اصول

  اجتهاد قابل تجزیه ! آری یا خیر؟

اجتهاد قابل تجزیه آری یا خیر؟

قبل از آغاز بحث اصلی لازم می دانم مقدمه ای را درمورد انقطاع وادامه ی اجتهاد به صورت اختصار ذکر نمایم.

اصولیون درمورد اینکه، آیا جایز است عصری از اعصار تاریخ ، از وجود مجتهدان خالی باشد یا خیر؟ بیانات گوناگونی ارائه داده اند.

علمای مذهب حنبلی بااستناد به حدیث مشهور پیامبر ص که فرمود:((درهر عصری از اعصار خداوند فرد یا افرادی را به عنوان مجدد دین روانه میدارد. …)) اعتقاد دارند که امکان ندارد هیچ عصر وزمانی از وجود مجتهد قائم به حجت خدا خالی باشد، البته تبیین نکرده اند که منظور از مجتهد، مجتهد مطلق ، مجتهد فی المذهب ویا مجتهد فی الفتوی است.

مجدد قرن نهم هجری شیخ سیوطی دراین باره رساله ای بسیار باارزش وتحقیقی مفصل انجام داده که در آن بسیار عالمانه حق مطلب را ادا نموده و آن را ((الرد على من اخلد إلى الأرض وجهل أن الإجتهاد فی کل عصر فرض)) نام نهاده است .

علامه شوکانی نیز مطلبی نزدیک به همین مضمون در کتاب ((ارشاد الفحول)) آورده است ودر مورد لزوم وجود مجتهد در هر عصر وزمانی به احادیث فراوانی استدلال نموده ، ودر این میان از بزرگانی چون ((ابن عبدالسلام، ابن دقیق العید، زین الدین عراقی، ابن تیمیه، ابن حجر عسقلانی ،شيخ سیوطی وديگران)) نام برده است که دراجتهاداتشان تابع ویا مقلد هیچ مجتهد ویا مذهبی نبوده اند ودر پایان میگوید گفتار کسانی که قایل به خالی بودن زمانه ازمجتهد، هستند،  موجب تعجب وشگفتی است.  وگفته است این بزرگان و بسیاری دیگر ازعلمای سلف وخلف بیشتر از آنچه اصولیون جهت احراز درجه ی اجتهاد، قایل شده اند، برخوردار بوده اند.ایشان برای نمونه شخصیت اصولی مشهور امام سبکی را یادآور میشود آنگاه که از ایشان درمورد مسئله ای سؤال می شد درجواب میگفت رأی امام شافعی رح را برایت بازگو کنم یا دیدگاه خودم را ، البته برخی این مطلب را به قفال پیشوای خراسانیان نسبت داده اند ،جهت اطلاع بیشتر مطالعه ی آن بخش از کتاب مذکور را به علاقه مندان این رشته توصیه میکنم.

ولی مخالفین این نظریه که در رأس آنها ابن صلاح شهرزوری قرارگرفته است گفته اند باوجود ((مجتهد فی الفتوی)) وجوب آنچه کفایی است بر مردم ساقط می شود .

علامه زرکشی میگوید این قول اکثر فقها است!

درهمین راستا امام فخر رازی نیز درکتاب ((المحصول)) براین نظریه تأکید دارد.

خلاصه همچنانکه شوکانی میگوید ((طول دادن این موضوع به خاطروضوح وروشن بودن آن مفید فایده نخواهد بود، وآنچه راکه اسیران بند تقلید بیان می دارند، برای کسانی که واجد شرایط فتح باب اجتهاد هستند، لازم نیست.))

به خاطر اجتناب از تکرار مطالب نیازی نیست درخصوص موضوع شروط رسیدن به مقام اجتهاد مطلق دراینجا سخن گفت ، اما اینکه اگر مجتهد مطلق و واجد شرایط به این معنی که بتواند درتمام أبواب ومسائل وموضوعات فقهی به اجتهاد بپردازدوجود نداشته باشد آیا میتوان اجتهاد را تجزیه کرد؟ بدین معنی که شخص مجتهد فقط دربرخی از أبواب فقهی توانایی استنباط احکام را داشته باشد برای مثال در مسئله ی روزه وا حکام مربوط به آن دارای چنان تسلطی باشد که از تقلید دیگران بی نیاز باشد امادرهمان حال در قضیه ای دیگر متبع ومقلد رای مجتهد دیگری باشد.

ازدیر زمان تعداد زیاد وقابل ملاحظه ای از دانشمندان علم اصول به تجزیه ی اجتهاد معتقد بوده اند اما درحقيقت موضوع (تجزیه اجتهاد) یکی از قضایای مورد اختلاف فقها بوده است.

نخستین کسی که به این موضوع پرداخته؛، کسی نبوده جزمجدد قرن پنجم امام محمد غزالی رح آنجا که پس از فراغت  ازشروط اجتهاد مطلق میفرماید:((نوعی تخفیف دراجتهاد وجود دارد که بیشتر مردم از آن غافلند، به نظر ما اجتهاد منصبی نیست که قابل تجزیه نباشد، بلکه جایز است که شخص دربعضی احکام به مقام اجتهاد برسد اما درمواردی دیگر فاقد چنان شرایطی باشد….))

دانشمند و متفکر ومحقق جهان اسلام امام ابن قيم جوزيه دراین باره میفرماید : ((اجتهاد حالتی است قابل تجزیه وانقسام، بنابراین شخص میتواند دریکی از انواع علوم ویا در یکی از ابواب فقهی مجتهد باشد ودر ابواب دیگر فقه، فاقد ملکه ی اجتهاد بلکه مقلد باشد. ))

دراینجا لازم می دانم رأی فقیه ومحدث واصولی واعجوبه ی زمان استاد شهید کاک ناصر سبحانی رح را نقل کنم، دراین رابطه میگوید :((هیچکس نمیتواند برعقول مسلمانان ومحققین وصاحب نظران حجر بگذارد واجازه رسیدن به ملکه ی اجتهاد را از دیگران سلب نماید، وشکی نیست که شخص مجتهد رفته رفته مسیر اجتهاد را می پیماید وبعد از تحقیق وبررسی کامل و بکار بردن تمام تلاش هایش در مورد هر مسئله ای میتواند درآن مسئله به اجتهاد بپردازداما تنها کسانی میتوانند پابه این عرصه بگذارند که دارای این دوشرط باشند 1 – از اهلیت عمومی که مربوط به فهم واستنباط است، برخوردار باشد، به عبارتی ساده تر باید خصوصیات مجتهد مطلق رادررابطه باآن مورد اجتهاد، داشته باشد. 2- در موضوع ویا مسئله ی مورد اجتهاد،تحقیق وبررسی فراگیری به عمل آورده باشد، به طوری که به تمام جوانب قضیه احاطه ی کامل داشته باشد.))

خلاصه معتقدان به تجزیه اجتهاد براین باورند که اگر شخصی درمورد مسئله ای به درجه ی اجتهاد برسد میتوان گفت دراین مورد بالفعل مجتهد است، و درعین حال در مسائل دیگر نیزبالقوه توانایی اجتهاد را دارد.

ازمیان علما میتوان بزرگانی چون امام غزالی، سیوطی، شوکانی، شاطبی، ابن تیمیه، ابن قیم، ابن دقیق العید، علامه أحمد ابراهیم، علامه یوسف قرضاوی، سبکی، قرافی، علامه ناصر سبحانی، شیخ محمد عبده، ابوزهره، شیخ شلتوت، شیخ رشید رضا وبسیاری از صاحب نظران دین رانام برد که به تجزیه ی اجتهاد اعتقاد دارند.

 

تحقیقی از:عبدالواحد رحمت الله

نمایش بیشتر

عبدالواحد رحمت الله

نویسنده و شاعر و مترجم آذربایجان غربی - مهاباد خطیب و دعوتگر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا