اندیشه

موانع راه رسیدن به عشق

موانع راه رسیدن به عشق

انسان به صورت طبیعی راه هایی را برای رسیدن به سرمنزل مقصود می پیماید چون فطری، راه راست و مثبت اندیشی در ذهن او نهادە شدە اگرچە بە کجراهە کشاندە می شود.
“الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها”

آینه جهان‌نمای قلب آدمی، آنقدر روشن و شفاف است که راه عشق را خوب می داند چون بر آن سرشته شده هرگز دچار خطا و لغزش نمی‌شود و سالک خود را یک راست به سر منزل مقصود می رساند.
اگرچەآفریدگار مهربان، خصوصیات موجود خردمند و سخنگوی خود را می شناسد ولی نقاط ضعف و قوت و شادی و دلتنگی برخودش پوشیدەاست به همین سبب راه بلدانی دلسوز و کار درست را از جنس خود آنها برگزیده تا بتوانند قلب های زنگار گرفته را شفاف سازند و چالش ها و موانع و مشکلاتی که انگیزه سفر و توان حرکت را از او گرفته از سر راه بردارد و بستر رسیدن به عشق را هموار سازد.

مهربان خالق، در این سفر کوتاه مدت این جهانی، برای محک زدن سالکان مدعی، میدان‌های آزمونی مهیا نموده تا به این وسیله عیار حقیقی و تقلبی مدعیان راه عشق را پیش چشم همه بگذار تا ببینند صلاح کار کجاست.

همچنانکه رشد و تکثیر بیماری‌های چون سرطان و هرمون های مغزی و استخوانی و غیره جسم سالم و شاداب و سرحال یک انسان را ناکارآمد می‌نماید قدرت حرکت و جنبش و فعالیت را می‌گیرد فکر و خرد و روح آدمی هم به دردهای مزمنی چون کج‌فهمی و غرور و خودستایی و بی انگیزگی و ناامیدی دچار می گردد که باعث می شود قدرت تفکر درست و مثبت اندیش و سلامت روانی را از او بگیرد فردی بی کفایت و منفی گردد و جامعه گریز و ضد اجتماع پرورده می‌شود که جز تخریب سرمایه‌های فکری و و آرامش معنوی و روانی کاری نمی تواند انجام دهد.

انسانی که بخواهد به سلامت روانی وخردورزی و انسان دوستی دست یابد و قله های رفیع انسانیت را کسب نماید باید زیستگاە مناسب و انسان ساز و سالمی وجود داشته باشد تا چنین افرادی را در دامن خود پرورش دهد.راه عشق، رهرو دانا و آگاه زبردستی می‌طلبد تا به کمک مربی خودساختەای، سختی‌ها و راه های صعب و دشوار را کشف نماید و نقشه راهی همراه داشته باشد تا با آگاهی و فراست بدون هزینه، کمتر به مقصد دست یابد.

مسیر این جهان، اگر هم سخت و دشوار باشد ابزار و وسایل و امکاناتی در آن نهفته است تا رهروانش را مجهز کند و آن را به یاری بطلبد. ولی کسانی هستندکه در این وادی سرگردان می‌شوند و به دره عمیق خودستایی و خودشیفتگی سقوط می نمایند و خالق و مربی خویش را به فراموشی می سپارند و به دور خود می چرخند بدون اینکه قدمی را به پیش رانده باشند.
آفاتی چون خود فراموشی و بی هویتی و افتادن در دام نامهربانی و افکار منفی، سبب می‌شود که راه یک ماهه را صد ساله بپیماید و یا هرگز به پایان نرسد چه بسا دام هایی چون قدرت نمایی و ثروت اندوزی و شر اورا به بیراهه بکشاند و وادار نماید که ادعای خدایی نماید.
تاریخ برگ‌های درخشانی را از چنین افرادی ثبت نموده که قابل تامل است باید به دید عبرت به آن بنگرند تا دوباره در چنین گرداب هایی دست و پا نزنند.

درک ودریافت وادی عشق، مسافری می طلبد که لباس و کسوت غرور را بزداید و جسم و تن پوشی از صلح و آشتی و پاک سیرتی برتن نماید و نامهربانی و نادرست اندیشی را از ذهن و درون خود بزداید.
“دلت را خانه من کن مصفا کردنش با من
بە درد دل افشا کن مداوا کردنش بامن”

قلب هر انسانی، مأمنی از روح خداست روح پاکی که از نفخه الهی، سرچشمه گرفته است جمع اضداد و متناقض ها در یک مکان، محال است باید برای پایان دادن به این هجران چندین هزار ساله تلاش نمود و موانع را زدود و سفرەای درخور عشق و خالق رحمان، فراهم نمود که آینه گون و نور صفت باشد.
“هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن”

انسان این موجود توانا و خردمند، لایق بهترین هاست و حسگرمهرپرور و پاک اندیشی در او نهفته است که باید به اصل و خودی خود بازگردد.
“هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش”

باید در این راه مواظب بود با مهارت دامن فرا چید تا از زشتی ها و پلشتی هایی که مسیر و انگیزه های ما را به بیماری مبتلا می سازد دوری گزینیم و با احتیاط از میان هزاران دام و تله عبور نماییم تا زە سلامت، ازاین دوزخ عبورنماییم.

جهانگیر بابایی، سردشت ، زمستان۱۴۰۰

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا