خانواده

قبض روحش عزرائیل را به گریه انداخت!

دربعضی از روایات آمده که روزی خداوند متعال ملک الموت(عزرائیل)رابرای کشیدن جان زنی مأمورکرد.
فرشته ی قبض روح نزد آن زن رفت وی را در بیابانی خشک وبی آب وبدون هيچ امکاناتی همراه با کودکی شیرخواره دید.
هنگامی که وضعیت اسفبار این زن وکودک را نظاره کردکه چیزی ندارندوحال آنکه او آمده روح این زن را قبض نماید؛کنترل خود را از دست داد وبخاطر ترحم نسبت به طفل شیرخوار اشک از چشمانش فروریخت اما چه کند که او مأموراست ومعذور لا يعصون الله ما أمرهم ويفعلون ما يؤمرون. این بود که روح مادر را گرفت وبرگشت.
پس ازگذشت سالهاخداوند متعال ملک الموت را جهت قبض روح مردی روانه کرد، هنگامی که ملک الموت نزد مرد رفت ، وی راپیری فرتوت وسالخورده دید که نزدآهنگری بر عصایش تکیه زده و از وی می خواهد که پوششی از آهن را براي چسپانیدن به ته عصایش درست کند تامانع ساییده شدن عصا در هنگام برخورد با زمین شود و مدام آهنگر را سفارش می کرد که سفت و محکم باشد تا عصایش سالهای متمادی دوام بیاورد!
در این لحظه ملک الموت نتوانست برخود مسلط شود و خود را کنترل نماید ، این بود که به خنده اُفتاد و ازحرص و آزمندی این پیرساخورده و آرزوهای طولانیش بعد از این همه عمرطولانی،و اینکه نمی داند از عمرش فقط چندلحظه دیگر باقی مانده است، متعجب وشگفت زده شد.
در این هنگام خداوند متعال به وی وحی نمود وفرمود:قسم به عزت وجلالم آن کسی که سالها پیش تو را به گریه انداخت(ای عزرائیل) هموست که اکنون تورا به خنده آورده است!!
خداوندا وپروردگارا! تنزیه وتقدیس تو را سَزَد که چقدر توانمندی! و چقدر عادل و چقدربخشایشگری!
آری آن شیرخواری که (سالها پیش) قبض روح مادرش ملک الموت را به گریه انداخت (امروز)پیری فرتوت وسالخورده ای است که حرص وطمع وآرزوی طولانیش وی را به خنده وادار نموده است.
منبع:انترنت ترجمه:اسمعیل ابراهیمیان.93/10/1

نمایش بیشتر

اسماعیل ابراهیمیان

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ فعال دینی و دعوتگر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا