خانواده

گناه و آثار و پیامد های شوم آن

گناه و آثار  و پیامد های شوم آن

بدون تردید یگانه راه سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت اطاعت مطلق از اوامر قرآن و سنت و اجتناب از گناه و معصیت است. تا انسان دست از گناه و معصیت برندارد و ایمان و اعتقادش را از مخالفت دستور خدا و پیغمبرش پاک ننماید و ظاهر و باطن خویش را از خلاف شرع منزه نسازد به سرمنزل مقصود رهنمون نخواهد شد. از این رو پس از ایمان هیچ چیزی به اندازه ترک معصیت اهمیت ندارد، تا آنجا که بدون ترک گناه و معصیت تحصیل فضائل اخلاقی و کسب کمالات بشری غیرممکن است.
خداوند متعال می فرماید: «فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه أحدا» [کهف: 110] ) پس هر کسی که خواهان دیدار خدای خویش است باید که کار شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ کسی را شریک نسازد. (
ترس از ارتکاب گناه و آلوده شدن به جرم همان خوف واقعی و در خور شأن انسان است، زیرا چنین ترسی باعث می شود که آدمی از سقوط در پرتگاه گناه و از کیفر اخروی و حتی دنیوی آن مصون بماند. خداوند درباره دوستان مومن خود که از نافرمانی او بیمناک اند چنین می فرماید: «قل إنی أخاف إن عصیت ربی عذاب یوم عظیم» [انعام:15] )بگو من اگر نافرمانی پروردگارم را بکنم از عذاب روز بزرگ می ترسم. (

اقسام گناه
گناهان و خطاهایی که انسان مکلف بدان مرتکب می شود در یک تقسیم کلی به دو دسته گناهان صغیره و کبیره تقسیم می شوند. خداوند در کلام خود چنین می فرماید: «إن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلا کریما»[نساء:31] )اگر از گناهان کبیره که از آن نهی شده اید بپرهیزید گناهان صغیره شما را از شما می زداییم و شما را به جایگاه ارزشمندی وارد می گردانیم(.
گناه صغیره گر چه در مقابل کبیره، کوچک است، ولی مخالفت امر خدا هر اندازه هم که به ظاهر کوچک باشد چون در محضر الهی واقع می شود و باعث نارضایتی پروردگار گشته و مواخذه اخروی را به دنبال دارد نباید آن را کوچک شمرد و دست کم گرفت. گویا گناه صغیره ماری است که زهر آن کم اثر است و گناه کبیره ماری است که زهر آن بسیار خطرناک و کشنده است. پس همان طوری که از مارهای بزرگ و خطرناک دوری می کنیم از مارهای کوچک و کم خطرتر نیز باید خودداری نمود.

گناهان ظاهر و باطن
بیشتر مردم گناهان و عصیان را محدود به گناهانی می دانند که با حواس توسط اعضای ظاهر درک می شوند، مانند گناهان دست، پا، چشم، گوش، زبان و سایر جوارح، اما از گناهانی که مربوط به قلب هستند همچون تکبر، غرور، ریا، بخل، جاه طلبی، حسادت و امثال آن غافل اند. قرآن کریم در کنار هشدار از گناهان ظاهری به ترک گناهان باطنی نیز تاکید دارد؛ «و ذروا ظاهر الإثم و باطنه» [انعام:130] (گناهان آشکار و پنهان را ترک کنید.)
انسان گاهی به خاطر شرم از دیگران و ملامت و سرزنش ایشان و یا از ترس قانون از گناهان ظاهر پرهیز می کند، اما گناهان باطن به علت اتصال و پیوندشان به درون و باطن ،شخص از نگاه دیگران مخفی می مانند. لذا از ارتکاب آن‏ها چندان بیم و واهمه ای ندارد، در حالی که خطر آن از گناهان ظاهری به مراتب بیشتر است.
علامه قرضاوی در کتاب «توبه: 220» به مقایسه این دو نوع گناه پرداخته و می نویسد:
1ـ گناهان باطنی با قلب ارتباط دارند و در حقیقت انسان هم همان قلب است، همان گونه که حضرت رسول اکرم- صلی الله علیه و سلم- فرموده است: «ألا إن فی الجسد مضغة إذا صلحت صلح الجسد کله و إذا فسدت فسد الجسد کله ألا و هی القلب» [متفق علیه] (بدانید که در تن قطعه گوشتی است که اگر اصلاح پذیرد تمام بدن اصلاح خواهد شد و اگر فاسد گردید تمام تن به فساد می گراید بدانید که آن قلب است.)
2ـ گناهان و آفت‏های باطنی و قلبی منجر به گناهان جوارح می گردد.
چه بسا آنچه انسان را به کفر می کشاند بخل و حسادت باشد؛ مانند آنچه برای یهودیان اتفاق افتاد و یا تکبر و خود بزرگ بینی باشد؛ موضعی که فرعون و پیروانش در مقابل معجزات موسی اتخاذ کردند و یا محبت دنیا و زینت‏های آن باشد؛ همان طوری که در داستان “هرقل” پادشاه روم می یابیم که چگونه صداقت دعوت رسول خدا و صحت نبوتش برای او روشن گردید ولی هنگامی که کشیشان و بزرگان قومش علیه او شوریدند محبت پادشاهی و جاه و مقامش را بر پیروی حق ترجیح داد و گناه خود و رعیتش را به دوش کشید.
3ـ گناهان آشکار و ظاهری بر مبنای ضعف و غفلت انسان بوده که چه بسا از آن توبه کند، بر خلاف گناهان درونی و باطنی که علتش فساد و تباهی قلب است و شر و بدی در آن تثبیت و تحکیم یافته است و کم اتفاق می افتد که انسان از گناهان باطنی توبه کند و به سوی حق برگردد و این همان تفاوت بین لغزش آدم و گناه ابلیس بود؛ لغزش حضرت آدم- علیه السلام- هنگامی که از آن درخت ممنوع خورد یک گناه جوارحی بود، ولی گناه ابلیس هنگامی که از خداوند نافرمانی کرد از گناهان قلبی و تکبر بود. لذا سرانجام آدم این شد: «فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه إنه هو التواب الرحیم» [بقره:37] (آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت سپس خداوند از او در گذشت. بی گمان او توبه پذیر و مهربان است.) ولی شیطان رانده دربار الهی شد و ندا آمد: «فاخرج منها فإنک رجیم و إن علیک لعنتی إلی یوم الدین» [ص: 78-77] (از میان جماعت ملاء اعلی و فرشتگان بیرون شو چرا که تو مطرود و رانده شده ای و تا روز جزا نفرین من بر تو باد.)

نگارنده: مولوی رضا رخشانی

منبع : وبلاگ حدیث عشق

مطلب ادامه دارد ….

نمایش بیشتر

ســــۆزی میــــحڕاب

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

نوشته های مشابه

‫4 نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا