اصول

داستان حضرت آدم (ع) بخش اول

آسمان ها وجود داشتند، زمین وجود داشت، کهکشان ها وجود داشتند، موجوداتی بنام ملائکه نیز وجود داشتند و قبل از همه ، آن وجود مقدس که تمامی موجودات هستی از او می آبند وجود داشت ؛ او دانا و علیم است، صاحب قدرت و عظیم است. هر چه میل واراده بفرماید می شود، رحیم وغفور است، روزی در گفتگو با ملائک مقرب که در درگاهش حضور داشتند لب به سخن گشود؛ همه سراپا گوش بودند؛ چون هیچ لحظه ای برای آنها شیرین تر از صحبت کردن با خداوند نبود! همه جا را هنگام کلام او نور ورحمت فرا می گرفت و ملائک خوشحال از شنیدن صدایش، ولی آن روز در کلامش پیامی بود نه به قصد مشورت بلکه به قصد اطلاع ، چون او بی نیاز از مشورت است!

فرمود: می خواهم نسل انسان را درست کنم؛ چشم ها متعجب گشتند وملائک بخاطر عدم اطلاع از آینده و داشتن حس حسادت شروع به مخالفت کردند و گفتند: ای رب ما ای پروردگار هستی بخش ؛ شب و روز تو را تقدیس و ستایش می کنیم و در پرستش تو یک لحظه کوتاهی نمی ورزیم حال چگونه است می خواهی انسان را درست کنی؟ انسانی که فساد را گسترش می دهد و خون ها می ریزد! ملائک با قدرتی که از خداوند به ودیعه گرفته بودند علم به خون ریزی و خون خواری بشر داشتند؛ ولی پروردگاربه ملائک گفت: من چیزی می دانم که شما را از آن هیچ اطلاعی نیست.
پروردگار بسیار قدرت مند تمام آنچه در پیدایش آسمان ها وزمین و کهکشانها بذل نموده بود به یکباره در درست کردن آدم مصروف داشت ؛ او را از خاک و گل درست کرد؛ عجیب خلقتی بود؛ هرچیزی را که لازم داشت به او داد و او را با نفس مبارک خود زنده و پویا نمود.
مغز فرمانده بود ، محل تمام نیازمندیهای آدم همه چیز در مغز جمع می شد و از آنجا فرمان انجام عمل صادر می گشت؛ چشم ها وگوش ها راه های ورود این موجود تازه بودند. تمام آنچه می دید ومی شنید در مغز جمع می گشت . دهان هم راه ورد بود و هم راه خروج. را ه ورود ما یحتاج و را ه خروج کلام. این بدن تازه برای پویا بودن و پا برجا بودن نیاز به هوا وغذا ونوشیدن داشت . تمام سطح بدن نوار عصبی و رگ ها بودند که در آمد و رفت خون و پیام به بدن کمک می کردند. دست هایی که برای انجام عمل در بهترین جای ممکن قرار داشت  و پاهایی که برروی آنها می ایستاد. چندین تصفیه خانه بسیار عجیب در داخل بدن بود. یک بیمارستان مجهز با تمام امکانات. ولی از همه مهم تر قدرتی بود که از خدا به ودیعه گرفته بود ؛ آن اختیار بود.
خداوند وقتی آدم را درست کرد به خود آفرین گفت که براستی من بهترین خلق کنندگانم.(تبارک الله احسن الخالقین)

ملائک نظاره گر موجود جدید بودند، خداوند فرمود: علم آسمانها و زمین را به من بگویید، ملائک گیج ومنگ پاسخ دادند: ای پروردگار ما جز آنچه به ما آموخته ای چیزی نمی دانیم . خداوند رو به آدم کرد وگفت بگو؛ آدم لب به سخن گشود و هر آنچه را سوال می کردند به بهترین وجه پاسخ می گفت.
پروردگار رو به ملائک فرمود: مگر نگفتم من چیزهایی می دانم که شما را از آن هیچ آگاهی نیست؟ حال همگی برای آدم سجده کنید که موهبت ما شامل حال او گشته و او از شما برتر است ؛ همگی سجده کردند ؛ ولی نه ؛ یکی از آن ها ابا داشت از سجده کردن ، دستور را اجرا نکرد و خشم خداوند بر انگیخته شد!

و چه سخت خشمی است خشم چنین قهار متکبری. رو به شیطان فرمود : چرا سجده نکردی؟ حال کارت به جایی رسیده که دستورات خداوندت را اجرا نمی کنی؟! شیطان با غرور گفت: من می دانم پروردگارم قدرتمندترین و بزرگترین است و لیکن این سخیف از گل بد بو درست شده نه شایان این است که چون منی از آتش خلق شده براو سجده کنم!
خداوند فرمود: ای شیطان تو جایگاه خود را نزد ما از دست دادی و سخیف شدی و تو را به دوزخ خواهم انداخت و در عذاب من جاودانه خواهی بود. شیطان عرض کرد: ای رب؛ من سال ها در عبادت شما بودم وسر بر این آستان داشته ام ؛ فرصتی می خواهم تا به شما اثبات کنم که موجودی بنام آدم آنچنان که فکر می کنید مقدس نیست! اگر به من فرصت دهید تمام نسل او را با خود به جهنم می برم!

پرودگار فرمود: تو از فرصت داده شدگان هستی. به عزت خودم قسم؛ تو و تمام آنانی را که از تو تبعیت کنند در آتش دوزخ در روز موعود خواهم سوزاند.
آدم در بهشت خداوند جای گرفت ؛ ولی تنها بود! خداوند از جنس خود او همسرش حوا را به مانند او درست کرد و به انها فرمود: خوش باشید در این بهشت  و زندگی کنید که مورد مرحمت و لطف ما قرار گرفته اید و من از شما دو نفر نسل های فراوان پدید می آورم؛ ولی به درخت آزمون نزدیک نشوید واز میوه آن نخورید! پروردگار به واسطه درخت آزمون اختیار انسان در نافرمانی را به بوته آزمایش گذاشت.
آدم و حوا در بهشت شادمانانه زندگی می کردند ولی ……..

                                                                               ادامه دارد
سیامند محمودی

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن