تاریخ

پنجاه سال انتظار ( داستان)

در این شب ها یکی از دوستان داستان و سرگذشت زنی پرهیز کار و متقی  را برایم ارسال نموده بود ، در آن داستان آمده بود که چگونه خداوند پنجاه سال وی را امتحان نموده و او نیز ضمن رضای به قضای الهی با این مصیبت کنار آمده است

بیایید با هم این سرگذشت پرعبرت وآموزنده را بخوانیم.
زنی از خدا ترس و متقی که دستی والا در بذل و بخشش داشت اما همانگونه که اطرافیانش می گویند پنجاه سال از عمرش می گذشت و او نمی توانست حتی یک کلمه بر زبان جاری نماید ؛ چرا که او لال بود.

شوهر و نزدیکانش به این وضعیت وی عادت گرفته بودند و به قضای الهی ایمان راسخ داشتند ، گرچه نمی دانستند حکمت کار خدا در چیست  ولی از آنجا که هر انسان ایمان داری باید خدا را حکیم و کاردان بداند لذا آنان می دانستند که در لال بودن این زن حکمتی نهفته است ، بنا بر این راضی بودند به هر گونه ناراحتی و سختی که در این راه چشیده بودند و برای معالجه این خانم  تمام تلاشهای خود را به کاربسته بودند و از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کردند ولی پس از اینکه دکترها از علاج او اظهار ناتوانی نموده بودند چشم امیدشان تنها به رحمت الهی بود .
ماآدمیان نمی دانیم خیرو منفعتمان در چه چیزی نهفته است ما تنها با چشم سر می بینیم و با آن نیز قضاوت می کنیم  ، از اسرار سر در نمی آوریم  ولی خداوند آفریننده این جهان و آدمیان است خود بهتر می داند که حکمت کارهایش در چیست؟ کسانی را می بینیم که خداوند به آنها قدرت نمی بخشد چون خود بهتر می داند که چه چیزی به نفع آنهاست شاید مثل تیمور لنگ ، هیتلر و صدام و هزاران ظالم دیگر عاقبت کارهایشان مثل باری بردو ششان سنگینی کند تا در قیامت با آن مواخذه شوند و یا کسی نابینا است خداوند بهتر می داند شاید با چشمان باز هزاران گناه مرتکب شود و یا اینکه خداوند بخواهد با نابینا کردن وی بزرگترین اجر و پاداش به وی ببخشد ، ولی برماست مثل بنده ای مطیع ، گردن کج فرمانهای الهی باشیم و به قضا و قدر خدا راضی باشیم .
بعد از پنجاه سال چیزی دور از انتظار روی می دهد که شوهر و نزدیکانش را مات و مبهوت می کند !!
آیا می دانید آن چیز دور از انتظار چه بود ؟
باز شدن زبان آن زن بعد از یک عمر زندگی !!
در نیمه شبی بیدار می شود وضو می گیرد و بر روی سجاده می نشیند و به درگاه الهی شروع به راز و نیاز می نماید و بعد از خواندن چند رکعت نماز شب ، با چشمانی گریان شروع به شهادتین می کند این در حالی است که زبان وی باز است و با صدای بلند و رسا کلمات را ادا می کند” اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله ….
شوهرش که با صدای وی از خواب ،سراسیمه بر می خیزد و همسرش را می بیند که حرف می زند و شهادتین را می گوید مات و مبهوت به وی می نگرد وبا تعجب فراوان می بیند که همسرش حرف می زند و زبانش باز شده است برای همین زیر لب می گوید: خدایا ! این راست است که با چشمان خود می بینم و با گوشهایم می شنوم بعد از این همه سال لالی و سکوت ، حالا زبان باز کرده است.
شوهرش منتظر می شود که نمازش به اتمام برسد و جلو برود و با خوشحالی به وی تبریک بگوید و از وی بپرسد که این چگونه روی داده است و باهم سپاس گذار خدای مهربان باشند ولی به ناگهان چیز دیگری روی می دهد که به مراتب عجیب تر است از حادثه کر و لال بودن آن خانم ! به نظر شما این تحول جدید چه می تواند باشد ؟

او متوجه می شود که همسرش همزمان با سلام دادنش در نماز جان به جان آفرین تسلیم کرده است ! آری او روحش به سوی بهشت برین پر کشیده است . و شوهرش برای اولین و آخرین بار صدایش را می شنود .
آری  قدر الهی از شوهرش جلو می افتد و با سلام دادنش بدون اینکه از سر سجاده اش بلند شود زندگیش را با گفتن کلمه لا اله الا الله  و اقامه نمازبه پایان می برد و برای همیشه از این دنیا خدا حافظی می کند .

انشاء الله صاحب این سر گذشت  به بهشت اعلی شاد شود وما هم به این نتیجه برسیم که  تمام راز ها پیش خدا نهفته است و کافی است حکیم بودن خدا را باور نماییم که همه چیز حل است .

آیا شما عاقبتی بهتراز این شنیده  یا دیده اید؟ خداوند عاقبت همه ی ما را به خیر کند و با عملی خوب و خدا پسندانه ما را به سوی خویش هدایت کند.

نویسنده : حسن پنجوین
ترجمه : سه وزه حیدری _ مهاباد

 

نمایش بیشتر

سه وزه حیدری

@ مترجم وشاعر @ آذزبایجان غربی - مهاباد ☑ کارشناسی روانشناسی

نوشته های مشابه

‫4 نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا