اصحابسیره نبوی

ماجرای افک و پندها و اندرزهای آن

حادثه افک

نویسنده: شیخ خالد مصطفی
خداوند در آیه ۱۱ سوره نور می فرمایند: (إِنَّ الَّذِینَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ ۚ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ ۖ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۚ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ ۚ وَالَّذِی تَوَلَّىٰ کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ)《 مسلماً کسانی که تهمت بزرگ (درباره ی ام المؤمنین عایشه) آوردند، گروهی از خود شما هستند، گمان نکنید که این (ماجرا) برای شما بد است، بلکه آن برای شما خیر است، برای هر کدام از آن ها سهمی از گناه است که مرتکب شده است و کسی از آنان که (بخش) بزرگی (و مهمی)از آن (تهمت) را به عهده داشته است، برای او عذاب عظیمی است.》
رویدادهای بزرگ، ملت‌ها را تربیت و نتایج بزرگ و درس‌های مفید و گران بهایی را برای افراد و جامعه به بار می‌آورند؛ اکنون ما می‌خواهیم موضوع و داستانی را با هم مرور کنیم که در آن هنگام مدینه منوره را به شدت تکان داد! موضوعی بسیار مهم که با خدشه دار کردن آبرو، اعتبار و ناموس شخصیتی بزرگ مرتبط است.
ما از زن پاکدامنی صحبت می‌کنیم که بسیار راستگو و دختر کسی است که پیامبر لقب صدیق به ایشان داده است و خداوند نیز شاهد و گواه این راستگویی و پاکدامنی است؛ زنی که خداوند او را برای پیامبرش پسندیده، ایشان دختر بهترین این امت پس از رسول خدا و همسر رسول الله صلی الله علیه و سلم است.

گذری بر ماجرا:

هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و سلم از غزوه بنی مصطلق بر می‌گشتند، در میانه راه پس از اندک استراحتی دستور حرکت دادند که در آن هنگام ام المومنین عایشه رضی الله عنها برای کاری بیرون کاروان رفته بود و هنگامی که به منزلگاه برگشت، متوجه شد که گردنبندش را گم کرده است؛ لذا برگشت تا آن را بیابد… وقتی برگشت، متوجه شد که کاروان حرکت کرده و همراهانش رفته‌اند و کجاوه ایشان را نیز به گمان اینکه داخل آن است، برداشته‌اند؛ زیرا در آن عصر، اغلب زنان لاغر اندام بودند به همین خاطر متوجه عدم وجود ام المومنین در کجاوه نشده‌ بودند….

عایشه نیز به امید آنکه پیامبر و اصحاب متوجه عدم حضور او خواهند شد و بالاخره او را پیدا خواهند کرد همانجا نشست و منتظر ماند تا اینکه خواب بر او غلبه کرد…

ناگهان صفوان بن معطل -که قبل از نزول آیه حجاب ام المومنین عایشه – را می‌شناخت، او را دید ؛ ابتدا گمان نمود که ام المومنین مرده است لذا (إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) گفت! که عایشه با صدای صفوان بیدار شد….

صفوان شترش را خواباند و از وی دور شد تا اینکه ام المومنین سوار بر شتر شد ؛ سپس بدون اینکه حرف و حدیثی بین او و عایشه رد و بدل شود و یا حتی نگاهی به عقب بیندازد به راه افتادند تا به کاروان رسیدند….
عبدالله ابن اُبَیّ سَلول سرکرده منافقین همراه تعداد اندکی از هم قطارانش حرف و حدیث‌های بسیار زشت و زننده‌ای را در باره ناموس پیامبر و عایشه ام المومنین زدند..
رسیدن کاروان به مدینه همزمان شد با مریضی مادر مؤمنان عایشه … خبر همراهی عایشه با صفوان در سطح شهر پیچید و ام المومنین اگر چه از شیطنت منافقان خبری نداشت ولی کم لطفی پیامبر صلی الله علیه و سلم را احساس می‌نمود تا اینکه روزی با یکی از نزدیکانش به نام ام مسطح از خانه بیرون رفت…ام مسطح از دهانش پرید و گفت: خداوند مسطح را بدبخت و نابود کند! عایشه که این سخن را از مادر مسطح شنید، وی را سرزنش کرد و ناراحت شد زیرا او یکی از اصحاب بزرگوار بود؛ ام مسطح نیز علت ناراحتی اش را از پسرش گفت و ماجرای تهمت و افترای منافقان علیه عایشه  را برایش بازگو نمود!
حضرت عایشه رضی الله عنها به منزل خود برگشت و سپس از رسول خدا اجازه گرفت که به منزل پدرش برود!

در آنجا فهمید که ماجرا در میان همه مردم مدینه منتشر شده است؛ لذا مریضی‌اش شدت گرفت!
پیامبر صلی الله علیه و سلم در این میان همواره با اصحاب و پدر و مادر همسرش ، در باره شخصیت عایشه و چگونگی تعامل با این حادثه دهشتناک مشورت می‌کرد و یک ماه تمام به آرامی انتظار کشید ؛ اما در این مورد وحی نازل نشد!
روزی پیامبر صلی الله علیه و سلم به منزل ابوبکر؛ آنجا که همسرش استراحت می کرد و از  درد افترا به خود می پیچید رفت و با حضور مادر زن و پدر زنش مستقیماً با همسرش عایشه صحبت نمود و گفت: ای عایشه؛ به من خبرهایی رسیده و در مورد شما مردم چنین و چنان می‌گویند؛ بدان ؛ اگر بی گناه باشی، بی گمان خداوند پاکی و برائت تو را اعلان خواهد نمود و اگر مرتکب گناهی شده‌ای از خداوند طلب بخشش و توبه کن؛ زیرا هرگاه گناهکاری به گناه خویش اعتراف نماید و به درگاه خداوند توبه کند، حتما خداوند توبه او را می‌پذیرد.
حضرت عایشه رضی الله عنها لب به سخن نگشود و از پدر و مادرش خواست که جواب رسول الله صلی الله علیه و سلم را بدهند، که آنان  گفتند: به خدا سوگند نمی‌دانیم چه چیزی در جواب رسول الله بگوییم!!

پس عایشه گفت: سوگند به خدا پاسخی سراغ ندارم که بگویم جز فرموده یعقوب پیامبر که در واکنش به دوری یوسف و اتهام هایی که در این باره به او می زدند فرمود: (فَصَبْرٌ جَمِیلٌ ۖ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ) یوسف/۱۸ 《 پس (کار من) صبر جمیل است  و بر آنچه می گویید ، خداوند مدد کار(من) است 》
هنوز پیامبر از جایش برنخاسته بود که خداوند با وحی خویش رسول الله را آگاه نموده و پاکی عایشه را در آیاتی بر پیامبرش نازل نمود و این حادثه با همه سختی‌ها و حکمت های فراوانی که برای مسلملنان داشت خاتمه یافت …

آیه ۱۱ سوره نور به آن حادثه اشاره می‌کند و می گوید: (لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ ۖ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ)《گمان نکنید که این (ماجرا) برای شما بد است، بلکه آن برای شما خیر است》
آری؛ هر پیش آمدی بد نیست و هر آنچه از جانب خدا از مقدرات الهی به مؤمنان برسد، نیکو است.
ابن العربی می‌گوید: حقیقت خیر آن است که سود آن از زیانش بیشتر و حقیقت شر آن است که ضرر آن‌ بیشتر از سودش باشد لذا خیر مطلق همان بهشت و شر مطلق جهنم است.
خداوند عایشه و امثال او را که از این حوادث دچار اندوه می‌شوند را  آگاه می‌کند که هر آنچه به آنها رسیده، شر نیست زیرا خدا بر اساس سنن و قوانین خود عمل می‌نماید و تنها اوست که تعیین کننده است که سود و زیان در چه چیزی است.
سپس خداوند ثابت می‌کند و بیان می‌دارد که این رویداد چه فوایدی برای پیامبر و مومنان در بر داشته است.

از جمله این فواید :
۱- مشخص و آشکار شدن چهره بدکاران و بدخواهان اسلام و شخص پیامیر صلی الله علیه و سلم و اهل بیت ایشان
۲- ضرورت تحریم تهمت و افترا و واجب نمودن مجازات “حَدّ” تهمت به زنان مسلمان
۳- روشن نمودن خطرهایی که در اثر رها نمودن این افراد و عدم مجازات آنها، به فرد و جامعه خواهد رسید و هر روز یکی به بهانه‌‌ای و یا خصومت شخصی، شخصیت دیگری را لکه‌دار کند، زنان مومن و بی‌گناهی را به زنا متهم می‌کنند و آن وقت است که پایبند هیچ حد و مرزی نخواهد بود و به هر چیزی که باب طبعش نبود، گستاخی نموده و سعی در تنگنا قرار دادن مردم و از بین بردن آنها داشته و به کلی شرم و حیا را کنار می‌گذارد.
۴- نشان دادن موضع درست به زنان مسلمان در برابر چنین رخدادهایی.

درس هایی می توانیم از این ماجرا بگیریم :
۱- اهمیت “سخن” در زندگی مردم؛ احتیاط و گمان نیک را درباره آنچه از زندگی و شخصیت دیگران می‌شنویم، سرلوحه کار خود قرار دهیم.
۲- مؤمن ممکن الخطا است و معمولاً همگان اشتباه می کنند.
۳- مؤمنان جانب احتیاط را رعایت کنند و در صورت شنیدن شایعاتی در مورد دیگران، سخن اضافی بر زبان نیاورند.
۴- صیانت و حمایت اسلام از نوامیس و زندگی خصوصی مردم.
۵- اهمیت مقابله با بی عفتی و کارهای ضد اخلاقی.
۶- انتشار خُلق و خوی عفو و گذشت در جامعه.

برگردان : عبدالرحیم کاکه‌مم – پیرانشهر

برچسب ها

عبدالرحیم کاکه مم

@ استان آذربایجان غربی- پیرانشهر @@ نویسنده و مترجم # دعوتگر دینی

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود
بستن