خبرها،نظرهادعوت اسلامی

واپسین دیدار!

واپسین دیدار استاد یوسف ندا با استاد بزرگوار ابراهیم منیر

✍ ترجمه: حمزه بیغال

از خانواده پدری استاد ارجمند ابراهیم منیر خواستم تا هنگام غسل جنازه حضور داشته باشم که به خاطر محبتی که بین من و ایشان وجود داشت اجازه دادند.

ساعت نه صبح به غسالخانه رسیدم و با دو پسرش احمد و خالد و برادرم عبدالله، او را با اشکهای خود قبل از آب شستشو دادیم.

صحنه، غیرقابل وصف بود، این مردی که در عمرش آرام نمی‌گرفت تا دعوت و پیامی را که به آن باور داشت، (به دیگران) برساند، امروز روی تختی، عاجز و ناتوان دراز کشیده است. (با اجازه‌ی از او) او را به سمت راست و چپ حرکت می‌دادیم.

پاک و منزه است پروردگاری که نمی‌میرد.!!

بعد از غسل و کفن و خداحافظی خانواده با او، به سمت مسجد حرکت کردیم، که پسرش گفت: «دکتر، چند دقیقه صبر کنیم، چون پروفسور یوسف ندا در راه است تا با مرحوم پدرم خداحافظی کند.!!»

شوکه شدم، گفتم چی؟ استاد یوسف ندا دیروز – با شنیدن خبر فقدان استاد منیر- به شدت دچار بحران شد و من به ایشان توصیه کردم که استراحت کند و حرکت نکند و داروها را عوض کند، او چطور می تواند به اینجا بیاید؟

گفت: ایشان خیلی اصرار دارند که اینجا حضور پیدا کند.
گفتم:  دیروز دلداریش دادم و نگفت که میاد!!

چطور یک مرد نود ساله با این وضعیت وخیم سلامتی می‌تواند از لوگانو سوئیس به میلان ایتالیا سفر کند و سپس با هواپیما به لندن برود و سپس به محل شستشو که حدود دو ساعت از فرودگاه فاصله دارد بیاید؟!

در این شرایط سخت، سفر برای او مرگبار است!!
گفت: به خدا تا چند لحظه دیگر می رسد، لطفاً تا استاد یوسف جنازه را (در تابوت) نبیند آن را نمی بندیم.

بعد از چند لحظه استاد یوسف را دیدم که از در غسالخانه وارد شد! فقط ده قدم توانست راه برود که پاهایش تحمل او را نداشت و بر زمین افتاد!

با ویلچر به سمتش شتافتیم که روی آن بنشینید، او در حالی که گریه می کرد و اشک می ریخت بر زمین افتاد و من او را در آغوش گرفتم و گفتم: آرام باش، استاد ابراهیم از گرفتاری های دنیا راحت شد!

پنج دقیقه مثل زمان طولانی گذشت و من نفسم را بند آوردم و اشکهایم را نگه داشتم و گفتم: استاد یوسف! شما را به خدا سوگند، در غسالخانه بر استاد ابراهیم نماز بخوانید و از همان راهی که آمده‌اید برگردید!

بعد از اصرار من قبول کرد و در تابوت را بستیم چون طاقت نگاه کردن به برادرش ابراهیم که در کفن پیچیده بود را نداشت!!

پس از اینکه بر جنازه مرحوم استاد نماز خواند، به او گفتم: «برو هتل استراحت کن و بعد سوار هواپیما شو (وبرگرد).» گفت: نهیر! «باید در مسجد بر او نماز بخوانم»!
به او گفتم به خدا تو توان این را نداری در مسجدی که مملو از مردم بیمار و… است بمانی، در حالی که فاصله تا مسجد یک ساعت است و این برای تو سخت است.چ! قبول نکرد و همراه من به مسجد آمد و آماده رفتن قبرستان شدیم.

نماز جنازه را در مسجد خواندیم و به قبرستان واقع در شرق لندن در فاصله یک ساعت و ربع از مسجد رفتیم و شروع به خام کردن استاد کردیم و استاد یوسف جلوی جنازه، از چشمانش اشک می ریخت و حتی با کمک هم نمی توانست بایستد!!

استاد یوسف و استاد ابراهیم هیچ رابطه ای سازمانی،  نسب و علایق دنیوی، با هم نداشتند، بلکه عشقی به خدا بود که فراتر از هر احساسی بود و هیچ کلمه ای نمی تواند آن را مجسم کند.

اینان پدران من هستند پس کی می تواند مثل آنها بیاورد!!

دکتر.. هانی الدیب

ناگفته نماند استاد منیر روز جمعه چهاردهم آبان ماه در سن ۸۷ سالگی در لندن انگلستان ملکوتی شد

نمایش بیشتر

حمزه بیغال

استان کرمانشاه - پاوه - دوریسان نویسنده و مترجم فعال و دعوتگر دینی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا