گفتگو

“اباضیه” میانه روترین گروه از “خوارج”

اِباضيـه، يا اَباضيـه،

فرقه‌ای از خوارج منسوب به عبداللـه بن اباض تميـمي

قول مشهور میان مورخان و نویسندگان ملل و نحل این است که مؤسس مذهب اباضیه عبد الله بن اباض تمیمی است.

تاریخ دقیق ولادت و وفات او معلوم نیست، مشهور است که او عصرحضرت معاویة بن ابی سفیان را درک کرده و تا زمان عبد الله بن مروان زنده بوده، و در اواخر این دوره وفات کرده است. درباره ولادت او اقوال مختلفی نقل شده است، برخی احتمال داده اند که در بخش اول حکومت حضرت معاویه به دنیا آمده است و برخی دیگر تاریخ ولادت او را قبل از آن دانسته اند.

عده ای از محققان می گویند که اباضی ها نسبت مذهب خود را به عبد الله بن اباض نفی نمی کنند، ولی انتساب آن را به جابر بن زید مشهور به (ابو الشعثاء) ترجیح می دهند، و بر آنند که عبد الله در آرا و اعمال خود طبق فتاوای جابر تصمیم می گرفته است. برخی دیگر از محققان بر آنند که مذهب اباضی در حقیقت دو مؤسس داشته است: یکی عبد الله بن اباض است که رهبری سیاسی آن را بر عهده داشته، و دیگری جابر بن زید است که رهبری علمی و فقهی فرقه اباضیه را به عهده داشته است.

. نویسنده کتاب «دراسة فی الفکر الاباضی» پس از بیان این مطلب یادآور شده است که حکومت اباضیه در آغاز یک حرکت علمی نبود، بلکه یک حرکت سیاسی- مذهبی بود که پس از ماجرای حکمیت شکل گرفت و با حکومت اموی موضعی خصمانه داشت و رهبری این حرکت را عبد الله بن اباض بر عهده داشت، زیرا وی از چهره های سیاسی- مذهبی شاخص در آن زمان بود.

جابر بن زید، فقط از نظر علمی برجسته و معروف بود، نه از نظر سیاسی. آنگاه که حرکت اباضیه شکل یک مذهب را به خود گرفت، جابر بن زید روش سیاسی عبد الله را تایید کرد و به عنوان رهبری دینی مذهب اباضیه شناخته شد.

جوامع اباضي تاکنون در انزواي نسبي به ‌سر برده و آن چنان که بايد، شناخته نشده‌اند لذا مي توان آنها را فرقه اي گمنام و يا كمتر شناخته شده نامید

انچه روشن است این است که اباضیه از جریان خوارج نشأت گرفته‌است گروهي ميانه رو از گروه هاي خوارج است، ولی پيروان اين مذهب خود را از گروه خوارج حساب نمی کنند، بلكه مذهب خويش را مذهبي اجتهادي و فقهي از مذاهب اهل سنت ميدانند، مثل چهار مذهب فقهی اهل سنت: حنفي، مالكي، شافعي و حنبلي.

.هرچنداباضیه گروه کوچکی به حساب می‌آید اما از نظر تاریخی جریانی بسیار مهم است. و از لحاظ شناخت اعتقادات فرق و مذاهب، داراي اهميت بسيار هستند

اباضیه مذهب خود را الدعوه، مذهب الحق، فرقه المحقه و فرقه الناجیه می‌خوانند و آن را کهن‌ترین مذهب اسلامی، نزدیک ‌ترین مذهب به عصر نبوّت و نزدیک ‌ترین مذهب به روح اسلام می‌دانند.

اباضیه میانه ‌روتر از دیگر گروه‌های خوارج به شمار می‌روند

اباضیه در گذر زمان

مذهب اباضیه در قرن دوم هجری در یمن، حضرموت و حجاز منتشر گردید، و عنصر فعال در نشر این مذهب فردی به نام عبد الله بن یحیی ملقب به «طالب الحق » بود. انقلاب او در زمان مروان بن محمد، آخرین خلیفه اموی، اوج گرفت.در عصر منصور عباسی، معن بن زائده وارد حضرموت شد و فردی را به نیابت خود در آنجا نصب کرد، ولی مردم حضرموت  او را کشتند.

اباضیه در لیبی و الجزایر نیز تشکیل حکومت دادند و دولت آنان در لیبی بیش از سه سال (141-144ق) دوام یافت.

عبد الله بن رستم نیز دولت بنی رستم را در شمال آفریقا تاسیس کرد، که حدود 150 سال (144- 296ق) دوام یافت. مرکز آن شهر تاهرت در الجزایر یکی از مراکز مهم مذهب اباضی بود. قلمرو حکومت آنان غالب نواحی الجزایر، و هران، جبال اوراس، نصف تونس جنوبی و اکثر لیبی را شامل می شد. اباضیه هم اکنون در مناطق مختلف دنیای اسلام سکونت دارند، که مرکز عمده آنان کشور عمان است.

عقاید اباضیه به عنوان مذهب رسمی این کشور پذیرفته شده است. امروزه مذهب عموم قبايل و مردم عمان اباضي است. گرايش مردم عمان به مذهب اباضيه بايد از اوايل تشکيل فرقه و گسترش آن آغاز شده باشد. از آغاز حرکت و جنگهاي خوارج در زمان امويان، بعضي از روساي فرقه اباضيه به عمان آمدند و به نشر عقايد خود پرداختند و ياران بسياري گرد آوردند. وقتي جابر ابن زيد توسط حجاج ابن يوسف ثقفي از بصره به عمان تبعيد شد؛ اهل عمان به دعوت اباضيه پاسخ مثبت دادند. زيرا جابر خود اهل (ازد) است و قبيله غالب در عمان هم همين قبيله بوده است علاوه بر اين افکار معتدل و آراء رهبر اباضي يعني جابر ابن زيد نيز در اين مساله نقش مهمي داشته است.

انحلال سلسله اموي در 132ق/750م و بي‌نظمي و ضعفي که به قدرت مرکزي راه يافته بود، به اباضيان عمان امکان داد تا آرزوي ديرينه خود را محقق سازند و شخصي را به نام جُلَنْدي (يا جُلُنْدي) بن مسعودبن جَيفربن جلندي ازدي را از ميان خود به امامت برگزيدند و او نخستين امام شناخته شده اباضي عمان بود

گروه هایی از اباضیه در زنگبار (بخشی از تانزانیا) و صحرای بزرگ آفریقا، به ویژه سرزمین میزاب در الجزایر، کوه نفوسه در لیبی، و جزیره جربه در تونس، سکونت دارند.

اباضيه هم مانند ساير اديان و فرقه هاي كه تا كنون در بين بشر وجود داشته از افتراق و انشعاب خالي نبوده و در ميان آنها فرقه هايي با گرايش هاي مخصوص به خود بوجود آمده كه ناشي از اختلافهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي بوده است كه حالا از آنان أثري باقي نيست

از جمله:

1ـ وَهْبيه: اين فرقه از گروههاي اصلي مذهب اباضي است و بخش عمده اباضيان به اين شاخه تعلق دارند

.2ـ ابراهيميه: فرقه‌اي منسوب به ابراهيم نامي از مردم مدينه بود. منشأ پيدايش اين گروه، فتوايي بود که ابراهيم در جواز فروش کنيزان مسلمان به کفار (غير اباضيان) صادر کرد و در مورد کنيزي از خود نيز چنين کرد. در اين وقت يکي از اتباع او به نام ميمون بر او اعتراض کرد و اين کار را جايز ندانست، ابراهيم به آيه «… اَحَلَّ اللـهُ الْبَيعَ »[10] استناد کرده گفت: خداوند خريد و فروش را حلال کرده است .لکن استدلال ابراهيم، ميمون را متقاعد نکرد و او از ابراهيم برائت جست

.3ـ ميمونيه: پس از برائت ميمون از ابراهيم اين فرقه بوجود آمد

.4 ـ حفصيه: اينان پيروان حفص بن ابي المِقدام بودند که به گفته امام فخر رازي کنيه وي ابوجعفر بود حفصيه ايمان را تنها بر پايه معرفت خداوند تعالي استوار مي‌دانند

.5 ـ حارثيه : از اصحاب حارث اباضي كه در مسأله قدر بر مذهب معتزله هستند.

6ـ يزيديه: از اتباع يزيد بن انيس كه اعتقاد داشتند در آخرالزمان اسلام نسخ مي شود و پيامبري از عجم خواهد آمد.

افكار ومعتقدات :

-اباضي ها به تنزيه مطلق پروردگار دعوت مي كنند، وآنچـه از قرآن كريم و احاديث شريف را كه ظاهرا افادهء تشبيه مي نمايد طوري تأويل مي كنند كه معني داشته باشد ومفضي به تشبيه نشود، اسماء حسني وصفات را براي خداوند عزوجل ثابت مي نمايند، همانطوري كه خداوند آنها را براي خويش ثابت كرده است ، ( مثلا ) استواء خداوند برعرش بايد تأويل مجازي شود، ودست خداوند (كه در قرآن آمده ) بايد به قوت ويا به نعمت تأويل شود0

-به ديدار خداوند در آخرت قائل نيستند، و در اين مورد از اين ايت: (لاتدركه الأبصار) استدلال مينمايند.

برخي مسائل آخرت را ، از قبيل ترازوي اعمال وپل صراط وغيره، تأويل مجازي ميكنند.

-افعال انسان را خداوند خلق كرده، وخود انسان كسب نموده است، درين مسئله آنان موقف وسطي ميان قدريه و جبربه اتخاذ نموده اند0

صفات خداوند زياده بر ذات خداوند نيست بلكه عين ذات خداوند هستند0

قرآن كريم نزد آنان مخلوق است0

-به «المنزلة بين المنزلتين» قائل نيستند [چنانكه معتزله ها به آن قائل اند]يعني ميان كفر وايمان جاي سومي وجود ندارد زيرا آندو، مانند زندگي وموت، ومانند حركت وسكون ضد همديگر اند، وميگويند هر گاه كسي از ايمان خارج شود

دركفر داخل مي شود،[ چون جاي سوم وجود ندارد] ، بنابرين كسي كه مؤمن نبود حتمي كافراست، درين مسئله به اين قول خداوند استدلال ميكنند: (إماشاكرا وإماكفورا ).

-مردم به نظر آنها به سه گروه تقسيم مي شوند:

1-مؤمناني كه تقاضاهاي ايمان خويش را پوره كرده اند 0

2-مشركاني كه شرك شان ظاهر و آشكار است0

3-گروهي كه كلمهء توحيد را مي خوانند وبه اسلام معترف اند، ولي در سلوك وعبادت ملتزم به اسلام نيستند ، بنابرين اينها مشرك نيستند زيرا به توحيد ويكتايي خداوند اقرار دارند ، ومؤمن نيز نيستند، چون آنان به آنچه ايمان تقاضا دارد ملتزم نيستند ، پس اين گروه در احكام دنيا بامسلمانان اند، به خاطر اقرار شان به توحيد، ودر احكام آخرت، به خاطر عدم وفاي شان به ايمان ومخالفت شان با آنچه توحيد تقاضا مي كرد بامشركين اند0

-وطن مسلمانان ديگر كه مخالف آنان اند دار توحيد است، جز اردوگاه پاشاه كه آن دار بغي ميباشد0

عقيده دارند كه مخالفين شان، از اهل قبله، كافر هستند نه مشرك، عروسي ومناكحه با آنان جائز است، ميراث بردن ميراث دادن به آنها حلال است، غنيمت اموال شان از قبيل سلاح، اسپ وغيره اسباب جنگي درست بوده، وغنيمت اشياء ديگر شان حرام است0

-مرتكب كبيره كافر است، وممكن نيست كه در حال گناه كردنش و اصرارش بر آن، بدون توبه از آن، داخل جنت شود، زيرا خداوند گناهان كبيره را، براي مرتكبين آن، تاكه قبل از مردن توبه نكنند، نمي بخشد0

-براي كسي كه گناهي از گناهان كبيره را مرتكب مي شود لفظ “كافر” را استعمال مي كنند، آنهم به اين فكر كه اين كفر كفر نعمت است، نه كفر ملت، ولي اهل سنت والجماعت بالاي وي كلمهء ” عاصي “يا ” فاسق ” را استعمال مي كنند ، وبه نظر اهل سنت كسي كه درين حال ( درحال فسق وعصيان ) بميرد در دوزخ تا وقتي عذاب مي شود كه ازگناه پاك شود، بعد ازآن به جنت برده ميشود.

-خلافت مخصوص به قريش نيست، بلكه هر مسلماني كه در آن شرائط خلافت موجود باشد صلاحيت خلاف را دارد، و هر خليفه اي كه منحرف شود مناسب است بر طرف كرده شود و ديگري در جايش تعيين گردد0

-خلافت به طريق وصيت در مذهب آنان باطل و نادرست ميباشد، و بايد خليفه از راه بيعت تعيين گردد وتعدد خلفاء ( پادشاهان ) در چندين جاي درست است.

-قيام در مقابل پادشاه ظالم را نه واجب مي دانند و نه هم از آن منع ميكنند، بلكه آنرا جائز مي دانند، اما وقتي اوضاع براي قيام مناسب باشد، و ضرر قيام هم كم ارزيابي شود آنگاه همين جواز به طرف وجوب نزديك ميشود، و اگر اوضاع براي قيام مناسب نباشد و ضررها هم زياد به نظر بيايد ودرحصول مطلوب هم چندان اطمئنان وجود نداشته باشد آنگاه جواز به طرف عدم جواز ومنع نزديك ميشود،بازهم درهيچ وضع از قيام منع صورت نمي گيرد، وكتمان حق ( و بازنشتن) در صورتيكه پادشاه ظالم باشد، به هيچ وجه خوشايند نيست0

-مي گويند: پدر پدر [باباي پدري] در نگهداري طفل [حضانة] از مادر مادر [مادر كلان] مستحق تر است، واكثر مذاهب به خلاف آن قائل اند.

در ميان خويش حلقاتى تشكيل مي دهند كه متصدي جمع آوري زكاة و توزيع آن به مستحقين و فقراء ميباشند، و از خواستن زكاة، كمك و هر نوع چشم داشتن در مال مردم شديدا منع مينمايند .

تحقیق و جمع اوری :

اسماعیل امینی (شوی) امام وخطیب روستای کانی زرد سردشت

نمایش بیشتر

اسماعیل امینی

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - سردشت @ شغل : امام جماعت و خطیب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا