تاریخ

داستان تاسف باری که پیامبر و اصحابش را به گریه واداشت!!

 

ترجمه :فریده مولودی ( واوان)

شخصی به نام قیس پسر عاصم در دوران جاهلیت شش دختر خود را با دستان خودش زنده به گور کرده بود.

 قیس زمانی که مسلمان می‌شود در مجلس حضرت محمد  (صلی الله علیه و سلم ) سرگذشت زنده به گور کردن یکی ازدخترانش را این گونه بازگو می کند:

ای پیامبر خدا (ص)من زمانی رهبر گروه (تمیم) بودم، درآداب و رسوم ما زنده به گور کردن دختر نشانی از مردانگی وغیرت به شمارمی رفت پس من شش تا از دختران خودم را زنده به گور کردم.

در یکی از سال ها عازم سفری شدم درحالی که همسرم باردار بود، بعد از اینکه بچه به دنیا آمد و متوجه شدیم که آن نوزاد دختر است ؛همسرم از ترس من بچه را به دایی هایش می‌دهد، زمانی که از سفر برگشتم درباره ی بچه از او سوال کردم ، همسرم جواب داد: که بچه مرده است ! با وجود این که حرفش را قبول کردم ولی شک وگمان تمام وجودم را فرا گرفت!

 بعداز گذشت چندین سال از این ماجرا و بزرگ شدن وزیبا دختر ،روزی به دیدن مادرش آمد ؛ وقتی اورادیدم ، او خیلی زیبا و دل گیر به نظم آمد پس در دل آرزوی داشتن چنین دختری را کردم ! همسرم که از نزدیک احساسات من را نسبت به آن دختر زیر نظر داشت گفت : قیس آیا می دانی این دخترتوست ؟! از سخنش خیلی عصبانی شدم ؛ پس از مدتی اورا با خود به کوهی بردم و شروع کردم به کندن گودال!

دخترهم در کندن گودال کمکم می کرد ؛ وقتی که دخترم را به گودال انداختم گریه کنان ازمن پرسید :پدر می خواهی با دختر خودت چه کار کنی؟!

تا زمانی که همه خاک را برسر و صورتش ریختم صدای آه و ناله و گریه هایش را می شنیدم ؛ تا اینکه برای همیشه ساکت شد!

پیامبر  (صلی الله علیه و سلم ) وهمراهانش با شنیدن این سرگذشت اسفناک  گریه کردند و سپس این آیه نازل شد: واذاالموئودة سئلت باي ذنب قتلت / زمانی که از دختر زنده به گور شده می پرسند : به کدامین دلیل و گناه کشته شدی؟؟ سوره التکویر آیه( 8-9)

والسلام

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا