تاریخ

درس ها و عبرت هایی از «حادثه افک»

“داستان تهمت زدن به ام المومنین عایشه ی صدیقه”

 

*درسها وعبرتها *

 

منافقان بعد ازآنکه دربرنامه های شوم ومتعصبانه ی همیشگی خود از ضزبه زدن از طریق پیامبر(ص) و یارانش شکست خوردند، درصدد آن برآمدند که برنامه ای را طرح نمایند که درآن به خانواده ی پیامبر(ص) ضربه بزنند و بدینگونه ناموس وهمسرپیامبر(ص)را برنجانند و از این راه به هدف پلید خود برسند ؛هدفی که عبارت بود از این که درجامعه اسلامی پریشان حالی واختلاف و پراکندگی درست نموده و باعث دورشدن مسلمانان ازیکدیگر شوند.

امام بخاری ومسلم (درودخداوندبرآنان)درکتاب های خود(صحیحین)داستان و حدیث را بازگو نموده اند، که خلاصه ی داستان به این صورت می باشد…

منافقان این حادثه که برای ام المومنین (رض)درراه برگشت از غزوه ی بنی مصطلق رخ داد، را مغتنم شمرده وعداوت ودشمنی خود با رسول الله را از طریق شایعه پراکنی بروز داده و ظاهر کردند.

حضرت عایشه (رض) به قصد حاجت از کجاوه خارج شده بود و از قضا گردن بندی که بر گردن داشت ، افتاده بود بدون اینکه او متوجه شود.. وقتی برگشت به استراحتگاه خود ؛ متوجه شد که گردن بندش را گم نموده است پس برگشت تا آن را پیداکند..دراین زمان ، کاروانیان  حرکت نموده بودند و او را به گمان اینکه داخل کجاوه به سر می برد تنها گذاشته بودند!

حضرت عایشه (رض)آن وقت سن وسال زیادی نداشت و وزنش نیز کم بود، به همین خاطر ماموران کجاوه متوجه نشده بودند که کجاوه خالی است!

وقتی حضرت عایشه (رض) به مکان استراحت برگشت و متوجه شد که تنها جا مانده است و کسی آنجا نیست و صدایی نیز شنیده نمی شود پس چادرش را بر خود پیچید وهمانجا دراز کشید چرا که احتمال می دااد اگر بدانند که او در کجاوه و همراه کاروان نیست حتما دنبالش را می گیرند..

در حالی که خوابیده بود ناگهان با صدای صفوان پسر معطل سلمی ) که «انا لله و انا الیه راجعون» می گفت از خواب بیدار شد ؛ او بدون اینکه سخنی با ام المونین بزند شترش را نزدیک او برد و خودش مقداری فاصله گرفت تا حضرت عایشه (رض)سوارشترشدند ..صفوان مهارشترراگرفت وبا شتاب به طرف کاروان همرزمانش حرکت کرد و همراه ام المونین به کاروان ملحق شد .

این قضیه چندان بزرگ و با اهمیت نبود،اما منافقان کور دل این فرصت راغنیمت شمرده وآن را بزرگ کردند خصوصا عبدالله بن ابی بن سلول بعد ازبازگشت به مدینه شایعه سازی و دروغ پردازی هایش  را شروع نمودد و این قضیه را برای برانگیختن فتنه وآشوب درمیان مسلمانان وتضعیف ارتباط آنان با پیامبر(ص)وخاندانش و ازبین بردن اعتماد بعضی بربعضی دیگر فرصت خوبی تلقی کرد…!

متاسفانه چند نفری ازمسلمانان از جمله مسطح پسرأثاثة، وحسان پسرثابت، وحَمنة دخترجحش  نیز شکارشایعات و گرفتار شک وتردید نسبت به ام المومنین عایشه شدند، بدون آنکه تحقیقی کرده باشند!

این شایعات تلخ برپیامبر(ص)بی نهایت دشوارو سخت بود.

پیامبر(ص) بلافاصله منبع و مرکز اصلی شایعه و همچنان اهداف شایعه پراکنان را شناسایی نمود ؛ لذاهمان روز بالای منبررفت و درباره ی سرکرده منافقان عبد الله بن ابی سلول سخن گفتند وفرمود:ای مسلمانان می خواهم درباره ی شخصی صحبت کنم که درخصوص خانواده ام به من اذیت وآزاررسانیده است، درحالی که قسم به خد ا من نسبت به خانواده ام کاملا اطمینان دارم، سپس فرمود: آنها فرد ی را در این شایعه سازی ذکر کرده اند که من جزنیکی ازاو چیزی ندیده ام ؛ او(صفوان)کسی است که تاکنون با خانواده و همسرانم کوچک ترین آمد و رفتی نداشته است مگر زمانی که من حضور داشته ام ..»

بعضی ازاصحاب بزرگوار رسول الله از جمله سعد بن معاذ(رض) از شایعه هایی که پیرامون ام المونین عایشه به راه افتاده بود به شدت ناراحت شدند وآمادگی خود را برای انتقام از کسی که بنیان گذاراین شایعه ها است اعلام نمودند، آن شخص جنایتکارچه از طایفه اوس باشد یا خزرج .

ناگفته نماند که عبدالله بن ابی سلول ازطایفه ی خزرج بود، به همین دلیل خزرجی ها از تهدید جان او ناراحت شدند واحساس تعصب وحمیت نمودند، پس طرفداران ابن ابی و کسانی که خواستار مجازات او بودند روبروی هم قرار گرفتند و علیه یکدیگر وارد معرکه شدند و اگرحکمت و بردباری پیامبر نبود ، یقینا فتنه ای عظیم دربین آنان به وجودمی آمد..

حضرت عایشه(رض) به واسطه ی این شایعات دروغین وناراحتی بی حد ومفرطی که در اثر آن برایش پیش آمده بود سخت مریض گشته بود..

از پیامبر درخواست نمود که اجازه بفرمایند تا مدتی را به خانه ی پدرش برود و در آنجا استراحت نموده و منتظر بماند…

حدود یک ماه وحی الهی قطع شد، در این مدت پیامبر(ص)دچارناراحتی واندوه شدیدی شده بودند،خصوصا هنگامی که منافقان درموردهمسرش آن حضرت کنایه وطعنه می زدند و بدینگونه ایشان رااذیت می کردند…

ولی دیری نپائید که خداوند به لطف خود درموردحضرت عایشه (رض) بر پیامبر(ص)وحی فرستادند وبرائت وپاکدامنی ایشان را اعلام نمودند.

 «كساني كه اين تهمت بزرگ را درباره‌ي عائشه،امّ‌المؤمنين پرداخته وسرهم كرده‌اند،گروهي ازخود شما هستند،امّا گمان مبريد كه اين حادثه برايتان بد است ، بلكه اين مسأله برايتان خوب است وخيرشما درآن است،چرا كه منافقان كوردل از مؤمنان مخلص جدا وكرامت بيگناهان را پيدا وعظمت رنج ديدگان را هويدا مي‌كند،برخي ازمسلمانان ساده‌لوح را به خود مي‌آورد،آناني كه دست به چنين گناهي زده‌اند،هريك به اندازه‌ی شركت دراين اتّهام،سهم خود را ازمسؤوليّت و مجازات آن خواهد دید وهركدام ازآنان به گناه كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد ، و كسي كه سردسته‌ي آنان دراين توطئه بوده و بخش عظيمي ازآن را به عهده داشته است،عذاب بزرگ ومجازات سنگيني دارد.

چراهنگامي كه اين تهمت را مي‌شنيديد،نمي‌بايست مردان وزنان مؤمن نسبت به خودگمان نيك بودن وپاكدامني وپاكي را نينديشند و نگويند:اين تهمت بزرگ آشكاروروشني است‌ ؟

چرا نمي‌بايست آنان موظّف شوند چهارشاهد را حاضر بياورند تا برسخن ايشان گواهي دهند؟ اگرچنين گواهاني را حاضرنمي‌آوردند،آنان برابرحكم خدا دروغگو ومستحقّ تازيانه خوردن بودند.

اگر تفضّل ومرحمت خدا دردنيا باعدم تعجيل عقوبت ودرآخرت بامغفرت شامل حال شما نمي‌شد، هرآينه به سبب خوض وفرورفتنتان دركارتهمت،عذاب سخت و بزرگي گريبانگيرتان مي‌گرديد .

درآن زماني كه به استقبال اين شايعه مي‌رفتيد و آن را از زبان يكديگر مي‌قاپيديد، وبا دهان چيزي پخش مي‌كرديد كه علم و اطّلاعي ازآن نداشتيد، و گمان مي‌برديد اين،مسأله‌ي ساده وكوچكي است،درحالي كه درپيش خدا بزرگ بوده ومجازات سختي به دنبال دارد.  ‏

چرا نمي‌بايستي وقتي كه آن را مي‌شنيديد،مي‌گفتيد:ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشائيم ؟سبحان‌الله!اين بهتان بزرگي است !

خداوند نصيحتتان مي‌كند،اينكه اگرمؤمنيد،نكند هرگزچنين كاري را تكرار كنيد و خويشتن را آلوده‌ي چنين معصيتي سازيد،چراكه ايمان راستين با تهمت دروغين سرسازگاري ندارد.

خداوند آيات احكام واضح وروشن خود را براي شما بيان مي‌دارد،وخدا بس آگاه است وازنيازهاي شما وعوامل بدي وخوبي زندگيتان باخبراست وحكيم است وبه مقتضاي حكمتش احكام و قوانين را برايتان وضع مي‌كند

بي‌گمان كساني كه دوست مي‌دارند گناهان بزرگي همچون زنا  درميان مؤمنان پخش گردد،ايشان دردنيا وآخرت،شكنجه وعذاب دردناكي دارند،خداوند مي‌داند عواقب شوم وآثارمرگباراشاعه‌ي فحشاء را وشما نمي‌دانيد ابعاد مختلف پخش گناهان و پلشتي ها را.

 اگرفضل ورحمت الهي شامل حال شما نمي‌شد،واگرخداوند نسبت به شما مهر و محبّت نمي‌داشت،آن چنان مجازات بزرگ وكمرشكني دربرابرتهمت زنا به امّ‌المؤمنين برايتان دردنيا تعيين مي‌كرد كه زندگيتان را تباه مي‌كرد

اي مؤمنان!گام به گام شيطان،راه نرويد و به دنبال او راه نيفتيد،چون هركس گام به گام شيطان راه برود و دنبال او راه بيفتد مرتكب پلشتي ها وزشتي ها مي‌گردد  چراكه شيطان تنها به زشتي ها وپلشتي ها فرامي‌خواند و فرمان مي‌راند،اگر تفضّل ومرحمت الهي شامل شما نمي‌شدهرگز فردي ازشما ازكثافت گناه،با آب توبه پاك نمي‌گرديد،ولي خداوند هركه را بخواهد ازكثافات سيّئات،با توفيق درحسنات،وبا پذيرش توبه ازاو پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي هرسخني،وآگاه ازهر عملی  است)(النور: 11-20)

بعدازآن که دیدگاه وموقف مردم براین مسئله مشخص گردید،خداوندمتعال به عنوان جایزه دربرابر صبر و تحمل حضرت عایشه(رض) آیاتی دنبال هم،آیاتی که تا قیام قیامت قرائت وتلاوت می شوند، برپیامبر(ص)نازل فرمودند،که برائت وپاکی وصداقت حضرت عایشه(رض)را با وضوح واشکارا اعلام فرمود

این اتهام،نزدیک بود باعث اختلاف وانحطاط وانهدام وشعله ورشدن آتش فتنه در بین مسلمانان شود و وحدت ویک پارچگی آنان را بشکند،اما خداوندمتعال آنان را محفوظ داشت و با حکمت ودرایت پیامبر(ص)درآن برهه ی حساس باعث شد که ازآن امتحان سخت وطاقت فرسا سربلند و پیروز بیرون آیند ، وامنیت وراه نجات خودرا بیابند

واقع شدن این حادثه هرچند با درد ومحنت ورنج ها همراه بود،اما درس هایی باشکوه وفوائدزیادی برای مومنان به ارمغان آورد و به جا گذاشت،که برما لازم است به عنوان فرد یا جامعه ازاین فوائدعظیم استفاده ی لازم راببریم.

بعضی ازاین درس ها عبارتنداز:

*پیامبر(ص)به واسطه ی نبوت ورسالتش وفضائل ودرجاتی که نزدخداوندمتعال داشته است،ازانسان بودن خارج نگردیده است،پس کسی که به ایشان ایمان دارد نباید تصورنماید که نبوت ایشان باعث آن شده که ازانسان بودن خارج شده است وچیزهایی به ایشان نسبت دهد که فقط لایق وخاص خداوند متعال می باشد

   (اي پيغمبر!)بگو:من فقط انساني همچون شما هستم(وامتيازمن اين است كه من پيغمبر خدايم وآنچه گفت:بگو؛مي‌گويم)وبه من وحي مي‌شود كه معبود شما يكي است وبس، پس هركس كه خواهان ديدارخداي خويش است،بايدكه كارشايسته كند،ودرپرستش پروردگارش كسي راشريك نسازد(الكهف:110)

*این حادثه معلوم وروشن می نماید که وحی خداوندچیزی یا کلامی مثل دانش بشری یاافکاری خیالی نبوده است،وچیزی نبوده است که میل وخواست پیامبر(ص) درآن، یا اراده و فرمانش به دست ایشان بوده باشد

آن گونه که ما این ادعا را دربین بخواهان اسلام ومسلمین که دائما درحال نیرنگ وفریب ونقشه اند، یاکسانی که در نزدیک ودورمسلمانانندودرشک واوهام زندگی می کنند می بینیم!!!

اگراینگونه بود، مقابله با این شایعه برای پیامبر(ص)کارخیلی سهل وآسانی بود، چرا که می توانست قبل ازوقوع این همه محنت وسختی وناراحتی که برای خودوخانواده اش رخ داده بود،ازآن جلوگیری کند،اما این کاررا نکردند چون در توانش نبود.

چطورمی توانست مانع آن شود،اگردستورات قرآن به دست ایشان بود درهمان اوایل وبدایت این اتهامات به ناموس وهمسرش وقبل ازانتشار شایعه ازآن جلوگیری می کرد وزبان آنان را می بست،اما نخواست دروغی یا حرفی برای مردم سرهم کند یا معاذالله دروغی بر زبان خداوند بگوید

  «اگرپيغمبرپاره‌اي سخنان رابه دروغ برما مي‌بست،ما دست راست اورا مي‌گرفتيم،سپس رگ دلش راپاره مي‌كرديم،وكسي ازشما نمي‌توانست مانع اين كارما درباره‌ي اوشود،ومرگ راازاو بازدارد)(الحاقة47:44)

پس خداوندمتعال خواست این حادثه واین همه سختی وغم ناراحتی دلیل بزرگی باشد،بربشربودن ونبی بودنشان دریک آن .

*تشریع و تصویب قانونی تحت عنوان « حد اتهام» به منظور پاسداری و محفوظ گرداندن ناموس وآبرووکرامت وشرافت مردم ؛ چون بعد از وقوع این حادثه خداوندمتعال اراده فرمود که بعضی ازاحکام را تشریع و تصویب نمایند، که باعث نگهداشت ومحافظت از ناموس وکرامت وشرافت مردم می باشند

یکی ازمسائل معلوم وروشن این است که دین اسلام زنا را حرام، وجریمه وتنبیه ومجازات بر فاعل آن تعیین کرده است،وهمه ی عوامل واسبابی که انسان را به این راه جذب وتشویق وتحریک نمایند نیز را حرام نموده است،مثل نشان دادن زینت به دیگران ،بی حجابی،درآمیختن واختلات زنان ومرد ان ،خلوت کردن بابیگانه،نظرکردن وغیره که ازاین نمونه کارها اشاعه و انتشار و آشکار ساختن کارهای زشت وناپسند واقع می گردند،به همین خاطراسلام اتهام و افترا و نسبت بد دادن به دیگران را حرام کرده است، وبرکسی که  انگشت اتهام وزنا ونسبت بددادن به مردان وزنان پاکدامن می دهد درحالی که ازاین کارمبرا باشند، کیفرومجازات تعیین نموده است که عبارت است از هشتاد تازیانه و قبول نکردن شهادتش مگر بعد از توبه ای نصوح که باید انجام دهد.،وهمه ی این اقدامات به خاطر جلوگیری ومحفوظ بودن جامعه است که درآن گفتارهای زشت وناپسند ردوبدل نشود،چون زیادبحث کردن یاحرف زدن درموردکارهای ناپسندسبب می شود،که نزد  شنونده وسامعین کوچک وساده جلوه دهد،وباعث شودانسانهای ضعیف النفس مرتکب آن شوندیا مردم رابه آن متهم ونسبت دهد

این مسئله ،ادب واخلاق وتربیتی بود برای جامعه ی اسلامی اول،تانمونه درس عبرت والگویی باشدبرای جوامع بعدی.

*دراین حادثه فضل وبزرگی حضرت عایشه(رض)بر همگان نمایان شد ، خداوند متعال برائت وپاکی ایشان را باکلام خود وقرآنی که نازل فرمود برپیامبر(ص)وتا روزقیامت قرائت وتلاوت می شوداعلام فرمود. 

كساني كه اين تهمت بزرگ را( درباره‌ي عائشه،امّ‌المؤمنين)پرداخته وسرهم كرده‌اند،گروهي ازخودشماهستند(النور:11)

چقدرمنزلت ایشان بااین اعلام برائت بالارفت،همانگونه که می فرماید:من گمان نمی کردم که خداوند متعال درموردمن وحی بفرستندکه تلاوت شود،به همین خاطربعدازنزول این آیات اگرکسی این اتهام را برمن وارد آورد،درحالی که خداوندمتعال برائتم رااعلام فرموده است،به خداوند متعال دروغ وکذب نسبت داده است وهرکسی که خداوند را درغگو بداندکافرگشته است

این داستان تاکیدمی کندکه انسان هیچ گاه درزندگی و درهیچ کاری شتاب وعجله ننماید،خصوصادرگفتاروکردار،قبل ازصحت وسقم هرجریانی ازبازگوکردن و اشاعه وانتشار آن احتیاط لازم بخرج دهد،تا خدای ناخواسته دچار ظلم ودروغ واتهام یا سبب انتشار واشاعه ی رفتاروگفتاری ناپسند نشود

  چرا نمي‌بايستي وقتي كه آن رامي‌شنيديد،مي‌گفتيد:ما رانسزد كه زبان بدين تهمت بگشائيم،سبحان‌الله!اين بهتان بزرگي است!(النور:16)

*یکی دیگرازفائدهای مهم این حادثه،ایستادن دربرابرفرمان خداوند،با اطاعت وفرمانبرداری کردن،هرچند که این فرمان ودستوربا میل وخواسته های درونی یمان همخوانی نداشته باشد،

رها ننمودن اقربای گناهکار و عدم امتناع از تامین نزدیکان وفقرا ومساکین هر چند به تو بدی کرده باشند، تشویق وترغیب کردن برعفو ودرگذشتن ازکسانی که نسبت به تو بدی ازآنان سرزده است،تمامی این گونه صفات زیبا در ابوبکر صدیق دیده می شوند،ایشان مخارج زندگی مسطح بن اثاثه رابه خاطر فامیلی و فقرش تامین می کردند،هنگامی که برائت وپاکی ام المومنین عایشه (رض) از طرف خداوند متعال اعلام شدند ابوبکر(رض)فرمود:چون اودرمورددخترم این شیوه فکرکرده و بد حرف زده است قسم به خدا دیگرهیچ چیزی به او نمی بخشم واورا یاری نمی دهم، خداوند متعال این آیات را نازل فرمودند:

كساني كه ازشما اهل فضيلت وفراخي نعمتند،نبايدسوگندبخورنداين كه بذل وبخشش خودراازنزديكان ومستمندان ومهاجران درراه خدا بازمي‌گيرند(به علّت اين كه درماجراي افك دست داشته وبدان دامن زده‌اند)بايدعفوكنندوگذشت نمايند،مگردوست نمي‌داريد كه خداوند شما را بيامورزد؟(همان گونه كه دوست داريد خدا ازلغزشهايتان چشم‌پوشي فرمايد،شما نيزاشتباهات ديگران راناديده بگيريدوبه اين گونه كارهاي خيرادامه دهيد)،وخدا آمرزگارومهربان است(پس خويشتن را متأدّب و متّصف به آداب واوصاف آفريدگارتان سازيد)(النور:22)

ابوبکر(رض)فرمود:نه قسم به خدامن خیلی دوست دارم که خداوند از من در گذرد ومن راموردلطف ومغفرت خودقراردهد،به طرف خانه ی مسطح رفت ومخارج ونفقه اش رامثل گذشته به اوداد

درحقیقت این حادثه قسمتی ازسلسله داستانهای اذیت وسختی وناراحتی هایی است،که پیامبر(ص)به آن دچارشده است،وهمه ی اینها ازرحمت وفضل خداوند بودکه جعلی بودن ودروغین بودن ونادرستی این حادثه معلوم وروشن گشت،اما درسها وعبرتهای آن باقی ماند،تادرس عبرت وحکمتی باشدبرای امتهایی که درآینده خلق وبرکره ی زمین زندگی می کنند

همه ی این درسها ازخیروبرکت ونیکوئی آشکارشدن واقعیت وراستی این واقعه است،هرچندکه سختی ها ودردهایی همراه داشت !

  (امّاگمان مبريد كه اين حادثه برايتان بداست،بلكه اين مسأله برايتان خوب است (وخيرشما درآن است، چراكه:منافقان كوردل ازمؤمنان مخلص جدا،وكرامت بيگناهان راپيدا،وعظمت رنجديدگان راهويدامي‌كند،برخي ازمسلمانان ساده‌لوح رابه خودمي‌آورد،آناني كه دست به چنين گناهي زده‌اند،هريك به اندازه‌ي شركت دراين اتّهام،سهم خودراازمسؤوليّت ومجازات آن خواهد داشت وهر كدام ازآنان به گناه كاري كه كرده است گرفتارمي‌آيد،وكسي كه سردسته‌ي آنان دراين توطئه بوده وبخش عظيمي ازآن رابه عهده داشته است،عذاب بزرگ و مجازات سنگيني دارد)(النور: من الآية11)

منبع:اسلام ویب

مترجم:محمدمحمودی

نمایش بیشتر

محمد محمودی

نویسنده و مترجم آذربایجان غربی- سردشت فعال دینی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا