اصول

دعاهای حضرت ابراهیم علیه السلام

*حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران بزرگ الهی است. او از برجستگان دعوت به توحید در طول تاریخ و پدر بسیاری از پیامبران است.

در زمانی برانگیخته شد که مردم سخت در بت پرستی بودند و بت های گونا گونی را پرستش و احترام می کردند. آن حضرت با مردم گفت وگو می کرد و بی خاصیتی و پوچی بت ها را برای آنان شرح می داد. آنان در برابر سخنان حکیمانه ابراهیم خلیل علیه السلام یک حرف داشتند و آن این بود که: «پدران ما این گونه می کردند و ما هم به راه آنان می رویم»

ابراهیم گفت: «خدا آن است که پروردگار هستی است. او که مرا آفرید و هدایتم می کند. او که مرا طعام و نوشیدنی می دهد و هر گاه بیمار شدم شفایم می دهد. او که مرا می میراند و سپس زنده می کند. او که امیدوارم در روز قیامت گناه مرا بیامرزد.»

سپس ابراهیم دست به دعا برداشت و گفت:رَبِّ هَبْ لی حُکماً وَأَلْحِقْنی بِالصّالِحینَ * وَاجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فی الآخِرینَ * وَاجْعَلْنی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعیمِوَاغْفِرْ لأَبی إِنَّهُ کانَ مِنَ الضّالّینَ وَلا تُخْزِنی یومَ یبْعَثُونَ؛(*بارالها، به من حکمت ده و مرا به نیکوکاران بپیوند. و نام نیک مرا در امت های بعدی قرارده. و مرا از وارثان بهشت نعیم قرارده. و پدرم را بیامرز چرا که از گمراهان بود و در روز قیامت مرا رسوا مساز

* اسوه و الگو در سازندگی یا نابودی شخصیت انسان نقش حیاتی دارد. قرآن کریم که کتاب سازندگی و تربیت انسان هاست به این مهم بسیار پرداخته است. یاد انسان های بزرگ چون پیامبران و دیگر شخصیت های مثبت، و نیز یاد افراد گمراه و بد فرجام، به منظور عبرت گرفتن و سر مشق یافتن، در قرآن کریم آمده است.

کلمه «اُسوه» سه بار در قرآن مجید به کار رفته است: یک بار درباره پیامبر اسلام،یک بار در مورد حضرت ابراهیم و مؤمنان همراه، و نوبت سوم درباره یاوران حضرت ابراهیم علیه السلام

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «ابراهیم و یاران او، اسوه ای نیکو برای شمایند. هنگامی که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه از غیر خدا می پرستید بی زاریم و راه شما را رد می کنیم و بین ما و شما دشمنی و کینه

همیشه خواهد بود، تا آن گاه که به خداوند بی شریک ایمان آورید. مگر سخن ابراهیم که به پدرش گفت: من به زودی برای تو استغفار می کنم و عذاب الهی را از تو نمی توانم بگردانم.»

دعای ابراهیم و یارانش این بود:رَبَّنا عَلَیک تَوَکلْنا وَإِلَیک أَنَبْنا وَإِلَیک المَصیرُ رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذینَ کفَروُا وَاغْفِرْ لَنا رَبّنا إنَّک أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ؛

بارالها، بر تو توکل کردیم و به فرمان تو بازگشتیم و بازگشت به سوی تو است. بارالها، ما را برای کافران هدف قرارمده و ما را بیامرز؛ به درستی که تو توانا و حکیمی.

* بحث و گفت و گوی ابراهیم علیه السلام بابت پرستان بی نتیجه ماند. چرا که هرچه ابراهیم با آنان به سخن می نشست آنان بیشتر بر گمراهی خود اصرار می ورزیدند.

ابراهیم با خود گفت: شاید اجرای یک صحنه آنان را هشیار کند. در یک روز عید که همه مردم از شهر خارج شده و به گشت و گذار و تفریح رفته بودند ابراهیم وارد بتخانه شد، تبر را به دست گرفت و همه بت ها را شکست و تنها بت بزرگ را سالم گذارد. تبر را به دوش بت بزرگ نهاد و از بتکده خارج شد. مردم از گلگشت و تفریح بازگشتند، به سوی بت های خود رفتند و آنها را شکسته یافتند. با تفحّص و جست و جو دریافتند که این کار، کار ابراهیم است.

از ابراهیم بازجویی کردند. ابراهیم در پاسخِ آنان گفت: «بت بزرگ دست به چنین کاری زده است؟!»

ابراهیم این سخن را به این منظور گفت که شاید آنها به خود آیند و بنگرند بت که سخن نمی گوید و فهم و شعور ندارد و نمی تواند ضرر را از خود دور کند و به دیگران آسیبی برساند، چگونه می تواند خدای هستی باشد؟

اما این صحنه هم ذهن بسته آنان را بیدار نکرد و تقلید کور کورانه از پدران نادان خود را براندیشه و تفکر ترجیح دادند.

از این رو، آتشی عظیم افروختند و ابراهیم را در آن پرتاب کردند. اما اراده حق تعالی این چنین بود که ابراهیم سالم بماند؛ چرا که هنوز دوره هایی از مأموریتش برای هدایت و ارشاد خلق و ساختن کعبه اجرا نشده بود.

ابراهیم که دعوت و تبلیغ را در آن سرزمین بی ثمر دید، از میان آن مردم بیرون رفت و گفت: «من از این سرزمین به جایی که پروردگارم بخواهد می روم، او مرا هدایت می کند.» آن گاه رو به سوی سرزمین فلسطین نهاد.

ابراهیم که پس از سال ها ازدواج و رسیدن به سنّ پیری هنوز فرزندی نداشت، دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ هَبْ لی مِنَ الصّالِحینَ؛بارالها، از نیکو کاران (فرزندی) به من عطا کن.

خداوند هم به او بشارت داد که دعایت مستجاب شد و پسری بردبار به تو خواهم داد و به زودی اسماعیل به دنیا چشم گشود.

*پس از آن که ابراهیم علیه السلام به فلسطین هجرت کرد، خداوند به او و هاجر، اسماعیل را عطا کرد. اما بر اثر اصرار سارا مجبور شد که اسماعیل و مادرش هاجر را به سرزمین دیگر برد. ابراهیم و هاجر و اسماعیل رفتند تا به مکه رسیدند و به راهنمایی جبرئیل همان جا توقف کردند. ابراهیم سایبانی برپا کرد و خانواده اش را در آن پناه داد و خود به سوی فلسطین بازگشت.

اراده الهی اینچنین تعلق گرفته بود که ابراهیم از سارا هم فرزند داشته باشد.پس سارا به اسحاق باردار شد. اسماعیل و مادرش در مکه، و اسحاق و مادرش در فلسطین به سر می بردند و ابراهیم خلیل هم بین این دو سرزمین در رفت و آمد بود. فلسطین جای خوش آب و هوا و سرزمین حاصلخیز بود. اما در مکه نه آب بود و نه گیاه، نه درخت و نه زمین هموار.

ابراهیم که به فرمان الهی در چنان جای کوهسار و خشک و بی آب و گیاه، خانواده اش را مسکن داده بود دلش شکست و حالش دگرگون شد دست به دعا برداشته گفت:

رَبِّ اجْعَلْ هذا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِی وَبَنِی أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کثِیراً مِنَ النّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصانِی فَإِنَّک غَفُورٌ رَحِیمٌ رَبَّنا إِنِّی أَسْکنْتُ مِنْ ذُرِّیتِی بِوادٍ غَیرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیتِک المُحَرَّمِ رَبَّنا لِیقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یشْکرُونَ رَبَّنا إِنَّک تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَما نُعْلِنُ وَما یخْفی عَلی اللّهِ مِنْ شَی ءٍ فِی الأَرضِ وَلا فِی السَّماءِ الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلی الکبَرِ إِسْمعِیلَ وَ إِسْحقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّیتِی رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ رَبَّنا اغْفِرْ لِی وَلِوالِدَی وَلِلْمُؤْمِنِینَ یوْمَ یقُومُ الحِسابُ؛

بارالها، این سرزمین را امنیت ده و من و پسرانم را از پرستش بت ها دوردار. بارالها، بت پرستان بسیاری از مردم را گمراه کردند، پس هر که مرا پیروی کرد از من است و هر کس نا فرمانی من کرد پس تو آمرزنده مهربانی. بارالها، من برخی از فرزندانم را در سرزمین بدون زراعت مکه نزد خانه محترم تو ساکن کردم، تا نماز را به پا دارند. پس دل های جمعی از مردم را میل و محبّت آنان ده، و از میوه ها آنان را روزی ده،باشد که شکر گزارند. بارالها، آنچه ما مخفی یا آشکار کنیم تو می دانی، و هیچ چیز در آسمان و زمین بر تو پوشیده نیست. حمد برای خداست که به سنّ پیری اسماعیل و اسحاق را به من بخشید، همانا پروردگارم شنونده دعاست. بارالها، من و بعضی از فرزندانم را بر پادارنده نماز قرارده، بارالها، دعای مرا بپذیر. بارالها، بیامرز مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزی که حساب برپا می شود.

*انتخاب مکه برای سکونت اسماعیل و هاجر به فرمان خدا بود و ابراهیم به این منزلگه رضا داد. لیکن مکه جای آبادی نبود و میوه و حبوبات در آن تولید نمی شد. این است رمز این که ابراهیم بازهم دعا می کند و می گوید:

رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً ءامِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ ءامَنَ مِنْهُمْ بِاللّه وَالیوْمِ الآخِرِ؛

بارالها، این سرزمین را امن قرارده و اهل آن را از میوه ها روزی ده؛ مردمی که ایمان به خدا و روز قیامت آورند.

خداوند متعال هم به دعای ابراهیم پاسخ مثبت داد و گفت: «هرکس کفرورزد مدتی کوتاه در این دنیا او را بهره دهم و آن گاه او را به سوی عذاب جهنّم کشانم که بدجایی است.»

*  اسماعیل در مکه بالید و برآمد، و ابراهیم بین مکه و فلسطین در رفت و آمد بود. خانه کعبه اولین عبادتگاه در روی زمین و از دیر باز محل پرستش خدای متعال و راز و نیاز با او بوده است. لیکن دیرزمانی بود که ویران شده و از یادها رفته بود. ابراهیم به فرمان الهی مأمور تجدید بنای کعبه شد. او با کمک اسماعیل به این مأموریت پرداخت. پایه ها بالا رفت و خانه حق برای طواف کنندگان و عبادت کنندگان مهیا شد.

ابراهیم و اسماعیل دست به دعا برداشتند:رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّک أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَینِ لَک وَمِنْ ذُرِّیتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَک وَأَرِنا مَناسِکنا وَتُبْ عَلَینا إِنَّک أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ رَبَّنا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِک وَیعَلِّمُهُمُ الکتابَ وَالحِکمَةَ وَیزَکیهِمْ إِنَّک أَنْتَ العَزِیزُ الحَکیمُ؛

بارالها، از ما بپذیر؛ تو شنوا و دانایی.بارالها، ما دورا تسلیم خود قرارده و از فرزندان ما نیز تسلیم امر تو باشند، عبادات ما را به ما بیاموز و توبه ما را بپذیر، تو توبه پذیر مهربانی.بارالها، در میان فرزندان ما پیامبری برگزین که آیات تو را بر مردم بخواند و کتاب وحکمت به آنان آموزد و آنها را تزکیه کند؛ همانا تو عزیز و حکیمی.

 

سوزی میحراب

نمایش بیشتر

ســــۆزی میــــحڕاب

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا