قرآن

توضیحاتی پیرامون «مالک یوم الدین»

توضیحاتی پیرامون «مالک یوم الدین»

صاحب اختیار با صفت رحمت، عالم هستی را اداره می كند.

قبلاً در توضیح بسمله گفتیم که دو وصف «الرحمن الرحیم» بلا واسطه صفت «الله» می باشند. اما در اینجا هر دو صفت «رب» هستند و به واسطه «رب»، صفات «الله» قرار گرفته اند که مفیدتر و محدودتر است. از آن جایی که الله جل جلاله به «رب العالمین» توصیف شده و در «رب العالمین» تخویف وجود دارد، آن را به «الرحمن الرحیم» پیوست داده تا حقیقت رحمت و شفقت او هویدا گردد.

خداوند عنایت، تربیت و تصرف کامله خویش را از مخلوقاتش در هیچ حالی دریغ نمی کند و پیوند میان او و مخلوقاتش در همه وقت و در همه حال، پابرجاست. از این رو توحید در ربوبیت، رکنی مهم از ارکان عقیده اسلامی است و «الرحمن الرحیم»، شامل همه معانی رحمت و اشکال و انواع آن می باشد. این صفتی که طبیعت پیوند میان بنده و صاحب اختیار را روشن می کند و طبیعت این پیوند رحمت است. خداوند در قرآن می فرماید: «الرحمن علی العرش استوی» [طه:۵] یعنی: «خدای رحمان بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط است».

عرش: تخت حکومت کردن، عرش در اینجا استعاره است، یعنی نظام اداره جهان، سیستم مدیریت. چه کسی این سیستم را اداره می کند؟ می فرماید: رحمان، یعنی رحمت عام خدا آن را اداره می کند. زیرا صاحب اختیار انسان و جهان، بر خلاف پندارهای دوستان جاهل و دشمنان کینه ورز، همانند دشمن در تعقیب بندگان خویش نیست تا با کوچک ترین زله ای آن‌ها را مورد خشم و غضب قرار دهد و با زور برنامه خود را بر آن‌ها تحمیل کند و با خشونت با آن‌ها رفتار كند، بلکه رابطه او با انسان از والاترین درجات رحمت است. بنابراین آمدن کلمات «الرحمن الرحیم»، بعد از «رب العالمین»، لطف مخصوصی دارد و آن این است که ربوبیت الله جل جلاله از جهت قهر و غلبه و فشار بر موجودات نیست، بلکه از جهت رحمت است که موجودات در پرتو این رحمت پرورش می یابند و هر مربی و معلم و حاکمی آنگاه تربیتش رنگ خدایی به خود می گیرد و نظام تربیت خلق با خالق هم آهنگ می شود و به ثمر می رسد که با مهر و محبت باشد و خصلت رحمت در آن حاکم شود.

صفت رحمت در انسان عاطفه و احساس لطیفی است که منشأ کمک و خیراندیشی و خیرخواهی می گردد و سرانجام از این عاطفه بدون نظر به پاداش لذت می برد و درباره الله از جهت آثار و ظهور رحمت است، نه تأثیر و انفعال. این عاطفه‌ی خیر، یا خوی انسانی مانند دیگر استعدادها و فضائل در انسان نهفته است. توجه به مبدأ رحمت و آثار آن، شناخت و تكرار كلمات «الرحمن الرحیم»، این عاطفه را بیدار می سازد و به كار می اندازد، تا آنكه قلبش سرچشمه محبت می گردد و از زبان و عملش به سود دیگران جاری می شود. چون اثر یادآوری و تکرار همه صفات خداوند همین است که معنا و حقیقت آن را در انسان مستعد، ظهور می سازد.

فرستادن دین از جانب الله جل جلاله توسط سفیران صلح و دوستی برای اداره کردن زندگی انسان‌ها، بیانگر این حقیقت است که خداوند آن‌ها را برای ترویج رحمت و مهربانی فرستاده است؛ هرچند که ظلم ستیزی و ترویج آن یكی از اساسی ترین فلسفه وجودی رسالت پیامبران بوده است. اما آنها در حین ظلم ستیزی، رحمت و محبت را فراموش نکرده و درگیر شدن با ظلم ظالمان، آن‌ها را قسی القلب ننمموده، به گونه ای که نه ظلم ستیزی را فدای خصلت رحمیت خود قرار داده اند و نه رحمیت آن‌ها موجب لطمه به پرپایی عدالت شده است. آن‌ها برای استقرار عدالت از خشونت و سخت گیریهای بی مورد پرهیز نموده اند و حکام و صاحبان قدرت را هم از آن برحذر داشته اند.

خداوند در قرآن می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط…» [حدید:۲۵] یعنی: «رسولان خویش را با نشانه های روشن فرستادیم و همراهشان کتاب و میزان (تشخیص حق از باطل) نازل کردیم تا مردم به عدالت برخیزند. و در وصف آخرین فرستاده خویش می فرماید: «وما ارسلناک الا رحمه للعالمین» [انبیاء:۱۰۷] یعنی: «و تو را تنها به منظور رحمت به جهانیان فرستاده ایم».

مقایسه میان این دو رحمت چقدر زیباست، دین خدا و رسالت پیامبرش و… همه رحمت است و هیچ کس نباید از این رحمت محروم شود و هیچ کس نباید کسی را از رحمت خدا و از رسالت پیامبر رحمتش محروم نماید. خداوند وقتی که در قرآن به بررسی دعوت پیامبران می پردازد و واکنش مخالفان و دشمنان آنها را بیان می فرماید، روشن می سازد که پیامبران با کمال دلسوزی و مهربانی و نرمش، آن‌ها را به سوی الله دعوت می کردند. اما آن‌ها برخوردی خشن و رفتاری خشونت آمیز با پیامبران داشتند و پیامبران را به رجم (یعنی سنگسار کردن) و به زندانی نمودن تهدید می کردند. خداوند درباره قوم نوح می فرماید: «قالوا لئن لم تنهه یا نوح لتکونن من المرجومین» [شعراء:۱۱۶] یعنی: «گفتند: ای نوح اگر (از این سخنان) باز نایستی، سنگسار خواهی شد».

و درباره ابراهیم می فرماید: «قال اراغب انت عن آلهتی یا ابراهیم؟ لئن لم تنته لارجمنک واهجرنی ملیا، قال سلام علیک ساستغفر لک ربی انه کان بی حفیا» [مریم:٤٦و٤۷] یعنی: «پدرش گفت: آیا به معبودهای من بی علاقه ای، ای ابراهیم؟! اگر (از مخالفت) باز نایستی، سنگسارت می کنم (برو) و دیرگاهی از من دور باش، ابراهیم گفت: تو را به سلامت، از صاحب اختیارم برای تو درخواست آمرزش خواهم کرد که او نسبت به من مهربان است».

توضیح: سلام در این گونه موارد، مفهوم خداحافظی دارد، ضمناً آیه بعد که اعلام کناره گیری ابراهیم است، مؤید این نظر است. [قرآن مبین ص ۳۰۸] و درباره قوم حضرت شعیب می‌فرماید: «قالوا یا شعیب ما نفقه کثیرا مما تقول وانا لنراک فینا ضعیفا ولو لا رهطک لرجمناک و ما انت علینا بعزیز» [هود:۹۱] یعنی: «گفتند: ای شعیب، بسیاری از گفته هایت را درنمی یابیم و تو را در میان خود ضعیف و ناتوان می بینیم و اگر به خاطر خویشانت نبود، سنگسارت می کردیم و تو در مقابل ما توانی نداری».

توضیح: «رهط» به جماعتی کمتر از ده نفر می گویند، در اینجا منظور خویشاوندان اندک شعیب است.

حضرت موسی به قومش گفت: «وانی عذت بربی و ربکم ان ترجمون» [دخان:۲۰] یعنی: «و از اینکه سنگسارم کنید، به صاحب اختیار خویش و صاحب اختیار شما پناه می برم».

در مجموع کلمه «رجم» نه بار در قرآن آمده است که هفت بار آن به معنی با سنگ زدن و سنگسار کردن، همیشه به مخالفان و دشمنان پیامبران خدا و پیروانشان نسبت داده شده است. همچنین در مورد تهدید به زندانی کردن نیز این قضیه چنین است. خداوند در مورد تهدید فرعون خطاب به حضرت موسی می فرماید: «لئن اتخذت الها غیری لاجعلنک من المسجونین» [شعراء:۲۹] یعنی: «گفت: اگر معبودی جز من قائل باشی زندانی ات خواهم کرد».

همچنین کلمه سجن که نه بار در سوره یوسف آمده است، تهدیداتی كه در آن هست، خطاب به حضرت یوسف می باشد. همچنین رفتار مهربانانه و دلسوزانه وخیرخواهانه حضرت محمد(صلی الله عليه و سلم) قبل از هجرت و بعد از آن، یعنی قبل از کسب قدرت و بعد از آن هم مؤید این سنت و روش الهی می باشد که در سفر برگشت از طائف و در فتح مکه این رحمت به اوج خود می رسد و الگو و نمونه بارزی برای داعیان و دولت مردان دینی به نمایش می گذارد.

در مدت ده سال حكومت رسول خدا در مدینه، برنامه حكومت اسلامی ترسیم شده است كه اساس اداره جامعه بر تزکیه و تربیت افراد گذاشته شده است، نه بر زندان و زور و تزویر. به‌گونه ای که در آن مدت مکانی به نام زندان وجود نداشته، اما بعداً به خاطر ضرورت، خصوصاً در دوران خلافت حضرت علی، مکانی را به نام زندان برای زندانیان ساختند و در دوره اموی گسترش یافت.

این قانون خداوند است که انسان مسلمان آن را در خانواده، مدرسه و… اجرا می نماید. پدر و مادر نسبت به فرزندان، استاد نسبت به شاگردان، رئیس نسبت به همکاران و عموم مردم و هرکس که مسئولیت اجتماعی را پذیرفته است، باید این اصل مسلم دینی را رعایت کند. خصوصاً در امر تربیت و تعلیم و پرورش انسان، خشونت و عصبانیت منکرات را رواج می دهد و به جای علاج مشکلات، بر آن‌ها می افزاید و درد را به جای درمان می نشاند، خداوند می فرماید: «الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البیان» [رحمن:۱تا٤] یعنی: «خدای رحمان، خواندن را آموزش داد، انسان را آفرید ، سخن گفتنش آموخت».

بعد از آوردن مثال‌ها و مصداق‌هایی از خشونت دین ستیزان در برابر رحمت و مهربانی پیامبران در قرون ممتد دعوت و واکنش مخالفانشان، این موضوع در رابطه با حکومتداری، دعوت، تعلیم و تربیت و هرگونه تعامل با مردم نیز صدق می کند. مگر کسانی که به ناحق سر جنگ و درگیری را با مؤمنان دارند که در هیچ جای دنیا در میدان جنگ، فرش سرخ برای دشمن پهن نمی کنند. خداوند در این رابطه می فرماید: «و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونكم ولاتعتدوا ان الله لایحب المعتدین» [بقره:۱۹۰] یعنی: «با آنان که با شما سر جنگ دارند، در راه خدا بجنگید، ولی از حد تجاوز نکنید که خدا متجاوزان را دوست ندارد».

این آیه تصریح دارد که جنگ با کسانی که سر جنگ دارند، مجاز است نه با آنان که فقط مخالف عقیدتی می باشند. مشخص است جنگ هم در اسلام قاعده و قانون خاص خود را دارد.

اما عقوبات و مجازات‌هایی که خداوند در دنیا برای مجرمین بیان فرموده است، در جهت تربیت انسان‌هاست [تفسیر المراغی سوره فاتحه] و عذاب ستمگران در آخرت طبق سنت الهی، از عمل بد مجرمین سرچشمه می گیرد. خداوند در این باره می فرماید: «لیس بامانیکم ولا امانی اهل الکتاب من یعمل سوء یجز…» [نساء:۱۲۳] یعنی: «(نتیجه کار) بسته به خواست و آرزوهای شما و اهل کتاب نیست، هرکس مرتکب عمل بدی شود به آن جزا داده خواهد شد».

از توضیحاتی که داده شد نتیجه می گیریم: همانگونه که نور و گرمای خورشید بر همه کس و همه چیز به صورت یکسان و مساوی می تابد، اما رنگ‌های روشن نور و گرما را کمتر جذب می کنند و رنگ‌های تیره بیشتر، پس ما انسان‌ها هم در گرفتن و نگرفتن آن‌ها تأثیر و دخالت داریم و آن‌هایی که استعداد گرفتن آن‌ را دارند، بیشتر می گیرند. رحمت خداوند هم به طور مساوی و یکسان بر همه می تابد و آن‌هایی که مستعدند، رحمت پروردگار را بیشتر می گیرند و در نتیجه بیشتر به آن‌ها داده می شود و بیشتر از آن بهره می‌برند. همانگونه که معلمین و استادان مدارس و دانشگاه ها، مطالب درس و آموزشی را به صورت یکسان و مساوی برای دانش آموزان و دانشجویان عرضه می کنند، اما آن‌هایی که علاقه و توجه بیشتری به کسب علم دارند، بیشتر کسب علم می نمایند و معلمین هم بیشتر به آن‌ها توجه نموده و بیشتر راهنمایشان می کنند، درنهایت بیشترین بهره را از خدمات ارائه شده در مراکز علمی می برند.

آنکه می بینیم خداوند رحم مادر را جایگاه مهربانی برای رشد و نمو فرزندان قرار داده و خصلت رحمیت را در وجود مادر به ودیعه گذاشته و این که پدر و مادر برای فرزندانشان فداکاری می کنند و بدون نیاز به پاسخ متقابل مهر می ورزند؛ این رحمت و مهرورزی از ذات آن‌ها و از ساختار وجودی آن‌ها سرچشمه می گیرد. خداوند رحمت و اداره کردن جهان هستی را به رحمت، جزو خصوصیات خود قرار داده است که در این رابطه می فرماید: «قل لمن ما فی السموات والارض. قل لله کتب علی نفسه الرحمه…» [انعام:۱۲] یعنی: «بگو آنچه در آسمان‌ها و زمین است، ملک کیست؟ (در مقابل سکوت یا مغلطه آنان) بگو: ملک خداست که رحمت را بر خود مقرر کرده است».

خداوندی که هیچ نیازی به مخلوقات ندارد، بلکه همه آن‌ها نیازمند الله هستند و به خاطر رحمتی که دارد، آن‌ها را خلق نموده و با رحمت خویش، عالم هستی را اداره می کند.

نویسنده: عمر قادر پور – سیمینه بوکان
 سوزی میحراب

از طريق
عمر قادر پور
منبع
http://sozimihrab.org/
نمایش بیشتر

عمر قادرپور

آذربایجان غربی - سیمینه - بوکان نویسنده و مترجم دعوتگر دینی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا