اندیشهمناسبت ها

نوروز در تمدن اسلامی

نوروز

در اسلام ویژگی متمایزی وجود دارد و آن این است که دینی چالاک و واقعی است که همزمان نیازهای دنیا و آخرت را بر آورده می‎سازد اما –به طور همزمان- به تاثیرات و فلسفات دیگر اجازه نمی‏دهد که جزوی از ساختار یا بافت آن قرار گیرد. به عبارتی دیگر: اسلام دینی است پایه ‏های عقیدتی خود را تنها بر پایه اصالت بنا می‎سازد و متغیرات خود را بر پایه اصالت و مدرنیته با هم بنا می‏سازد.

عقیده و احکام و اخلاق در آن ثابتند همانند ثباث کوههای سر به فلک کشیده و فقه و معاملات در آن بر حسب زمان و مکان متغیرهستند. با وجود این، اسلام  به کارگیری و ایجاد تغییرات ریشه‏ای و اصلی که به جوهره آن آسیب رساند، را به شدت رد می‏کند؛ همچنانکه که برای ادیان دیگر آسمانی و زمینی پیش آمد. این ویژگی یا این خصوصیت، انعطاف پذیری را در طول تاریخ بر دین اسلام پوشانده است، که بیشتر از  هزار و چهارصد سال ادامه دارد. اما جای شگفتی نیست که صداهای ناساز و مخالفی در میان پیروانش برای ایجاد تغییر در این باره (تغییرات ریشه‏ای) بلند شود، تا تغییر در  قاعده کلی که اکنون بحث شد، فرا گیرد، اما همواره این صداها با مخالفان سفت و سخت برخورد کرده است، چرا که اگر تغییر ساختاری در آن به وجود آید، به شیوه تغییر در برخی ادیان آسمانی و غیر آسمانی دیگر که تا حدود زیادی (با افکار دیگر) تلفیق شدند، در این هنگام تنها عنوانی از دین باقی می‏ماند و جوهره آن در برگیرنده پاره‏ای از وحی آمیخته با فلسفه و افکار دیگر می‏شد.

از آنجایی که نوروز یا نیروز جشن مشرق زمین است، امتها و گروههای زیادی را شامل میشود، و از لحاظ جغرافیایی از رشته کوههای «بامیر» و «تبت»  شرقی شروع میشود تا به رشته کوههای ایرانی و کردستان می رسد و از غرب با رود نیل در مصر پایان می بابد، به همین منظور، پژوهشگر نمی تواند، امت یا نژاد خاصی را صاحب این عید بداند. اما قوم فارس با آن تمدن کهن و ریشه داری که قبل از اسلام داشته‏اند، دوره هخامنشی (331-559 ق.م) و دوره سلوکی – اشکانی (226-250 ق.م) و دوره ساسانی (640م – 226 ق.م) توانستند از این مناسبت بهره گیرند و آن را مخصوص نژاد خود گردانند، چرا که اغلب اقوام دیگر از کورد و بلوچ و پشتون (افغان) و سُغد و تاجیک اینان از زیردستان آنان به شمار می‏آمدند، بنابراین گزیری نیست از اینکه نوروز و جشن مهرگان و غیر آن را با ویژگی فارس بشناسیم.

انس پسر مالک (رضایت خدا بر او باد) گفت: قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمَدِينَةَ وَلَهُمْ يَوْمَانِ يَلْعَبُونَ فِيهِمَا فَقَالَ مَا هَذَانِ الْيَوْمَانِ قَالُوا كُنَّا نَلْعَبُ فِيهِمَا فِي الْجَاهِلِيَّةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَبْدَلَكُمْ بِهِمَا خَيْرًا مِنْهُمَا يَوْمَ الْأَضْحَى وَيَوْمَ الْفِطْرِ[1] «پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شد. مردمان مدینه دو عید داشتند که در آن‌ها به سرگرمی و خوشی می‌پرداختند. رسول خدا فرمود: «این دو روز چیست؟» گفتند دو یادگار جاهلیت است. فرمود: «خداوند، بهتر از آن‌ها را جایگزین کرده است: عید قربان و عید فطر» ابو داود با همین لفظ این حدیث را روایت نموده و احمد و نسائی نیز آن را روایت نموده‏اند و اسناد آن بر شرط مسلم صحیح است. برخی منابع ذکر کرده‏اند که منظور از دو عید جاهلیت، دو عید نوروز و مهرگان است.[2] پیامیر (ص ) از جشن گرفتن آن دو روز آنان را نهی نمود و آنها را به عید گرفتن دو جشن رمضان و قربان دعوت نمود، چون ترسید که جشن گرفتن این دو عید فارسی، احیا و ترویج شعائر جاهیلت باشد و بدین وسیله و برای پاسداشت دین جدید آنان را به بزرگداشت و جشن گرفتن دو عید اسلامی، قربان و رمضان فرا خواند و تا با این اعیاد و مراسمات فرصتی برای ذکر خدا و بندگی او و اظهار عبودیت او فراهم شود تا همراه با شادی و جشن دنیایی، لذت پند روحی برای آنان فراهم گردد. در عید رمضان مسلمانان به خاطر روزه‏ای که در یک ماه به جای آورده‏اند، از انواع طاعات و عبادات شادی میکنند و به پایان یافتن روزه و استقبال از جشن رمضان را جشن میگیرند، جشن و سروری که لذت روحی و جسمی را با هم جمع می کند و در جشن قربان، مسلمانان همچنین نعمت رضایت خداوند از بندگانی که او را عبادت میکنند، را تجسم میکنند، آن گاه که داستان ابراهیم (ع) را به یاد می‏آورند روزی که تصمیم گرفت پسرش اسماعیل را قربانی کند و چگونه خداوند بر هر دوی آنان نعمت بخشید به اینکه خداوند قرباني بزرگ و ارزشمندي را فدا و بلاگردان او نمود. در کنار این معانی والای دینی که مسلمانان در گردهمایی و جشن گرفتنشان به عید قربان به نمایش می‏گذارند، همچنین از بهره‏ها و لذتهای دنیایی که در عید وجود دارد، بهره مند میشوند.

همانگونه که می بینید رسول خدا (ص) نخواست که مراسمات و اعیاد آنان در سایه دین جدیدشان -بدون همراهی  دینی در کنار شادی جشن و سرور دنیایی- ادامه داشته باشد، بلکه خواست ایام سرور و شادی آنان را فرصتی برای استفاده از دینشان و حاکمیت اوامر پیامبر در میان شان قرار دهد، تا دینشان از دنیایشان جدا نشود، و زمانی که به جشن و سرور مشغول هستند، به یاد دینشان باشند، و زمانی که به امور دینی‏شان روی می‎آورند، به یاد امور دنیا باشند.([3])

دوره صدر اسلام گذشت و برای این عید و اعیاد دیگر کهن فارسی، هیچ جایگاهی در نزد عرب در جامعه اسلامی باقی نماند و زمانی که برخی از دهقانان در خلافت علی بن ابی طالب این روز را جشن گرفتند و شیرینی هایی که ساخته بودند را  برای او به هدیه آوردند، حضرت علی چیزی از مناسبت این هدیه نمی دانست، لذا وقتی پرسید به او گفته شد: امروز روز نوروز است. او هم با حالت شوخی و خنده گفت: نوروز ما هر روز است. ([4])

در روایاتی از شیعه امامیه، از جمله شیخ صدوق در کتاب (من لا یحضره الفقیه) به صورت مرسل در این خصوص آمده است «هدیه نوروزی برای امام علی آوردند، ایشان پرسید این چیست؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین امروز نوروز است. او هم گفت: هر روز برای ما نوروز درست کنید. ([5]) و در روایت دیگری آمده است که فرمود: نوروز ما هر روز است.» ([6])

در روایت دیگری که در کتاب (دعائم الاسلام) آمده، روایت شده است: برای علی (علیه السلام) فالوده آوردند. فرمود: «این چیست؟». گفتند: امروز نوروز است. فرمود: فَنَيرِزُوا إن قَدَرتُم كُلَّ يَومٍ يَعني تَهادَوا و تَواصَلُوا فِي اللّه  ([7])ِاگر توانستید هر روز را نوروز کنید. یعنی به همدیگر به خاطر خدا هدیه دهید و صله رحم به جای آورید).

توجیه مفهوم روایات این است که پیامبر (ص) دو روز جاهلی را تایید نکرده است و آنان را وا نگذاشته که همانند دوران جاهلی در آن به شادی بپردازند، بلکه فرمود: خداوند، دو روز دیگر را جایگزین آنها کرده است: عید قربان و عید فطر. بدل و جایگزین از چیزی اقتضای ترک مبدل منه دارد، چرا که بین بدل و مبدل منه جمع صورت نمی گیرد، به همین خاطر این عبارت به کار نمی‏رود مگر اینکه اجتماع این دو نفی شود. خداوند می‏فرماید: أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا (کهف/50) «آيا او و فرزندانش را با وجود اين كه ايشان دشمنان شمايند ، به جاي من سرپرست و مددكار خود مي‌گيريد ؟ ! ستمكاران چه عوض بدي دارند».و همچنین می‏فرماید: وَبَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ (سبأ/16) « و باغهاي ( پربركت و پرميوه‌ي ) ايشان را به باغهاي ( بي‌ارزش ) با ميوه‌هاي تلخ ، و درختهاي شوره گز و اندكي درخت سدر ، مبدّل ساختيم . ».و می‏فرماید: فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ (بقره/59) « سپس ستمگران ( از فرمان خدايشان سرپيچي كردند ) و گفتاري را كه به آنان گفته بوديم ديگر كردند و ديگرگون گفتند . » و می‏فرماید: وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ (نساء/2) «و اموال ناپاك ( و بد خود ) را با اموال پاك ( و خوب يتيمان ) جابجا نكنيد». و حدیث در این باره: فيقال له أنظر إلى مقعدك من النار أبدلك الله به خيرا منه مقعدا في الجنة ويقال للآخر انظر إلى مقعدك من الجنة أبدلك الله به مقعدا من النار «با او گفته می‏شود، به جایگاهت در آتش نگاه کن خداوند به جایگاهی بهتر از آن در بهشت مبدل ساخته است و به دیگری گفته میشود جایگاهت را در بهشت نگاه بکن که خداوند به جایگاهی از آتش مبدل ساخته است. » و عمر به لبید (شاعر) فرمود: ما فعل شعرك؟ قال أبدلني الله به البقرة وآل عمران

شعرت را چکار کردی؟ لبید گفت: خداوند به جای آن سوره‏های بقره و آل عمران به من داد. این (معنای بدل به جایگزینی) در کلام زیاد است.

و اینکه رسول خدا فرمود: (قد ابدلکم الله بهما) خداوند بهتر از آن دو را به شما داده است، اقتضای ترک جمع بین آنها را دارد مخصوصا اینکه فرمود (خیرا منهما)نشان دهنده عوض و بدل در شریعت در برابر آنچه در جاهلیت روج داشت و همچنین زمانی که پیامبر از ایشان درباره آن دو روز پرسید در جواب گفتند: دو روزی است که در ایام جاهلیت در آن شادی و خوشی میکردند پیامبر در جواب فرمود (إن الله قد ابدلک) این عبارت دلیلی است بر اینکه رسول خدا آنان را از جشن گرفتن در آن دو روز منع فرمود و به جای آن دو عید اسلامی را معرفی و سفارش نمود. چون اگر مقصود پیامبر نهی از آن دو روز نبود، ذکر این دو بدل به جای آنها مناسبت نداشت و چون آنان در اصل شریعت دو روز واجب اسلامی را انجام می‏دادند و قطعا برای دو روز جاهلی آنها را ترک نمی‏کردند.و در گفتار  انس بن مالک (و لهم یومان یلعبون فیهما) و گفته پیامبر (إن الله قد ابدلکم بهما یومین خیرا منهما) دلیلی است بر اینکه انس از گفته پیامبر چنین فهمید ( خداوند دو روز دیگر را در عوض این دو روز جایگزین کرده است.) و همچنین این دو روز جاهلی در اسلام از بین رفته بود و اثری از آن در زمان رسول خدا و خلفای راشدین باقی نمانده بود. و اگر مردم را به بازی و سرگرمی و چیزهایی که در آن انجام می‏دادند، نهی نمی‏فرمود، بدون تردید آنان بر عادت و رسوم باقی می‏ماندند چرا که عادات جز به تغییر دهنده ای که آن را زایل گرداند، از بین نمی رود. به ویژه طبع و میل زنان و کودکان و بسیاری از مردم مشوق روزی است که آن را به عنوان عید ی برای سرگرمی و خوشگذارانی قرار می‏دهند.به همین خاطر بسیاری از پادشاهان و فرمانروایان منصرف ساختن مردم از عاداتشان در اعیادشان عاجر و ناتوانند زیرا انگیزه آن در درونشان زیاد است و عموم مردم خواهان به کارگیری و انجام آن هستند. اما اگر بازدارنده‏ای مانند رسول خدا نبود، همچنان آن رسومات باقی می‏ماند هر چند به گونه ضعیف هم باشد. بنابراین دانسته شد که مانع قوی آن وجود داشت و هر آنچه که رسول خدا از آن به شدت منع کند، حرام است. و از حرام چیزی غیر از این برداشت نمی شود. و این امری واضح است و شبهه ای در آن نیست. پس همانند این دو عید، اگر مردم به گونه ای به آن باز گردند که در آن روز انجام می‏دادند. اگر در آن رخصت داده شود، میان این و آنچه پیامبر نهی فرموده تضاد ایجاد می‌‎شود، بنابراین مطلوب این است.

درجه محذور و حرام در اعیاد اهل کتاب که ما آنان را تایید می‏کنیم، بیشتر از حرمت اعیاد جاهلیت که مورد تایید ما نیستند، وارد شده است. همانا امت اسلامی از مشابهت با یهود و نصاری منع شده است و در روایات آمده است که گروهی این حرمت را انجام می‏دهند. بر خلاف آیین جاهلیت، چرا که کسی به تقلید از این اعیاد جز در آخر زمان بر نمی‏گردد، آن گاه که به طور عموم درون مسلمانان دچار پریشان حالی و نا متعادل گردد. و اگر حرمت (اعیاد جاهلیت) بیشتر از حرمت (اعیاد اهل کتاب) نباشد، همانند آن است، همان گونه که واضح و مبرهن است. زیرا شری که فاعل و انجام دهنده حقیقی دارد، بیشتر از شری که انگیزه ای برای بروز آن نیست، با مردم مخالفت دارد[8].

در خصوص موضع‏گیری اسلام نسبت به عید نوروز، آثاری از خلفای راشدین و صحابه وجود دارد که محتوای آن چنین است:

در سندی از ابو اسامه از حمّاد بن زید از هشام از محمد بن سیرین روایت است که گفت: أُتِىَ عليٌ رضي الله عنه بمثل النيروز فقال ما هذا قالوا يا أمير المؤمنين هذا يوم النيروز قال فاصنعوا كل يوم نيروزا. قال أسامة كره (رضي الله عنه) أن يقول النيروز.

هدیه نوروز برای حضرت علی آوردند، گفت این چیست؟ گفتند ای امیرالمؤمنین این به مناسبت روز نوروز است. گفت هر روزی را نوروز کنید. ابو اسامه می‏گوید: حضرت علی کراهت داشت بگوید نوروز. ([9])

اما گفته ابن تیمیه (1328م / 728 ه) در خصوص علت ناپسند دانستن خلیفه چهارم علی بن ابی طالب، در تلفظ نمودن نوروز –که اصطلاح آنان بود- این بود که مبادا در تلفظ همانند آنان گردد، با این وجود چگونه او در عمل با آنان هماهنگ میشود. به نظر می‏رسد محقق کتاب در پاورقی به این نکته اشاره کرده باشد در جایی که توضیحی بر آن داده و گفته است: بیهقی در سنن الکبری (نیروز) را با لفظ فیروز ذکر کرده است. و اینکه امام علی دوست نداشت که نیروز گفته شود (بنابر تعلیلی که ابو اسامه بیان نمود) پس گفته است فیروز.

واضح است که لفظ فیروز در دو زبان کردی و فارسی به معنی مبارک است. یعنی زمانی که شما چیزی را تبریک می‏گویید با زبان کردی (پیروزبیت) می‏گویید، علاوه بر آن برخی از شخصیات کردی و فارسی اسمشان (پیروز) است. و هنگامی که نحویان عرب تلاش کردند کلمه (پیروز) را عربی کنند، آنان حرف سه نقطه (پ) را به (ف) تغییر دادند و کلمه پیروز به فیروز تغییر یافت.

و علی رغم این، بیهقی در شرح این روایت می‏گوید: “در این باره (کراهت و ناپسند دانستن نوروز)، به این خاطر است که روزی به این روز  تخصیص داده شده که شرع این روز را مخصوص آن قرار نداده است.” اما شیخ الاسلام ابن تیمیه آن روایت را این گونه تفسیر نموده است: ” اما علی (رض) ناپسند دانست  با آنان در تلفظ نیروز (که خاص خودشان بود) همراهی کند، پس چگونه در عمل با آنان موافقت می‏کند.” به نظر می‏رسد که در کلمه فیروز تحریفی صورت گرفته باشد، اگر این گونه نبود، شیخ الاسلام ابن تیمیه بر آن تعلیق فوق نمی‏نوشت.

 از جهتی دیگر با سند صحیح از ابو اسامه از عوف از ابی مغیره از عبدالله بن عمر (ابن عاص) روایت شد که گفت: “کسی در بلاد عجم سکنی گزیند و نوروز  مهرگان آنان را انجام دهد و خود را همانند آنان سازد، و بر آن روش بمیرد، با آنان در قیامت محشور میشود. ” ([10])

و اما عبدالله پسر عمر بن خطاب با صراحت می‏گوید: “هر کس در سرزمین فارس سکنی گزیند و نوروز و مهرگان آنان را نجام دهدو خود را به آنان شبیه سازد تا اینکه بمیرد با آنان محشور میشود.” ([11])

سوالی که به ذهن می‏آید: چرا امام علی این هدیه را پذیرفت و چرا گفت هر روز را نوروز یا فیروز (پیروز) کنید (اگر قول به تحریف واژه نوروز صحیح باشد)، و اگر او می خواست آن را منع کند یا آن را حرام گرداند، سخنی را می‏گفت که به طور واضح  مطلب را برساند.

این چیزی است که محقق سعودی دکتر “سفر الحوالی” در کتابش تلاش نموده و بر حرمت برگزاری مراسم نوروز و مهرگان تاکید نموده است و آن را از گناهان کبیره به شمار آورده و هر کدام از این کارها جزو منکرات است. ([12])

از جهتی دیگر عادت و رسوم  پرداخت مالیات از طرف اقوام تحت سیطره دولت ساسانی در ایام نوروز و مهرگان بود. وقتی اسلام آمد این نوع مالیات را برداشت و در زمان خلافت خلیفه دوم عمر بن خطاب (13-23ه /634-644م)گرفته نشد و آن را مالیات غیر شرعی قلمداد نمود و همین خلیفه بود که امپراطوری ساسانی را در هم شکست و اولین درگیری و اصطکاک مستقیم در دوره او میان فاتحان مسلمان و فارس مجوس به وقوع پیوست. اما به نظر می‏رسد برخی از فرمانداران مسلمان در دوره خلیفه سوم عثمان بن عفان (24-35ه/ 644/655م) هدایای نوروز و عید مهرگان را قبول کرده اند و آنان از جمله: (ولید بن عقبه معیط) و (سعید بن عاص) بودند. زمانی که خبر به عثمان رسید برای آنان نامه نوشت و آنان را از این کار نهی نمود. ([13])

اما در دوره خلیفه چهارم علی بن ابی طالب (35-40ه/655-660م) فرماندار او (عمرو بن سلمه) بر اصفهان هدایا را با مالیات قبول میکرد. ([14])

زمانی که معاویه بن ابی سفیان زمام خلافت را بر عهده گرفت (41-60ه/ 661-680م) هدایای نوروز و مهرگان را مالیات اجباری قرار داد و از مردم کوفه خواست آن را بپردازند… اندازه هدایا به 50 هزار درهم رسید.. همچنان معاویه به فرماندارش (عبد الرحمن بن ابی بکر) نامه نوشت که هدایای نوروز و مهرگان را برایش بفرستد و به ده هزار درهم رسید. ([15])

و در خلال شورش عبدالله بن زبیر بن عوام بر ضد دولت اموی در سالهای (64-73ه/684-692م) اثنای حکومت داری خلیفه عبدالملک بن مروان، هدایای نوروز و مهرگان به حدود بیست هزار درهم رسید. و علت کمبود آن مربوط می‏شود به اضطرابات و آشوبهایی که منطقه کوفه را در اثنای حوادث فتنه دوم در بر گرفته بود. ([16]).

در دوره خلیفه اموی (عبدالملک بن مروان) (65-86ه/685-705م) حجاج ثقفی حرص شدیدی بر جمع آوری مالیات برای دولت اموی بخاطر مبارزه با حرکات معارض از خود نشان داد، بنابراین گرفتن هدایای نوروز و مهرگان را با مالیات از سر گرفت و ارزش آن به حدود چهل هزار درهم رسید. ([17])

و زمانی که خلیفه اموی عمر بن عبدالعزیز زمام خلافت را به دست گرفت (99-101ه/718-720م) رسوم و هدایای نوروز و مهرگان را منع نمود و این موضوع در لابلای نامه ای که به فرماندارش (عبدالحمید بن عبدالرحمن) نوشت واضح میگردد، وقتی که دستور داد هدیه نوروز و مهرگان را قبول نکند. ([18])

اما خلیفه بعد از او، یزید بن عبدالملک (101-105ه/719-723م) مالیات نوروز را بر گرداند و به فرماندارش (عمر بن هبیره) برعراق سال (105ه) نوشت و به دست گیری زمینهای جنوب عراق و برگرداندن مالیات نوروز دستور داد. ([19])

هدیه حسّان نبطی به هشام بن عبدالملک (105-120ه/723-743) به اندازه ای زیاد و بزرگ بود، حتی خلیفه آن را برای خود زیاد دانست و دستور داد به بیت المال ضمیمه شود… و حسان به هشام و فرزندان بزرگ او هدایای زیادی از لباس و جواهر و عطر و…هدیه نمود. جاحظ ذکر می‏کند که به مانند چنین هدیه ای در اسلام شنیده نشده است.([20])

و هدایایی در اواخر عصر اموی به نصر بن سیار (125-132ه/743-750م) فرماندار اموی بر مشرق اسلامی در سال 126ه به مناسبت عید نوروز اهدا شده است.

در دوره عباسی هدایا و رسومات نوروز و مهرگان از نو شروع شد، به ویژه اکثر وزیران عباسی از فارس بودند، بنابراین جای شگفتی نیست تلاش کنند مظاهر گذشتگان قدیم خود را زنده کنند.

محدث شیعه امامی (ابن شهر اشوب سروی مازندارانی) در کتاب المناقب روایت کرده و گفته است: “حکایت شده ابو جعفر منصور، خلیفه عباسی (136-158ه/754-775م) به موسی بن جعفر (موسی کاظم) متوفی 183 ه. درخواست کرد که برای مبارک گویی در جشن نوروز در مجلس حضور یابد و هدایایی که می‏آورند آن را بگیرد، ابن جعفر گفت: من روایات از جدم پیامبر را بررسی کرده ام، برای این موضوع روایتی نیافتم، و این روش و سنت فارس است و اسلام آن را باطل نموده است و پناه بر خدا چیزی که اسلام آن را محو نموده، آن را زنده گردانیم. منصور گفت: ما تنها به خاطر ساماندهی لشکریان این کار را انجام میدهیم به خداوند بزرگ سوگندت میدهم در این مراسم بنشینید. او هم نشست و پادشاهان و امیران و سربازان او را تبریک می‏گفتند و برای او هدایا و ارمغان می آوردند ” ([21]).

ابوالعتاهیه شاعر مشهور، هدایای نوروز را به خلیفه عباسی محمد مهدی (158-168ه/775-784م) تقدیم کرد.([22])

در همین باره ابو ریحان بیرونی می‏گوید: «در دوره هارون الرشید فرمانروایان سرزمین یک بار دیگر جمع شدند، و از یحیی بن برمک خواستند نزدیک به دو ماه عید نوروز را تاخیر اندازد.([23]) یحیی خواست نظر آنان را اجرا کند، اما مخالفان او، دروغهایی پیرامون این موضوع نقل کردند و گفتند همانا یحیی طرفدار آیین زردتشت است و نتیجه این کار، خودداری خالد از این عمل بود و دنبال اجرای آن نرفت و وضع بر همان حالت قبل باقی ماند» ([24])

نویسنده، احمد بن  یوسف، هدیه نوروزی را به خلیفه عباسی “مأمون” (198-218ه/813-833) تقدیم کرد که عبارت بود از سبدی طلا در آن قطعه عود هندی بود و همراه با هدیه نوشته بود (این روزی است که در آن رسم شده بردگان به آقا و سید هدیه دهند). و قاسم بن عیسی عجلی، هدایای باارزشی به مناسبت عید مهرگان به مأمون داد که شامل صد بار زعفران در تور ابریشمی بر صد الاغ خاکستری رنگ وحشی بود. همچنین ابو عباده وزیر، در روز مهرگان مصحفی را به مأمون هدیه نمود.

و شجن (کنیز متوکل) (232-247ه/847-861م) هدایای گرانبهایی به او هدیه نمود و با کنیزان قصر برای این مناسبت جشن گرفتند، هدیه او….. ([25])

 خلیفه “متوکل” با جدیت تمام خود را آماده مراسم جشن نوروز می نمود. نقل شده که در این روز بازیگران کمدی را به این مراسم دعوت می نمود و آنان را به این مجلس می‏آورد و با آنان راحت می نشت. در روز نوروز اسحاق بن ابراهیم بر متوکل داخل شد و بازیگران را دید که عبای او را می‏کشند، با حالت خشم برگشت اما وقتی متوکل ناراحتی او را دید، درخواست کرد او را برگردانند، از او پرسید و به او گفت: آیا در مجلسی می نشینی که در آن این سگان با تو شوخی میکنند تا جایی که عبایت را می کشند و هر کدام خود را به صورت زشت در می‏آورند، اطمینان ندارم در میان آنها دشمن خبیثی نباشد و با تو در منصب حاکمیت باقی نماند، آن گاه چگونه میشود او را بر کنار کرد و اگر زمین را از آنان خالی کنید. متوکل گفت: ای ابا حسین به خدا سوگند هرگز من را با چنین وضعی نخواهید دید.[26]

به دلیل اهتمام زیاد خلیفه به نوروز، بر این باور بود که مناسبت ندارد در نوروز مالیات افتتحاح شود بعد از اینکه با منجمان در سال (245ه) مشورت نمود، و خواست افتتحاح مالیات را تا تاریخ 17 حزیران/یونیو به تاخیر اندازند، اما قبل از اینکه این امر را اجرایی کند، کشته شد، بهمین خاطر شاعر بحتری چنین سروده است: «روز نوروز به دوره ای که آیین و روش اردشیر بود، برگشت».

قلقشندی به طور مفصل این موضوع را آورده است، و بیان نموده که سبب چنین رأیی مهربانی و شفقت خلیفه بر مردم بود چون در این صورت مالیات قبل از رسیدن زراعت گرفته می‏شد.

و در سال (323ه/934م) “مرداویج بن زیار”[27] جشن بزرگی به مناسبت این عید گرفت، آتش بر قله کوهها روشن نمود و پرندگان را در فضا پرواز داد و بر پاهای آن نفت آویخت و نفت، آتش میگرفت و پرندگان بال می زدند و شب آسمان آن روز از هر مکانی پر از آتش شده بود تا جایی که روشنایی آتش، تاریکی شب را از بین برده بود. در روز نوروز ضیافت بزرگی در صحرا گرفته بود از جمله، غذایی که در این جشن مهمانی پذیرایی شد، دویست گاو کباب شده سالم بود اما تعداد گوسفندان کباب شده به سه هزار رأس رسید این تعداد غیر از گوشت پخته شده بود، اما تعداد مرغ و انواع پرندگانی که در این جشن مهمانی پذیرایی شد بالغ بر ده هزار بود. اما اندازه انواع شیرینی ها از حد و حصر گذشته بود.

عبدالله بن طاهر ([28]) لباسهایش را در دو عید نوروز و مهرگان به تأسی از پادشاهان گذشته فارس، در میان مردم تقسیم می کرد.

“مافروخی اصفهانی” از دانشمندان قرن پنجم هجری ([29]) توصیفی از جشن نوروز در شهر (جی) از توابع اصفهان را برای ما به تصویر می‏کشد، و بیان می‏کند که اهالی اصفهان ایام نوروز هر سال، به بازار این شهر که بازار “جرین” نامیده می شد برای خرید و فروش و سرگرمی و خوشگذارانی به آنجا می‏رفتند و فرقی بین کوچک و بزرگ نبود و تماما به بازار می‏رفتند. و “فناخسرو عضدالدوله” ([30]) در کودکیش به این بازار و انواع سرگرمی و نشاطی که در آن جریان داشت، در شگفت بود، زمانی که به فرمانروایی رسید و منطقه فارس را به دست گرفت، دستور داد که در خارج از شیراز بازاری به شیوه بازار جرین با نام بازار امیر ساخته شود، این بازار اهل شیراز و شهرهای اطراف آن را به سمت خود جذب نمود و مردم بسیاری از شوخ طبعان و بذله گویان در آن جمع می شدند. و مردم در آن دسته دسته برای معامله و سرگرمی به آنجا می‏آمدند و امیر برای لذت بردن به آنچه در این بازار می گذرد، قصری را برای خودش مُشرِف بر آن بازار درست کرد و با هم نشینانش در آنجا می نشست و می نوشیدند و شادی می‏کردند و از احوال مردم که در آنجا می دیدند، لذت می بردند.

نوروز معتضدی: سال فارسی دارای دوازده ماه است و هر روز دارای 30 روز است، و قوم فارس 5 روز را به ماه اضافه می‏کنند که مجموعا 365 روز میشود و بعد از گذشت 120 سال، برای ضبط فصلهای کشاورزی و جمع مالیات، یک ماه کبیسی اضافه می‏کردند (با این حساب آن سال سیزده ماهه میشد.) ([31])

دردوره های اسلامی با آغاز سال جدید فارسی (عید نوروز)،  جمع مالیات انجام میشد، و زمان مناسبی بود. اما با مرور زمان، اهل فارس، افزودن به سال یعنی (سال کبیسه) را فراموش کردند و مراسم گردآوری خراج قبل از رسیدن زراعت انجام می گرفت که این امر منجر به فشار زیاد بر پرداخت کنندگان خراج شد.

“یحیی بن برمک” وزیر هاورن الرشید (170-193ه/786-809م) تلاش کرد، افتتاح اخذ خراج را تا بعد از نوروز به تاخیر اندازد اما این امر را اجرایی نکرد زیرا مخالفانش او را به احیای مجوسیت متهم ساختند… و همچنانکه که گفتیم خلیفه متوکل در سال 245 ه تلاش به تاخیر انداختن آن نمود.

این موضوع تا زمان خلیفه معتضد (279-129ه/892-902م) به تاخیر افتاد و برای مصلحت پرداخت کنندگان خراج،  تصمیم عادلانه ای گرفت، زیرا گردآوران مالیات را در یک روز مشخص و آن روز یازدهم حزیران، فصل برداشت محصولات زمستانی و بازاریابی آن قرار داد. و خواستند برگزاری جشن نوروز را تا آن روز به تاخیر اندازند، به همین سبب، به نوروز معتضدی نامگذاری شد. “طبری” نقل کرده که معتضد سال 282ه به تمام کارگزاران شهرها ابلاغ نمود افتتاح مالیات در نوروز عجم را ترک کنند. و تا یازدهم حزیران آن را به تاخیر اندازند. طبری و ابن جوزی در علت این کار گفته‏اند، که معتضد تلاش نمود مردم را به برگزاری عید نوروز مجبور کند و معتضد تلاش نمود مردم را از روشن کردن آتش در شب نوروز یا پاشیدن آب به مناسبت عید نوروز منع کند.

با استناد به روایت طبری به نظر می‏رسد که معتضد جشن نوروز را تا سال 282ه جشن می‏گرفت سپس خواست بر مردم اجبار کند که برگزاری آن، در روز 11 حزیران باشد، اما در قانع ساختن مردم شکست خورد لذا تلاش کرد مردم را از برگزاری جشن نوروز منع کند از جمله آنها را از روشن کردن آتش در شب عید منع کند. زیرا دلایلی وجود دارد که عید نوروزرا جشن گرفته و همسرش (قطرالندی) 30 کنیز و خدمتگزار همراه با هدایای طلایی باارزش بدین مناسبت به او تقدیم کرده است.([32])

از جمله دلایلی که نشان می‏دهد معتضد تلاش کرده زمان برگزاری جشن نوروز را تغییر دهد، روایتی است که “تنوخی” آورده که زن معتضد خانم (شغب: مادر مقتدر) نوروز معتضدی را به جشن بزرگی در کاخ خلافت برگزار کرد و اموال بخشید و لباسهای فاخر به کار برد و آن را مانند دانه پنبه کرد و با روغن درخت بَلَسان (درخت حنا) آن را آغشته کرد و بر دیوارهای کاخ، آتش روشن کرد و روز دجله را با آتش نوروز روشن نمود. ([33])

تنها خلیفه نبود که جشن نوروز را برگزار کرد و هدیه گرفت و با مردم به همدیگر هدیه می‏دادند، بلکه امیران و وزیران و کارگزاران و و عامه مردم نیز در این کار شرکت داشتند.

شاعر (سلم الخاسر) بیان می‏کند که بر فضل بن یحیی برمکی در روز نوروز وارد شد و هدایا را جلویش مشاهده کرد و علی پسر جبله قصیده ای در مدح فرمانده عباسی (حمید طوسی) به مناسبت عید نوروز سرود او هم از آن خوشحال شد و آنچه در نوروز به او هدیه شده بود به شاعر داد و ارزش آن دوهزار درهم میشد. ([34])

اما عموم مردم جشن نوروز را برگزار کرده‏اند چون بهترین لباسها را می‏پوشیدند و به دیدن هم می‏رفتند و برای برخی شیرینی و تخم مرغ رنگی علاوه بر روشن نمودن آتش و پاشیدن آب و انجام بازی های محلی، هدیه می دادند.

اما اهل هرزه با کنیزان و دختران زیبا در باغها همنشین می‏شدند و لحظات خوشی را با آهنگ موسیقی به سر می‏بردند.

در نوروز محافل ادبی برگزار میشد جایی که شعرا برای این مناسبت قصائد آماده می‏کردند سپس آن را در پیشگاه خلیفه می‏سرودند و او را با عید تبریک می‏گفتند و  نوروز را فرصتی برای ابراز خواسته ها و گلایه یشان به خلیفه می‏یافتند.بحتری

قصیده ای سرود و در آن از ناتوانی خود در پرداخت خراج سخن گفت و از خلیفه خواست وی را از پرداخت مالیات معاف کند، در قصیده این گونه آمده:

لا تخل من عیش یکرُّ سروره           أبداً و نیروزٍ علیک معاد.

همواره در زندگیِ باشی که سرور آن پایان نیابد و همه ساله نوروز بر تو باز گردد.

برخی از علما خشم خود را نسبت به برگزاری جشن به این مناسب ابراز کرده اند (همچنانکه که قبلا اشاره شد) زمانی که اسحاق بن ابراهیم در روز نوروز بر متوکل وارد شد و او مشغول برگزاری این جشن با هم نشینانش  بود از مجلس خلیفه خشمگینانه خارج شد.

یکی از علمایان از کوچه محله ای در روز نوروز عبور میکرد، برگزار کنندگان نوروز آب نوروز را بر او ریختند و شروع به فشردن لباسش کرد و گفت:

إذا قلَّ ماءُ الوجهِ قلَّ حياؤهُ………فلا خيرَ في وجهٍ إذا قلَّ ماؤهُ[35]()

اگر آبرو کم شود، حیا و شوم کم می‎شود هیچ خیری در چهره ای نیست که آبرویش کم شود.

خطیب بغدادی روایتی ذکر کرده به این اشاره دارد که عبدالجبار بن وائل و علقمه بن مرشد و طلحه الایام و زیر الایامی در روز نوروز روزه می گرفتند و و در مسجد اعتکاف می کردند و می گفتند که عید مشرکین است. ([36])

چه بسا کارهای ناشایست اهل سماجت (اهل هرزه و بی بندوباری) در این روز و کارهای بی ادبانه و نوشیدن شراب، علما را به موضعگیری تند درباره دو عید نوروز و مهرگان وا داشته است. بر عکس قرامطه آنان نوروز و مهرگان را بزرگ می شمردند و در آن روزه می گرفتند. ([37])

برگزاری جشن نوروز توسط امیران مسلمان:

برگزاری عید نوروز تنها مربوط به مرکز خلافت نبود، بلکه تعدادی از امیران مسلمان در مشرق زمین نیز این عید را برگزار کردند،  امیران دولت طاهری[38] (255-259ه/821/873م) در خراسان این جشن را برگزار کرد و در برخی منابع آمده که عبدالله بن طاهر بن حسین عید نوروز را جشن گرفته و لباس به مردم هدیه داده و یک لباس هم در خزانه اش باقی نگذاشته است[39]. در شهر بخاری، پایتخت سامانیان، امیرانشان بر احیای میراث فارسی عادت داشتند و از فرماندهان لشکر و و مسؤولان دولتی که بدش می‏آمد، لباس های بهاری به مناسبت عید نوروز از او خلع می‏کردند.[40]

“بیرونی” به برگزاری مراسم نوروز “عضدالدوله بویهی” اشار دارد که چگونه شمع و چراغ بر دروازه کلواذی در بغداد روشن نمود و  بر رود دجله[41]  آتش افروخت و روشنایی کاخهای بغداد، و محله های آن با روشنایی شمعها روشن شد و پرچمها در بازارها برافراشته شدند و گنبدهای خاص مراسم جشن بر پا شد، و بر درب امیر برای اعلام نمازهای پنجگانه بر طبل زده می‎شد و شاعران، امیر بویهی را ستایش می کردند. این شاعر ابو اسحاق،  عضدالدوله را این گونه در نوروز ستایش می‏کند:

تهنّ بهذا الیوم و احظ بخیره …….. و کن أبداً بالعود منه علی وعد

أری الناس یهدون هدایا نفیسه …… الیک و لم یترک لی الدهر ما أهدی ([42])

«این روز بر تو مبارک باد و از برکات آن بهره مند شوی   و همواره  با صحت و سلامت به آن برسی.

مردم را می بینم که هدایای باارزشی برای تو می‏آورند اما روزگار چیزی برام باقی نگذاشته به تو هدیه دهم».

اما بیهقی تصویری دیگر از جشنهایی که در جهان اسلام به مناسبت جشن نوروز در سال 431ه/1040م برگزار می‏شد، برایمان به تصویر می‏کشد، درباره سلطان مسعود غزنوی می‏گوید او در روز پنجشنبه هجدهم ماه جمادی الاخر، جشن نوروز را برگزار نمود، و مردم هدایای بسیاری برایش آوردند و سلطان برای این عید، مراسم بزرگی گرفت و شاعران با قصائد مدح، او را ستایش نمودند و خوشبختی از جهره اش پیدا بود، آنگاه که زمستان آسان بر وی گذشت و و حوادثی در آن به وجود نیامده بود، تا قلبش را مشغول کند و به مطربان و نوازندگان و مردم دستور داد با هم شادی کنند.[43]

برگزاری جشن نوروز در مصر:

برگزاری مراسمات نوروز در مصر به طور کلی با مراسمات نوروز در عراق و ایران و دیگر سزمینهای مشرق اسلامی فرق دارد، قلقشندی علی رغم اینکه به برگزاری مراسم نوروز در مصر اشاره نکرده و تنها با ذکر ریشه‏های تاریخی آن و مراسماتی که آن زمان[44] جریان داشت، بسنده نموده است، اما یکی از مورخان معاصر، مراسم جشن نوروز در دوره فاطمی (358-369ه/567-1171م )[45] سخن به میان آورده، و بیان نموده که خلیفه “معز لدین الله” (341-365ه/953-975م) در سال 363ه مردم را از روشن کردن آتش در راههای عمومی یا پاشیدن آب منع نمود، که نشان دهنده این است برگزاری این عید به حد اعلای خود رسیده است.

در سال 374ه  روشن نمودن آتش انجام شد و بازی با آب زیاد گردید و بازاریان می‏گشتند و مردم در قاهره برای بازی و سرگرمی بیرون می‏رفتند  و سه روز بازی میکردند و این فرصتی برای اهل بی بند و باری بود تا به لهو و لعب بپردازند یا آب بازی کنند و مردم را با آن خیس کنند. خلیفه معز لدین الله فریاد بر آورد و مردم را از روشن کردن آتش و پاشیدن آب منع کرد.به نظر میآید که این منع، شوق مردم را به این بازی بیشتر کرد، چون در سال گذشته در آتش روشن کردن و ریختن آب زیاده روی کردند و کارهای سخیف و ناشایستی انجام دادند که خلیفه را به بر حذر دادن و  برخورد شدید با آنان  وادار کرد و برخی زندانی شدند.[46]

نوروز در نزد عامه مصر این بود که امیر در این روز با لباسهای متنوع و رنگارنگ جشن خارج می شد در حالی که صورت خود را با پودر و رنگ آغشته ساخته بود و او را بر چهار پایی سوار می کردند و در کوچه ها و محلات او را می چرخاندند و از مردم می‏خواستند هدیه نوروزی خود را تقدیم او کنند هر کس هدیه می‏داد راهش را باز می‏گذاشتند و هر کس خواسته آنان را اجابت نمی نمود  نجاسات بر او می پاشیدند. به همین منظور بسیاری از پروتمندان از ترس امیر نوروز و همراهانش در منزلشان باقی می ماندند. ([47]) بازارها در چنین روزی تعطیل می‏شدند، چون مردم از اخلاق و خوی خود بس شرمانه رها می‏شدند، و خیلی اندک این روز بدون قربانی گرفتن از مردم به پایان می رسید و این نشان دهنده این موضوع است که مصریان به گونه این روز را جشن می‏گرفتند که با میراث کهن قبطی هماهنگ باشد، که نوروز را با عید (شم النسیم) (نسیم عطرآگین) نامگذاری کرده بودند که مصادف با ماه ایلول/سبتمبر بود.

“مقریزی” آنچه در مصر در این مراسمات خلال نوروز جریان داشت،  به تصویر می‏کشد و بیان می‏کند که در سال 592ه رسم همدیگر زدن با تخم مرغ و جامه چرمین بر تن کردن را ابداع کردند در کنار آب بازی که در میانشان رایج بود.

وقتی که حکومت، به سلطان مملوکی (برقوق) ([48]) رسید مردم را از این بیهوده کاری منع نمود و انجام دهنده آن را تهدید به عقوبت نمود، مردم در قاهره مجبور شدند به راه صواب ملتزم شوند و کسی که می خواست این لهو و لعب را انجام دهد، به استخرها و تفریح گاهها می رفت و دیگر بازار همانند قبل تعطیل نمی شد.و چرخه داد و ستد متوقف نمی گشت و مردم از برزو حوادث در امان می‏ماندند، بعد از آنکه نوروز قبلا از کشته یا بیشتر خالی نبود.([49])

عید مهرگان:

خلفای عباسی علاوه بر نوروز عید مهرگان را هم جشن می‏گرفتندو این روز 194 روز بعد از نوروز می‏آید، و مصادف با تشریف اول هر سال است، برگزاری جشن آن، شش روز ادامه می‏داشت و در آن، فرش ها و پرده های بیت خلافت به منظور اعلام ورود زمستان عوض می شد، و صاحبان دولت و اصحاب دیوان و فرماندهان و قاضیان برای مبارک گویی عید و تحویل گرفتن لباس زمستانی از لباس و پارچه گرد هم می‏امدند. ([50])

رسم بود در قصر سفره می‏گستراندند و شاعران قصائد خود را به فال نیک مهرگان می‎سرودند همچنین زائران هدایای خود را در روز اول عید تقدیم خلیفه می‏کردند. شایسته است اشاره کنیم که روشن کردن آتش هم انجام می‏شد چرا که جشن مهرگان در بسیاری از رسومات همانند نوروز بود.

بویهیان جشن مهرگان را برگزار کردند زیرا ابو هلال الصابی، اصطرلابی (وسیله سنجش ارتفاع خورشید و ستارگان) به عضدالدوله هدیه داد  و آن را با قصیده‏ی زیر همراه نمود:

لم یرض بالارض یهدیها الیک………… و قد اهدی لک الفلک الأعلی بما فیه

راضی نشد چیزهای زمینی به تو هدیه کند و فلک بالا را با پدیده هایش تقدیم تو کرد.

برخی خلفا تلاش کردند برگزاری عید نوروز و مهرگان را منع کنند. در سال 363ه خلیفه (طائع) (363-383ه) این عید را باطل نمود، اما مردم به شکل بزرگتری از گذشته آن را بر پا کردند، خلیفه خواست آنان را منع کند، و او سه روز شروع به ادب نمودن مردم نمود اما ادب کردن سودی نبخشید و برپایی عید جریان یافت و هر سال آن را برگزار کردند. ([51])

سبب آن ضعف قدرت خلیفه سیاسی بود به همین منظور خلفای بنی عباس در دوره بویهیان (34-447ه/946-1055) با نفوذ دینی که داشتند اصرار بر منع آن داشتند، کاری که امیر بویهی نتوانست انجام دهد، و خواستند در نزد مردم خود را پرهیزکار و متقی جلوه دهند، به همین دلیل برگزاری جشن و رسومات را مانع شدند یا حداقل خواستند از شدت آن بکاهند.


[1] (ابو داود با همین لفظ روایت کرده)

[2] آلوسی: بلوغ الأرب فی معرفة احوال العرب ج1، ص364

[3] – طه ندا: فصول من تاریخ الحضارة الإسلامیة، بیروت، دار النهضة العربیة 1975م. ص111

[4] – فیروزآبادی، قاموس المحیط، مادة: فرز

[5] – شیخ صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج3، ص300

[6] – همان

[7] – قاضی مغربی: دعائم الإسلام

[8] – ابن تيمية: اقتضاءالصراط المستقيم مخالفة أصحاب الجحيم، تحقيق وتعليق: ناصربن عبدالكريم العقل،مكتبةالرشد،الرياض،الطبعةالثانية، 1411 هـ-1991م،ج1،ص458.

[9] – ابن تيمية: اقتضاءالصراط المستقيم مخالفة أصحاب الجحيم،ج1،ص458.

[10] – همان 1/457

[11] – همان 1/459

[12] – حكم الاحتفال بأعيادالكفار،ص13.

[13] – الصولي: أدب الكتابة،القاهرة 1922،ص220.

[14] – الأصفهاني،أبوفتح: كتاب ذكرأخبارأصفهان، بيروت، 1970،ج1،ص72.

[15] – اليعقوبي: تاريخ اليعقوبي،بيروت، 1995،ج2 ،ص218.

[16] – الصولي: أدب الكتابة،ص219.

[17] – همان 219

[18] – محمد بن جريرالطبري: تاريخ الرسل والملوك،ج4،ص70

[19] – اليعقوبي: تاريخ اليعقوبي،ج2،ص218.

[20] – الجاحظ : المحاسن والاضداد،ص283.

[21] – ابن شهرآشوب: مناقب آل أبي طالب،ج4 ،ص318؛ولمزيد من المعلومات ينظر: المجلسي: بحارالأنوار،ج95،ص419 وج48 ،ص108 و 109

[22] – المسعودي: مروج الذهب ومعادن الجوهر،ج3،ص326.

[23] – عادت و رسوم قدیم چنین اقتضا می نمود که ایام کبیسه حساب شود، وقتی این رسوم باطل شد به این صورت که مردم قبل از برداشت محصول، عید نوروز را برگزار کنند، و این مسئله به کشاورزان ضرر وارد می کرد چون در آن هنگام بر آنان واجب بود که مالیات اجباری را بپردازند. ر.ک به: ((إدوارد براون: تاريخ الأدب في إيران،به فارسی ترجمه نمود: علي باشا صالح، به عربی ترجمه نمود: أحمد كمال الدين حلمي، المجلس الأعلى للثقافة، مصـر،ج1، دو باب سوم و چهارم، ص59 پاورقی 5.)

[24] – الآثارالباقية عن القرون الخالية، ص37.

[25] – ………….

[26] – آدم ميتز: الحضارة الإسلامية في القرن الرابع الهجري، القاهرة، 1967م،ج2،ص214.

[27] – مؤسس دولت زیاریه در طبرستان و گرگان. بر اصفهان وهمدان هم فرمانروایی کرد. آرزوی بزرگی در احیای مجد و عظمت فارس و شکست خلافت عباسی داشت، زمانی که اختلاف او با بویهیان بالا گرفت، خواست آنان را شکست دهد و بعد از آن به تصرف بغداد برود اما در سال 323ه در اصفهان کشته شد، در حالی که خود را آماده درگیری با آل بویه می نمود.دولت او از 316 ه تا 434 ه ادامه داشت.

[28] – لللللللل

[29] – المافروخي: او مفضل بن سعد بن الحسين المافروخي الأصفهاني، نسبش به  مافروخ بن بختيار پدر بزرگش است، او از بردگان عجم (غیر عرب) بود و مافروخ مرکب از ماء فرخ است یعنی ماه مبارک ماروخی کتابش (محاسن اصفهان) بین سالهای 465-485 تالیف کرد او از هم عصران الب ارسلان و ملکشاه از سلاطین سلجوقیان بود. محمد بن بن عبدالرضا الحسيني العلوي در حدود سال 730 این کتاب را به دستور وزيرغياث الدين محمد بن الوزير رشيد فضل الله، مؤلّف كتاب (جامع التواريخ).فارسی ترجمه کرد.

[30] – عضدالدولة: او فنا خسرو بن ركن الدولة. بعد از اینکه پسر عمویش بختياربن عزالدولة را به قتل رساند، بر منصب حکومت نشست، سنة367هـ/978م،در سال 372هـ/983م.وفات یافت.

[31] – گردش کامل زمین به دور خورشید حدود سیصد و شصت و پنج شبانه روز و شش ساعت است. چون شش ساعت در تقویم آورده نمی‌شود، بنابراین مشکلاتی به وجود می‌آید. به گزارش ایرنا در زمان‌های قدیم از این شش ساعت چشم پوشی می‌کردند و این خود مشکلات دیگری را به وجود می آورد. مشکل این بود که مثلا پس از دوازده سال، دوازده ضربدر شش ساعت که می‌شود هفتاد و دو ساعت از تقویم کسر می شد. حالا ببینید این هفتاد و دو ساعت، سه شبانه روز می‌شد.به عبارتی شروع سال به جای اینکه اول فروردین باشد، بیست و شش اسفند بود و هر چقدر که ادامه می یافت، سال جلوتر و به سمت اسفند می‌آمد. یکی از کارهایی که در قدیم انجام می‌دادند، در هر صد و بیست سال، یک ماه به تقویم اضافه می کردند و آن سال، به جای اینکه دوازده ماه می داشت، سیزده ماهه می‌شد. با این یک ماه اضافه مجدد شروع فروردین در همان زمان خودش یعنی نقطه اعتدال بهاری انجام می گرفت.جالب است بدانید که اصطلاح”الهی صد و بیست ساله شوی” نیز از همین بخش نجوم گرفته شده است. وقتی که در دید و بازدید عید می گویند که الهی صد و بیست ساله شوی، یعنی اینکه بتوانی یک بار دیگر سال سیزده ماهه را ببینی و در جشن های ویژه مخصوص سال سیزده ماهه شرکت کنی. اما امروز، آن صد و بیست سال، به چهار سال رسیده است. حالا چطور، به این صورت که چهار سال را سیصد و شصت و پنج روزه حساب می‌کنیم.در این چهار سال، چهار تا شش ساعت به سمت اسفند می رویم. چهار تا شش ساعت می شود بیست و چهار ساعت یا یک شبانه روز. حالا به جای اینکه عید، از یک روز مانده به نقطه اعتدال بهاری شروع شود، یک روز به اسفند اضافه می کنیم و اسفند سی روزه می شود. با این یک روز اضافه، آن بیست و چهار ساعت عقب مانده جبران شده و عید هنگام اعتدال بهاری آغاز می شود. کبیسه قبلی در سال نود و پنج بود و پس از چهار سال، امسال یعنی سال نود و نه مجدد سال کبیسه است.

[32] – ابن الساعي: نساء الخلفاء،القاهرة، (د.ت)،ص135.

[33] – التنوخي: نشوارالمحاضرة،بيروت، 1971م،ج2،ص294.

[34] – أبو فرج الأصفهاني،كتاب الأغاني،ج21،ص82.

[35] – القفطي: أنباء الرواة على أنباء النحاة، القاهرة، 1950م،ج1،ص163.

[36] – تاريخ بغداد،بيروت، (د. ت)،ج8،ص475.

[37] – ابن العبري: مختصر تاريخ الدول،بيروت، 1983م،ص261.

[38] – لين بول: تاريخ دول الإسلام،دمشق، (د. ت)،ج1،ص260-261.

[39] – الجاحظ، التاج في أخلاق الملوك،القاهرة، 1914م،ص150.

[40] – آدم ميتز: الحضارة الإسلامية في القرن الرابع الهجري،ج2،ص293

[41] – الآثارالباقية عن القرون الخالية،بغداد، 1923م،ص115.

[42] – الثعالبي: يتيمةالدهر،،القاهرة، 1956م،ج2،ص283.

[43] – يحيى الخشاب وكمال نشأت،ص611.

[44] – صبح الأعشى في صناعة الإنشا، بيروت، 1987م،ج2،ص445 وما بعد آن.

[45] – المقريزي: الخطط،لبنان، (د.ت)،ج2،ص394.

[46] – همان 2/395

[47] – همان

[48] – برقوق: مؤسس دولة المماليك البرجية أوالشراكسة (784-801هـ/1382-1399م).

[49] – الخطط،ج1،ص268.

[50] – النويري: نهاية الأرب،القاهرة، (د.ت)،ج1،ص187.

[51] – آدم ميتز: الحضارة الإسلامية في القرن الرابع الهجري، ج2،ص294- 295.

alhiwarmagazineفي 1:29:00 ص

از طريق
محسن ظفری
منبع
http://sozimihrab.org/
نمایش بیشتر

محسن ظفری

استان کرمانشاه . کامیاران فعال دینی . نویسنده و مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا