایی کنند، نسلی تربیت کنند که بزرگترین دغدغه¬شان ازدواج باشد در اوان کودکی و نوجوانی! اما پس از ازدواج، بزرگترین دغدغه¬ی آنها خیانت باشد و طلاق و جدایی و در نهایت فحشا بعد از طلاق!!! و نابودی جامعه¬ی مسلمین.

سخن پنجم:

چاره چیست؟

آیا همین¬طور بنشینیم و دست روی دست بگذاریم؟

همه بر این قول متفق هستند که بیان درد راحت است و صرفا با بیان آه و ناله نمی¬توان مشکلات اجتماعی را حلّ و فصل نمود لذا باید راهکار مناسبی نیز در زمینه¬ی رفع مشکلات ارائه داد.

بزرگواران! برای برون¬رفت از باتلاق ایجادشده، بنده راهکار زیر را معرفی می¬نمایم، باشد که با استعانت از پروردگار متعال، ریشه¬ی این مشکل را از جامعه¬ی توحیدی و شریعت¬مدار خود برچینیم و دسیسه¬ی شوم دشمنان را به خودشان بازگردانیم، کاری کنیم که تیرشان به خطا رود و جز ضرر و زیان مالی و حیثیتی دستاورد دیگری از این برنامه-های معاندانه نداشته باشند.

بنده معتقدم که مردم جامعه¬ی ما از ضرر این فیلم¬ها مطلع نیستند وگرنه هرگز حاضر نیستند برنامه¬ی یک دشمن را روی خانواده¬ی خود اجرا کنند به همین دلیل باید مردم شریف و عزیزمان را مطلع سازیم.

کلید حلّ این مشکل در جامعه¬ی کنونی ما در دست این دو گروه می¬باشد:

الف) افراد تحصیل¬کرده و آکادمیکِ جامعه (اساتید، معلم¬ها، دانشجویان و دیگر اقشار تحصیل¬کرده)

ب) معتمدان جامعه (عالمان دین و واعظان و ریش¬سفیدان و…).

ما باید این دو قشر عزیز را متوجه خطرات و خسارت¬های این گونه فیلم¬ها نماییم، و آنها هم به راحتی می¬توانند جامعه را هوشیار سازند. متاسفانه بنده تا به حال افراد زیادی را دیده¬ام که از عملکرد نابجای خانواده¬ی خود عاصی بوده¬اند ولی خیلی صادقانه گفته¬اند که واقعا اختیار خانواده، دست ما نیست و کسی به حرف ما گوش نمی¬دهد!!! از طرفی نمی¬توانیم بی¬خیال شویم و بگوییم: بگذار هر چه بادا باد!

پاسخ ما به این شخص این است :

ممنون از صداقت شما، که با زبانی سلیس می¬گویید صاحبِ اختیار خانواده نیستید، در هر صورت فرد صاحب اختیار (حال پدرت باشد، مادرت یا برادرت) باید “تفهیم” شوند چون اگر از راه دیگری همچون زور و اجبار وارد شوید نه تنها مشکلات را حلّ نمی¬کنید بلکه گرفتاری¬های دیگری را هم ایجاد می¬نمایید.

اما چگونه سراغ تفهیم برویم:

برای تفهیم یا فهماندن موضوع به طرف مقابل باید از درِ حکمت و درایت وارد شد، برای فرد اهل منطق و استدلال و سواد باید از همین راه استفاده کرد یا سعی کنیم افراد تحصیل¬کرده را مطلع سازیم تا با او حرف بزنند، اما برای تفهیم افراد بی¬سواد و عوام جامعه باید از معتمدان محلی که در گروه دوم ذکر کردیم استفاده نماییم (زیرا معمولا این افراد اهل تحقیق نیستند و سخن فرد معتمد را اتمام حجت می¬دانند).

حال این تفهیم و تاثیرگذاری برای اعضای خانواده هم صدق می¬کند، اگر اهل منطق هستند که با روش خود و اگر منطق¬پذیر نیستند باید از راه افراد معتمد و نزدیک به ایشان، وارد عمل شویم.

به عنوان مثال اگر پدر دلسوزی احساس کند که دخترش به این فیلم¬ها وابسته شده است، و دوست دارد جلوی او را بگیرد و نمی¬داند چکار کند بایست نزد خانم معلم او یا استاد او برود و (در صورت نیاز) با ارائه این مطالب و توجیه خانم معلم از او درخواست نماید که با تاثیرگذاری فراوانی که بر دخترش دارد او را متقاعد سازد که دیگر به این فیلم¬ها نگاه نکند…

ولی اگر دخترش اهل منطق است و می¬تواند بر او تاثیر بگذارد خودش بدون نیاز به این کارها می¬تواند او را متقاعد کند.

ممکن است پدری ده روز مطلبی را برای پسرش شرح دهد و مدام او را نصیحت کند ولی او اصلا به پدرش گوش ندهد، اما فرد تاثیرگذار بر پسرش در بیرون از خانه، تنها با یک جمله بتواند او را قانع سازد. همان¬گونه که عرض شد متناسب با سن و شرایط و مقتضیات با بهره¬گیری از حکمت و دوراندیشی باید از راه¬های متفاوت بهره جست.

تذکر:

** فرد مورد نظر ما (دختر، پسر یا سرپرست) به هیچ عنوان نباید بفهمد که برای اصلاح او به دیگران رو انداخته¬ایم تا بروند و او را متقاعد سازند! زیرا اینگونه تصور می¬کند که تحقیر شده و حتی ممکن است کارمان نتیجه¬ی عکس هم داشته باشد.**

اینکه هر بار به شخصی بگوییم تا با فرد دیگری سخن بگوید و… کار سختی است همچنین برای پیشبرد اهداف بزرگ باید به صورت کلان و گسترده کار کنیم. لذا می¬توانیم نزد امام جماعت یا امام جمعه¬های شهر و روستاهای اطراف برویم (بعضی از روستاها خیلی شلوغ می¬شوند) و از آنها بخواهیم که این مطالب را به صورت تخصصی برای مردم بازگو نمایند. ارائه¬ی مطالبی که در بالا نگاشته¬ایم می¬تواند بسیار مفید باشد.

یا همین کار را در مدارس انجام دهیم، نزد مدیر مدرسه برویم و موضوع را مطرح نماییم تا او هم همه¬ی معلمان را توجیه نماید و آنها نیز این مطالب را به صورت بسیار جذاب و همه¬فهم برای دانش¬آموزان توضیح دهند.

یا نزد اساتید دانشگاه برویم و از آنها بخواهیم سمینارهایی با این موضوعات در دانشگاه برگزار نمایند.

طبق حدیث شریف پیامبرp که می¬فرماید: “کُلُّکُمْ رَاعٍ وَکُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ” یعنی همه¬ی ما احساس مسئولیت داشته باشیم، به راحتی می¬توانیم مردم جامعه را بیدار کنیم تا هر چه سریعتر این شبکه¬ها را حذف نمایند و به مشاهده¬ی این همه کانال و برنامه و مطلب دیگر بپردازند.

نویسنده: محتاج دعای خیر شما

مراد یوسفی ……. شهریور ۱۳۹۵

قسمت نخست این مقاله

 

نمایش بیشتر

ســــۆزی میــــحڕاب

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا