دل نوشته

ای صاحب راز، رازم آشکار شده !

سید رضا اسعدی

ای صاحب راز، رازم آشکار شده ، لذا دیگر طاقت زندگی کردن ندارم.
خدا بیامرز مالک بن دینار می‌گوید: یک روز وارد بصره شدم، دیدم که مردم در مسجد بزرگ شهر جمع شده‌اند، آنان در مسجد از وقت نماز ظهر تا نماز عشاء خدا را به فریاد می‌خواندند و اصلاً مسجد را ترک نمی‌کردند. گفتم: شما را چه شده؟ گفتند: باران نمی‌بارد و رودها هم خشک شده‌اند لذا از خدا می‌خواهیم که برایمان باران بباراند. آنگاه من هم در این امر خیر با آنها سهیم شده و دعا کردم.
آنان نماز ظهر را می‌خواندند و دعا می‌کردند، نماز عصر را می‌خواندند و دعا می‌کردند، نماز مغرب را می‌خواندند و دعا می‌کردند، نماز عشاء را می‌خواندند و دعا می‌کردند اما خبری از باریدن باران نبود…
برای نماز باران بیرون شدند، اما دعایشان قبول نشد. راوی می‌گوید: سپس هر یک به خانه‌هایشان باز گشتند و منِ بی خانمان، در مسجد ماندم. مردی سیاه پوست، وارد مسجد شد او کوتاه بینی و شکم بزرگ بود. دو پارچه بر تن داشت؛ با یکی عورتش را پوشانده بود و دیگری را بر شانه‌اش انداخته بود. دو رکعت نماز خفیف خواند. سپس به طرف راست و چپ خود نگاه کرد تا ببیند آیا کسی در مسجد هست یا نه؟ مرا ندید و آنگاه دستش را به سمت قبله بالا برد و گفت: پروردگارا، سرور و سالارم؛ باران را از سرزمینهایت منع کرده‌ای تا بندگانت را تنبیه کنی، پس ای خدای بسیار بردبار و شکیبا، ای کسی که آفریدگانت چیزی جز سخاوت و و بخشش از تو ندیده‌اند، از تو می‌خواهم که در همین لحظه، باران بر سر آنان ببارانی.
مالک می‌گوید: هنوز دستش را پایین نیاورده بود که آسمان تاریک شد و ابرها از هر سو آمدند و همچون دهانه مشک باران باریدند.
می‌گوید: از آن مرد متعجب شدم! او از مسجد خارج شد دنبالش رفتم، سرانجام، پس از طی کردن کوچه‌ها و پس کوچه‌ها وارد خانه‌ای شد. چیزی را نیافتم که بوسیله آن، خانه مذکور را نشانه کنم جز مقداری گل و لای که ان را برداشتم و به عنوان نشانه، آن را بر روی در زدم. فردا صبح، همزمان با طلوع خورشید، از آن کوچه ها و راهها رفتم تا به آن نشانه رسیدم، دیدم که خانه نخاسِ برده فروش است. گفتم: فلانی می‌خواهم، برده ای را از تو بخرم. او انواع برده‌ها، اعم از بلند قامت، کوتاه قامت و خوشکل و زیبا را به من نشان داد. گفتم: نه، اینها را نمی‌خواهم، آیا برده دیگری را نداری؟
نخاس گفت: فقط اینها را برای فروش دارم.
مالک می‌گوید: من در آن لحظه بیرون خانه بودم. در اوج ناامیدی از پیدا کردن شخص مورد نظر، کلبه‌ای را دیدم که در کنار در خانه قرار داشت. گفتم: آیا کسی در این کلبه هست؟ نخاس گفت: کسی هست که به درد هیچ کاری نمی‌خورد تو می‌خواهی برده‌ای را بخری، و کسی که در این کلبه است، به درد هیچ کاری نمی‌خورد.
گفتم: نشانم بده! آنگاه او را برایم بیرون آورد همین که او را دیدم، شناختمش همان مردی بود که دیشب در مسجد نماز می‌خواند. به نخاس گفتم: او را می‌خرم. او در جواب گفتک شاید بگویی، نخاس مرا فریب داد این مرد به درد هیچ کاری نمی‌خورد. گفتم: او را می‌خرم. او قیمت ناچیزی پیشنهاد کرد و( من پول را به دادم) و او برده را به من داد.
وقتی در خانه‌ام جای گرفتم، آن برده سرش را بلند کرد و گفت: سرورم! چرا مرا خریدی؟ اگر قوت و توان مد نظرت بود که در آنجا افراد قوی‌تر از من بودند – اگر زیبایی مد نظرت بود، کسانی در انجا بودند که بمراتب از من زیباتر و بهتر بودند.
اگر کاردانی منظورت بود، کسانی در آنجا بودند که بمراتب از من کاردان‌تر بودند . سچ چرا مرا خریدی؟
گفتم: فلانی، مردم کل بصره، دیروز از ظهر تا عشا در مسجد بودند و دعا می‌کردند، اما دعایشان قبول نشد. و همین که تو به مسجد آمدی و دستانت را به سوی آسمان بلند کردی و خدا را به فریاد خواندی، و از او خواهش و تمنا کردی، دعایت قبول شد و به خواسته‌ات رسیدی!
آن برده گفت: شاید یک نفر دیگر بود! تو چه می‌دانی، شاید اشتباه گرفتی، و یک نفر دیگر بوده است.
گفتم: نه، خودت بودی. برده گفت: مرا شناختی؟ گفتم: آری. گفت: مطمئنی؟ گفتم: آری. مالک می‌گوید: بخدا بعد از آن به من نگاه نکرد، بلکه سجده‌کنان برای خدا بر زمین افتاد. سجده‌اش را طولانی ساخت. سرم را خم کردم، شنیدم که می‌گفت: ای صاحب راز، رازم آشکار شده و دیگر طاقت زندگی کردن ندارم.
آنگاه جان به جان آفرین تسلیم کرد.
این چه سری است که او پنهان داشته؟ و این چه سری است که پنهان می‌داریم؟ او به چه درجه‌ای از اخلاص رسیده، و اخلاص ما چگونه است؟!
خدایا، عیبهای ما را بپوشان و آرامش و امنیت را به ما عطا فرما و ترسهایمان را از بین ببر.
آمین

ترجمه : سید رضا اسعدی

برچسب ها

سید رضا اسعدی

نویسنده . مترجم و پژوهشگر استان آذربایجان غربی - بوکان مدرس دانشگاه و فعال دینی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا نظرات خود را با حروف کوردی یا فارسی تایپ کنید
نظرات حاوی مطلب توهین آمیز یا بی احترامی به اشخاص ، عقاید دیگران، و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی شود
نظرات پس از تائید منتشر می شود

همچنین ببینید

بستن
بستن