شخصیت هاگفتگو

گفتگو با حاج ماموستا علی خالدی از مهاباد

گفتگو با ماموستا علی خالدی

با عرض سلام و ادب، خدمت خواهران و برادران بزرگوار ؛ امیدوارم در روزهای کرونایی ، خود و خانواده اتان از سلامتی کامل برخوردار بوده باشید.

سڵاوی من له سابڵاغ، فەقرەقا و داشامەجید، بۆ کێلەشین، داڵانپەر، قەندیل، شاهۆ، ئاڕبەبا، داڵاهۆ، ئاویەر، تاق بووستان و …هەووی ئەو کوردوستانه ئازیزه . هیوا دارم لەش ساغ و بێ وەی بن گەلێک خێرهاتن، وەشەنن ساقەنن، دەنگ و باس؟

بار دیگر با همت ماموستا رسولی کیا به محضر شما سروران رسیدم.

سخنی از مصاحبه کننده در باره ماموستا خالدی

 آشنایی من با حاج ماموستا علی خالدی به دهه شصت بر می‌گردد زمانی که من در روستای کانی اشکوت پیرانشهر طلبه بوده و کتاب تصریف ملا علی می‌خواندم، ایشان مدرس، مجیز، خطیب و امام جمعه و جماعت روستای سوغانلوی پیرانشهر بود.

خلاصه از سال ۱۳۶۶ هجری شمسی ایشان را می شناسم و در خدمت ایشان بوده ام و ایشان هم اکنون امام جمعه و جماعت مسجد جامع سعید پاکنهاد مهاباد است .

به یاد دارم زمانی که در پیرانشهر بودم جمعی از ماموستایان، از جمله حاج ماموستا خالدی هفته‌ای یک روز کلاس تفسیر (فی طلال القرآن) در خدمت مرحوم (حاج ماموستا ملا محمد بداغی) داشتند. یکی از ماموستایان برایم نقل ‌کرد : بعد از پایان درس ، ماموستا بداغی گاهی برای روح مرحوم سید قطب فاتحه هدیه می‌کرد.

 شخصیت و جایگاه حاج ماموستا علی خالدی، در شهرستان مهاباد

ماموستا شخصیتی موقر و در خدمت به دین و اهل سنت محکم و با اراده هستند؛ شهامت ایشان، در بیان حق، زبان‌زد عام و خاص است.

جا دارد به برخی از خصوصیات و ویژگی های ایشان بپردازم:

-جایگاه علمی، هر گاه در جمع ماموستایان حضور داشته باشد حتما سخنی برای گفتن داشته و همواره نظرات دقیق و علمی ایشان تأثیرگذار خواهد بود.

–  از لحاظ سیاسی و اجتماعی، با توجه به موقعیت ژئوپولوتیک مهاباد، معمولا اگر کسی برای ریاست جمهوری کاندیدا می‌شود به این شهرستان می‌آید و اولین مکانی که برای سخنرانی ایشان انتخاب می‌شود، مسجد شهرک و اولین سخنران آن مراسم انتخاباتی کسی نیست جز حاج ماموستا علی خالدی که با فارسی روان درباره مشکلات مردم و وظایف مسئولان بویژه نسبت به دفاع از مقدسات دینی و ملی اهل سنت و مردم کرد سخنرانی می کند. .. من خود شاهد حضور مهندس میر حسین موسوی و حجت الاسلام کروبی – دو کاندیدای ریاست جمهوری وقت – در آن مسجد بودم، که در هر دو مراسم جمع کثیری از مهاباد و شهرهای همجوارحضور داشتند و نخستین سخنران حاج ماموستا خالدی بود که صراحتاً خطاب به هر دو کاندیدا گفتند : باید به حقوق اهل سنت و ملت کورد احترام قائل شوید.

زمانی که دکتر روحانی برای ریاست جمهوری خود را کاندیدا کرده بود، تنها عالم اهل سنت در استان آذربایجان غربی که به آن مراسم دعوت شده بود، ماموستا خالدی بود.

– در شهرستان مهاباد علاوه بر مسجد جامع شهر ۱۲ نماز جمعه دیگر برگزار می‌شود. خطبه حاج ماموستا از سایر نماز جمعه ها پرازدحام تر می باشد ؛ چون واقعا ایشان – مانند برخی از ماموستایان – تنها به منظور رفع تکلیف به ایراد خطبه نمی پردازد؛ بلکه با آمادگی کامل در منبر قرار قرار گرفته و به ایراد سخنرانی در باره موضوعات و مسایل مرتبط با زندگی و دین مردم می پردازد  و در برابر قضایای روز، حکیمانه موضعگیری می کند .

– همیشه در جمع مسئولان شهر و استان دفاع از حقوق مسلم اهل سنت، زبان و ادبیات کردی دفاع می‌کند .

برای آشنایی بیشتربا این استاد فرزانه و دعوتگر نامی مهابادی مصاحبه ای را با ایشان ترتیب داده ایم تا گوشه ای از فعالیت ها این ماموستای خستگی ناشناس را از زبان خودشان بشنویم.

با تشکر

ارادتمند: سید محمدامین واژی /مهاباد           15/4/1399

اینک مصاحبه با ماموستا علی خالدی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله والصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله و صحبه و من والا

اینجانب از ترتیب دادن این مصاحبه خوشحال هستم ان‌شاءلله که سودمند باشد.. فعالیت ماموستایان بصورت گروهی و منظم به نظرم خیر و برکت خود را دارد و آن را مثبت و مفید و مبارک می‌دانم ؛ در کل من نظر مساعدی نسبت به این کار- فعالیت دعوتگران در فضای مجازی – دارم ان‌شاءلله که مشمول خیر و برکت خداوند باشد….

برادر عزیز و گرامیم جناب آقای رسولی کیا اینجانب خیلی وقت است که شما را می‌شناسم و آن قدر به شما اعتماد دارم که هرعرصه ای که شما در آن مشغول فعالیت باشید من هم بدون تعلل و حتی بدون تحقیق حاضرم در آنجا حضور یافته و بدانجا وارد ‌شوم، ان‌شاءلله که همیشه در رأس امور دعوت اسلامی موفق و مؤید باشید.

بنده ، شما را در این عرصه تنها نگذاشته و همراهیتان می کنم..از خداوند می خواهم که شما و خانواده اتان را در پناه خود حفظ کند وهمکاران عزیزتان هم پایدار باشند ان‌شاءلله.

 سوالات پیشنهادی را به منظور پرهیز از گزافه گویی و پیشه کردن گزیده گویی سعی می کنم مختصر پاسخ گو باشم انشاالله برای همگان مفید و لذت بخش باشد.

سؤال اول: لطفا خودتان را معرفی بفرمایید؛ تاریخ و محل تولد؛ ازدواج و تشکیل خانواده، تعداد و شرایط فرزندان تان ….

پاسخ : من علی خالدی هستم نام پدرم عثمان و در تاریخ ۱۸/۷/۱۳۳۳ در روستای اشخل یکی از روستاهای نعلین از توابع سردشت به دنیا آمده ام. در سال ۵۷ ازدواج کرده ام و ثمره این ازدواج ۵ فرزند می‌باشد که چهار فرزند اول پسر و فرزند آخرم دختر می‌باشد و الحمدلله همه ازدواج کرده‌اند و در حال حاضر هم در شهرستان مهاباد زندگی‌می‌کنم…

سؤال دوم: استاد بزرگوار؛ در چه سالی وارد حجره شدید؟ چی شد که طلبه شدید؟ در چه شهرها و منطقه‌هایی درس خوانده‌ای؟

پاسخ: در بهار سال ۱۳۴۹ وارد حجره شدم اولین حجره ای که به آن وارد شدم حجره نیزه بود که در آن زمان ماموستا ملا قادر (مرحوم) پیشنماز و مدرس آن جا بودند، با ماموستا ملا عثمان آریانژاد هم با کاک ملا خالد شمسی که در آن زمان به او اصغری می‌گفتند هم حجره بودیم، بعد از نیزه در روستای گَرور و وه لی و سارچی و سردشت و بیژوی و همچنین سوغانلو و نرزیوه، توژله و پیرانشهر در خدمت ماموستایان متعدد درس خوانده‌ام و کسب فیض کرده ام.

 چیزی که من را به طرف حجره سوق داد اصرار بیش از اندازه پدر مرحومم بود ؛ آن مرحوم خیلی دوست داشت من درس دینی بخوانم ؛ البته خودش هم خیلی مایل بود دروس طلبگی بخواند ولی به دلیل مسئولیت تامین معیشت خانواده ای پرجمعیت نمی‌توانست این کار را بکند ..

از آنجا که تا حدودی سنم بالا رفته بود به پدرم ‌گفتم: پدر جان ؛ خواهش می کنم اصرار نفرمایید چون من دیگر حوصله درس خواندن ندارم ! تا اینکه روزی ماموستا ملا خضرنیزه به منزلمان آمد و پدرم از او خواست که من  با خودش به حجره ببرد! خلاصه خواسته پدرم بر رغبت بنده فایق آمد و به حجره رفتم و مشغول خواندن دروس حوزوی شدم و بعد از دو سال به سربازی رفتم و به مدت بیست ماه در مشهد خدمت کردم ! و بعد از اتمام خدمت سربازی در خانقاه برهان در خدمت ماموستا  شفیع برهانی درس هایم را ادامه دادم و برای تحصیل علوم متداول به شهرها و روستاهای زیادی رفتم تا جایی که خسته شدم و در سال ۵۸ درس هایم را بصورت سنتی در امیرآباد به تمام رساندم و فارغ التحصیل شدم.

سؤال سوم: ماموستای ارجمند؛ نزد چه علمایی تحصیل کرده‌اید؟ سرشناس ترینشان را نام ببرید؟تأثیرگذارترین استاد دوران تحصیلتان بر شما کی بود و چه ویژگی‌هایی داشت؟

پاسخ: من در دوران تحصیلم در خدمت چند ماموستای بزرگوار درس خوانده ام …

مقدمات را تا کتاب جامی در خدمت ماموستا ملا عثمان آریانژاد در روستای نیزه و همچنین در محضرماموستا ملا عثمان مصلحی در روستای گرور و جاهای دیگر خواندم و سپس در خدمت ماموستا ملا رحمان حاجی زاده که در حال حاضر در مهاباد هستند ادامه تحصیل دادم  و بعد از سربازی در زمستان سال ۵۴ به خدمت ماموستا شفیع برهانی و ماموستا احمد عثمانی در روستای (کیله سر شاخان) رفته و درس خواندم و سپس برای بار دوم  به خدمت ماموستا رحمان حاجی زاده و ماموستا ملا سید کمال پیرخضری و بعد ماموستا عبدالله شیخ شرفی در پیرانشهر برگشتم و درس هایم را تحصیل نمودم و بعد درسهایم را در خدمت ماموستا خضر باروزه در میرآباد سردشت ادامه داده و بالاخره در سال ۵۸  درس های مرسوم را تمام کردم.

سرشناس ترین ماموستایانی که نزد آنها درس خوانده ام ماموستا ملا شفیع برهانی و ماموستا ملا خضر باروزه بوده اند.

سؤال چهارم: استاد گرامی؛ از دوران امام جماعت و امام جمعه ایتان برای ما بگوئید؟ چه سالی لباس پرافتخارماموستایی به تن کرده‌اید؟ چند سال و در چه جاهای خدمت  کرده‌اید؟

پاسخ : من در سال ۵۸ در روستای میرآباد سردشت در خدمت مرحوم ماموستا ملا خضر باروزه درس هایم را تمام کردم و پس از آن در روستای (اشخل) مشغول کشاورزی شدم ؛ البته در آن دوران که مصادف با اول انقلاب بود گاهگاهی هم درگیر فعالیت های سیاسی می‌شدم و در کنار پدرم که مشغول کشاورزی بود به امامت جمعه و ایراد خطبه روستا هم می پرداختم  و در سال ۶۳ به روستای سوغانلو رفتم و به مدت ۱۰ سال ماموستای آن روستا بودم… آنجا حجره بزرگی داشتم و طلاب فراوانی در آن حجره به تحصیل می پرداختند. 

در سال ۷۲ از آنجا به محله ای در مهاباد نقل مکان نمودم و مدتی را در پشت تپ امام جمعه و جماعت بودم و بعدها به دلایلی از آنجا نقل مکان نموده و به روستای محمدشاه نقده رفته و آ«جا مشغول خدمت شدم و حالا هم در شهرک کارمندان مهاباد به خدمت خطیر امامت جماعت و جمعه این محله اشتغال دارم …

سؤال پنجم : سرور گرامی؛ از حجره و مدرسه علوم دینی که تحت مدیریت شما بوده برایمان تعریف کنید از چه سالی حجره تأسیس گردید… معمولا چند طلبه پیش شما درس می‌خواندند… آیا می‌توانید بگوئید تاکنون چند طلبه نزد شما و در حجره‌اتان درس خوانده و یا فارغ التحصیل شده‌اند؟

پاسخ: سال ۶۳ که به روستای سوغانلو رفتم متوجه شدم که در آن روستا دو تا حجره دایر است ؛ یکی برای تحصیل فرزندان بخشی از مردم روستا که سید و ارباب بودند و دیگری متعلق به سایر مردم روستا بود .. با توجه به خویشاوندی که با سیدها داشتم موفق شدم دو حجره را ادغام نمایم و طلبه های زیادی را در این مدرسه علوم دینی اسکان دهیم ، بعضی وقت ها تعدا طلبه ها به ۱۷ نفر می‌رسید .. با اینکه روستا ۶۰ – ۷۰ خانوار بیشتر نبود اما در تامین معاش این تعداد طلبه کوچکترین مشکلی نداشتند  و من هم با علاقه بسیار زیاد درس های مختلف را تدریس می‌کردم و در بعضی روزها بیش از ۱۲ ساعت تدریس می کردم . تعدادی از طلبه ها همانجا درسشان را تمام کردند و عده ای نیز برای فراگیری کتاب‌های پایانی از جمله جمع الجوامع و تهذیب نزد اینجانب می آمده و تحصیل می کردند ..

 در پشت‌تپ مهاباد و روستای محمد شاه هم مدتی طلبه و حجره و تدریس داشتم …

 بعدها که به شهرک کارمندان در مهاباد نقل نکان نمودم  مدتی حجره و طلبه داشتم و معمولا ۷تا ۸ طلبه در آن حجره ما درس می خواندند.

 تعداد دوازده طلبه درسشان را نزد من به اتمام رسانده‌اند و اجازه نامه من را دریافت کرده‌اند.

سؤال ششم: استاد عزیز؛ برنامه درسی که در حجره پیاده می‌کردید دارای چه مواد اصلی درسی بود؟ و آیا به موضوعاتی همچون آیین سخنرانی و روش دعوت هم می‌پرداختید؟

پاسخ: متاسفانه در حجره های تحت مدیریت اینجانب برنامه درسی منسجم وعلمی خاصی وجود نداشت و بیشتر همان برنامه متداول و سنتی و قدیمی معمول بود ؛ اگر چه  بعضی طلبه‌ها خیلی زحمت می‌کشیدند و قسمت زیادی از متن کتب را حفظ می‌کردند و خودم نیز قسمت هایی از متن کتاب های درسی را حفظ بودم ؛ اما برنامه درسی مدونی  نداشتیم و متاسفانه برنامه‌ای برای امتحانات و ارزشیابی طلاب در حجره من وجود نداشت .

نسبت به آیین سخنرانی هم باید به اطلاع تان برسانم که معمولا در واپسین ماه های تحصیل طلاب هفته ای دو روز را برای آموزش سخنرانی درنظر گرفته بودیم ، امری که باعث شده بود طلبه ها بیشتر مطالعه کرده و نطق و بیانشان بهبود یابد….

سؤال هفتم: استاد عزیز ؛ طلبه‌هایتان همه پسر بودند یا طلبه دختر هم داشتید …در کنار حجره، در مسجد چه برنامه‌هایی داشتید؟  الان حجره‌اتان در چه شرایطی است؟

پاسخ: تا این زمان طلبه‌های که داشتم همه پسر بودند اما در این سالها کلاسهایی برای خواهرانی که به دروس عربی، نحو صرف، و علومی (که در حجره‌ها برای طلبه‌های پسر داشتیم) علاقمند بوند برگزار می کردیم، در کنار حجره در مسجد برنامه ای برای پاسخ سؤالات مردم، تشکیل کلاس تفسیر وکلاس خصوصی ؛ البته رایگان برای دانشجویان داشته‌ام .. مدتی نیز به عنوان مدرس در دانشگاه های پیام نور و آزاد تدریس کرده ام.

و چون دو سالی است که مسجد در حال بازسازی می‌باشد و جایی برای طلاب نداشته ایم لذا نتوانسته ایم در خدمت طلاب و دانش آموزان دینی باشیم … تا قبل از کرونا ، هر هفته دوشنبه‌ها کلاسی داشتیم برای خواهران (در روز ) و برای  برادران در شب.

سؤال هشتم: ماموستا جان، از چه سالی و چگونه با جریان بیداری اسلامی آشنا شدید؟

چه چیزی باعث شد که مجذوب جماعت شوید؟ تفاوت حجره‌ها و طلبه‌ها و مدرسان جماعت با دیگران در چیست؟

پاسخ : از سال ۷۰ با بیداری اسلامی آشنا شدم ؛ نزدیکی طبیعت دعوتی جماعت با دعوت اسلامی و آرامی و دلسوزی و در واقع بی حاشیه بودن کسانی که در این جماعت حضور داشتند من را به سمت این جریان سوق داد و همچنین اخلاص و فروتنی که در اعضای این جماعت مشاهده می کردم باعث شود مجذوب این جماعت دینی شوم ..

علاوه بر آیات و احادیث فراوانی که ما را تشوق می کند به صورت گروهی و جمعی و منظم فعالیت کنیم … این ها دلایل آشنایی ام با جریان اسلامی و رفت و آمد با دوستان اهل فکر بود.

تفاوت حجره‌های ماموستایان متاثر از بیداری اسلامی با دیگران در این بود که در آن حجره ها به مسأله تقوا و اخلاق طلاب اهمیت بیشتری داده می‌شد ؛ ولی در دیگر حجره‌ها اغلب مسأله توجه به علوم و فنون مرسوم مد نظر بود …

سؤال نهم: ماموستای گرامی ؛ برای تأمین معاش طلاب از چه روش‌هایی استفاده می‌کردید؟ مشکلات معیشتی حجره اتان را چگونه حل می‌کردید؟ چرا در گذشته علیرغم فقیر بودن اغلب مردم، حجره داشتن راحت‌تر بود؟

پاسخ : برای تأمین معیشت طلبه‌ها قبلاً وعده صبح و ظهر و شام طلبه ها به خانه همسایه‌ها می‌رفتند و بخشی از غذایی که برای خود درست کرده بودند در اختیار آنان می گذاشتند تا به حجره ببرند و بدین صورت شام و ناهار و صبحانه آنان تامین می شد ..

مرسوم بود که جمعه‌ها هم طلاب به خانه های روستا می‌رفتند و قند و چای برای تأمین نیاز خود از مردم می‌گرفتند و اگر طلاب مشکل و نیازی هم داشتند با همدلی ماموستا و کدخدا و معتمدین برطرف می‌شد..

 اینکه چرا در قدیم علیرغم  فقیر و تنگدست بودن مردم زندگی ماموستایان و طلاب بهتر و مرتب تر می چرخید دلیل اصلی آن بر می گردد به اینکه در آن زمان  رابطه خوبی بین ماموستایان و مردم برقرار بود و بیشتر با هم ارتباط داشتند و مردم احترام خاصی برای ماموستا و طلاب قائل بودند؛ اما در چند دهه اخیر این رابطه دچار نوسانات و مشکلات زیادی شد؛ اعتمادی که مردم به ماموستا داشتند آرام آرام کاسته شد و متاسفانه این وضعیت حالا هم ادامه دارد… و در سال های اخیر هم به زعم اینکه ماموستاها از دولت حقوق دریافت می کنند کمتر مورد نوازش مالی مردم قرار می گیرند و بدین گونه از هر دو طرف مورد بی مهری و محرومیت قرار می گیرند و تاثیر نصایح و موعظه آنان هم به شدت کاهش پیدا کرده است …

 سؤال دهم: استاد بزرگوار؛ به نظر شما چرا علاقه به طلبه شدن در بین فرزندان ما کاهش پیدا کرده یا از بین رفته است؟ مقصران اصلی این اتفاق نامیمون چه کسانی هستند؟ برای رفع این پدیده چه کارهایی می‌توان کرد؟

پاسخ: شاید دلایل کم شدن علاقه پسران به طلبه شدن به شرح زیر باشد:

اول: بصورت طبیعی بعد از هرانقلابی معمولا تغییر و تحولاتی پیش می‌آید و اگر مسئولان و دولتمردان نتوانند این وضعیت پیش آمده را به نیکی مدیریت نموده و تهدیدهای پیش رو را به فرصت تبدیل کنند طبیعی است که نتیجه نافرجام و ناخواسته‌ای به دنبال خواهد داشت واگر دعوتگران مسلمان هوشیار و بیدار نباشند و این تهدیدهای کوچک را به فرصتی تبدیل نکنند شاهد نابسامانی های بیشتر در این حوزه خواهیم بود .

دوم:  ما علمای کردستان از نداشتن مرجعیت و تشکیلات واحدی رنج می بریم و تاکنون نتوانسته ایم مانند مانند یک واحدصنفی ظاهر شویم ، بلاتشبیه ما ماموستایان بیشتر مانند گوسفندانی بدون چوپان می‌مانیم و با بروز کوچک ترین اتفاق ، قربانیان اصلی آن ما خواهیم بود .. به طور کلی  بی نظمی و بی برنامگی ماموستایان یکی از عوامل ظهور پدیده عدم رغبت فرزندانمان به فراگیری دروس دینی می باشد.

سوم: دولت هم جایگاه و منزلتی برای طلبه ها قایل نیست و مدارک و گواهینامه های آنان فاقد هرگونه اعتبار شغلی و استخدامی می باشد و در کل  شرایط و نحوه برخورد و تعامل با طلبه‌ها از هر جهت ناامیدوار کننده است و هر کسی حاضر نیست این شرایط نامطلوب را بپذیرد.

چهارم : یکی دیگر از عوامل بر می گردد به این که وضع موجودی دعوتگران و ماموستایان از نظر معیشتی چندان مطلوب و قابل قبول نمی باشد ؛ وقتی پسران و نوه های ما این شرایط و ومقعیت نامناسب اقتصادی را مشاهده می کنند چگونه می توان انتظار داشت راه آباء خود را ادامه دهند ؟!

وقتی فرزندان ما می بینند که مردم با مدرک پوز می زنند و پول پارو می کنند چگونه حاضرند برای دریافت مدرکی که فاقد هرگونه اعتبار اداری و استخدامی است سال ها به تحصیل بپردازند ؟!

پنجم : تبلیغات شوم احزاب سیاسی و سکولار هم در این عرصه نمی‌تواند بی تاثیر باشد  ، این ها به صورت سازماندهی شده فعالیت می کنند و روی این مسائل حساس کار می‌کنند و جوانهای ما هم که  این سخنان را می‌شنوند تحت تاثیر قرار گرفته و از تحصیل سرد می شوند.

 ماموستایان اهل فکر وقتی می بینند  فرزندان ما بخاطر این عوامل نسبت به طلبه شدن علاقه‌ای نشان نمی‌دهند باید تلاش و برنامه ریزی کنند و برای حل کارشناسانه این موضوع ورود پیدا نمایند …

جماعت دعوت و اصلاح باید تلاش کند و به اوضاع روحانیون سرو سامان دهد و تشکیلات مستقلی را برای ماموستایان فراهم کند ؛ به گونه ای که در اوج استقلال به تبلیغ و تدریس و افتاء بپردازند و وابستگی به آن به عاملی برای رونق روحیه دینی تبدیل شود نه بالعکس..

سؤال یازدهم: به جز تدریس و امامت جماعت و جمعه به چه مشغله دیگری می‌پردازید؟ وابسته بودن ماموستایان از لحاظ مادی و معیشتی به مردم را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پاسخ : بخش اعظم اوقات روزانه من صرف  تدریس و امامت جمعه و جماعت و حل کردن مشکلات  خانوادگی مردم ؛ از جمله طلاق و اختلاف بین زن و شوهر و تقسیم ارث و میراث و صلح و آشتی بین مردم می شود ..

البته دارای دفتر ثبت ازدواج می باشم که الحمدلله از این طریق هم به دوستان و آشنایان خدمت می کنم …

از نظر وابستگی  به مادیات ماموستایان باید گفت : این شرایط تأثیرات منفی دارد به دنبال و گاها باعث می شود که عده ای از مردم به سخنان ماموستا توجه نکنند..

 پیامبران (علیه السلام ) به عنوان  پیشقراولان دعوت اسلامی و واجدین شرایط دعوتگری همواره به مردم اعلام می کردند که در مقابل این دعوت و تبلیغ چیزی از شما نمی خواهیم ؛ زیرا آنها می دانستد اگر از مردم توقع مالی داشته باشند حرف هایشان تأثیری برای مردم نخواهد داشت  ….

شاید بیشتر مردم به این درک و فهم نرسیده باشند  که تامین مادی و معیشتی ماموستا وظیفه آنان است  و اگر ماموستا برای تامین معاش خود و خانوتده اش بیرون از مسجد به فعالیت بپردازد دین داری آنان آسیب می پذیرد.. بدون شک ماموستا تا از نظر اقتصادی مستقل نباشد گفته هایش مؤثر واقع نخواهد بود.

سؤال دوازدهم: استاد بزرگوار؛ ذوق شعر دارید یا شما نیز مانند ما فقط شاعران را دوست دارید؟! تاکنون چند کتاب، جزوه و رساله به رشته تحریر در آورده‌اید؟

پاسخ: من ذوق شعر ندارم و با شعر و شاعران زیاد سروکار ندارم، تا حالا بیشتر مشغول تدریس و رتق و فتق امور مردم و برطرف کردن مشکلات آ«ان بوده ام  و کمتر وقت کرده ام به تالیف و ترجمه بپردازم ..

تاکنون کتاب  ” اعتدال در اسلام ” را تالیف نموده و ” این الخلل” را هم ترجمه نموده ام …. اکنون هم به ترجمه کتابی مشغول هستم و از این به بعد هم می خواهم در این زمینه بیشتر کار کنم …

سؤال سیزدهم: ممنون می‌شویم شیرین‌ترین خاطره دوران تحصیل و یا تدریس علوم دین‌ی تان را برایمان تعریف کنید؟

پاسخ : شیرین ترین خاطره در دوران تحصیلم زمانی بود که کتاب تصریف ملا علی  می‌خواندم … به شهرستان سردشت رفتم در قهوه خانه ای مشغول غذا خوردن بودیم ناگهان شخصی شیک پوش و کسی که در گذشته ماموستا بود وارد  شد و از من درباره اسم فاعل و مفعول و ….سوالاتی  پرسید !! من هم با آمادگی تمام به سوالات پاسخ دادم  او در حالی که از پاسخ های من تعجب کرده بود گفت: حالا که از راه دور به اینجا آمده ای  و سوالات را هم صحیح جواب دادی هزینه ناهار شما و همراهانت بر عهده من ! اگر چه بعد مالی این داستان چندان برایم اهمیت نداشت ولی بابت اینکه توانسته بودم در حضور این حمع به سوالات آن شخص پاسخ گویم از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم!

دیگر خاطره ام زمانی بود که برای اولین بار در روستای میرآباد به جای ماموستا خضر باروزه امام جمعه این روستا ، به اقامه نماز و ایراد  خطبه پرداختم … از اینکه توانستم با موفقیت این نیابت را انجام دهم و خطبه ام مورد استقبال نمازگزاران قرار گرفت خیلی خوشحال بودم…

 از خداوند می‌خواهم که ماموستا رسول عزیز و آلوتانی موفق و مؤید باشد و همواره کانون توجه مردم بوده و به امر دعوتگری و خدمت به خلق اشتغال داشته باشد…

 خداوند به هر کسی ذوق و استعدادی بخشیده است بر این باورم که شما دارای استعدادهای منحصر به فردی می باشید که امیدوارم به نیکی از آن ها استفاده بهینه بکنید.

 خداوند شما را پایدار و از بلا و مصیبت مصوم بدارد .

سؤال چهاردهم: استاد بزرگوار؛ کرونا را چگونه می‌بینی؟ نعمت است یا نقمت؟ آثار آن بر دعوت و دعوتگران را چگونه ارزیابی می‌فرمایید؟ در این سه چهار ماه کرونا که مسجد و جمعه و جماعت تعطیل بوده شما به عنوان یک دعوتگر مطرح در سطح شهرستان و منطقه چگونه به ایفای نقش پرداخته‌اید؟

پاسخ : در مورد ویروس کرونا که آیا نقمت است یا نعمت باید گفت : موضوع نقمت بودن یا نعمت بودن آن یک مسأله نسبی است یعنی می توانیم این موضوع را هم نعمت به حساب آوریم و هم نقمت ؛ به تعبیر دیگر این ویروس می تواند برای عده ای فرصت باشد و برای عده ای دیگر تهدید ..

اگر دعوتگران هوشیارانه ، بیدارانه، وعالمانه و جسورانه در این عرصه ظاهر شوند و در مورد منشأ پیدایش این بیماری و ویروس به تبیین بپردازند و راه کارهای دین را به مردم معرفی کنند می توانند این ویروس را به فرصتی تبدیل نمایند .. رعایت پروتکل های بهداشتی و دوری از محرمات و خبایث یکی از راه های مقابله با شیوع این ویروس می باشد و دین مبین اسلام بر این امر صحه گذاشته است.

سوره اعراب که خداوند بزرگ در وصف امت محمد(ص) به چیزهایی اشاره می کند: الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ ۚ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ ۙ أُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » هم آنان که پیروی کنند از آن رسول (ختمی) و پیغمبر امّی که در تورات و انجیلی که در دست آنهاست (نام و نشان و اوصاف) او را نگاشته می‌یابند که آنها را امر به هر نیکویی و نهی از هر زشتی خواهد کرد و بر آنان هر طعام پاکیزه و مطبوع را حلال، و هر پلید منفور را حرام می‌گرداند، و احکام پر رنج و مشتقی را که چون زنجیر به گردن خود نهاده‌اند از آنان برمی‌دارد (و دین آسان و موافق فطرت بر خلق می‌آورد). پس آنان که به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او کردند و نوری را که به او نازل شد پیروی نمودند آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند.

شایسته است دعوتگران در این ایام به ذکر فلسفه حلال و حرام بپردازند و وجهه عقلانی دین را تبیین نمایند.

در مقابل  اگر دعوتگران ، در این فاصله نتوانند مردم را با دین و جاذبه های آن آشنا کنند قطعا این کرونا تهدیدی خطرناک محسوب می شود …..

پس در واقع نقمت و نعمت بودن کرونا برای دعوتگران بستگی دارد به نحوه ظهور و بروز آنان .

  در این چهار پنج ماهی که کرونا ویروس حاکم بوده سعی کرده ایم آموزه های دینی را به مردم مسلمان اعلام نماییم  و آنان را به همکاری با مقامات بهداشتی و رعایت پروتکل های لازم سفارش نموده ایم و به مسلمانان اعلام کرده ایم  که با توجه به شرایط پیش آمده می توانیم در نماز جمعه و جماعت و مراسم فاتحه خوانی و دید و بازدیدهای مرسوم حضور پیدا نکنیم …. همچنین از مردم خداجو خواهش کرده ایم که در منازل خود به اقامه نماز جماعت پرداخته و هرکدام از خانه ها را به مسجدی مبدل ساخته و در آن جا به عبادت خدا و آموزش قرآن به فرزنئانشان بپردازند …. سعی کرده ام از طریق فضای مجازی و شبکه های اجتماعی به ارائه موعظه و ارتباط با علاقمندان و ارائه پاسخ به سوالات م شبهات مبادرت بورزم… علاوه بر اینکه سعی کرده ام فراغت موجود را با مطالعه سودمندد و نوشتن یادداشت های سودمند پر نمایم..

سؤال پانزدهم: ماموستای عزیز؛ شرایط پساکرونایی دعوت و دعوت‌گری – در منطقه کردستانات – را چگونه پیش‌بینی و تحلیل می‌فرمایید؟ آیا پیش‌بینی می‌کنید مردم مثل سابق در صف‌های به هم فشرده به مساجد و جمعه و جماعت بیایند و یا ناگزیر خواهید بود سبک و روش دعوت و تبلیغ و دعوت‌گری در لباس ماموستایی را تغییر دهید؟

پاسخ: شرایط پساکرونایی مساجد و دین داری مردم بستگی به این دارد که روحانیت و جامعه دعوتگران چگونه ظاهر می‌شوند و این قضیه را چگونه تحلیل و تجزیه و بیان می‌کنند…

اگر دعوتگران با قدرت و قوت در این زمینه ظاهر شوند و بدایت و نهایت هر حادثه ای را  با مخالفت و موافقت خداوند بزرگ ربط دهند، بدون شک پس از کرونا هم موثر خواهد بود و در دراز شاهد حضور بیشتر مردم در مساجد و معابد خواهیم بود …

ولی اگر دعوتگران ضعیف ظاهر شوند نتایج عکس بدست خواهند آورد… از خداوند می خواهم این محنت را برای ما دعوتگران و مسلمانان به منحه و هدیه ای مبدل سازد…

 همگی را به خداوند بزرگ می سپارمتان. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

شعری در توصیف ماموستا خالدی

دیسان هاتەوه شنەی شەماڵ ئەو شه و             فێنکی کردەوه مەجلیسی زانایانی ئەو شۆ

ئەستێرەی پڕشەنگی ئاسمانی عیلمه            ڕادەماڵێ به ڕووناکی خۆی، تاریکی ئەوشۆ

زێدەی بابانی ئەشخەڵی سەربەرزه            به عیلم و زانستی ، دوژمنان دەکەونه لەرزه

بەنێر مناڵی بابی دەی کا به وەقفی دین       بۆ وەی ببێ به کەڵه پیاوی مێژوو ئایین

زۆری پێ نەچوو گرتیان به سەرباز        دوای بڕینی پێ چو، زۆر شوێنی هەوراز

مصاحبه کننده : محمد امین واژی

ماموستا عبدالله خالدی درباره خانواده خود چنین می‌گوید:

-حاج ملا عثمان خالدی، متولد ۱۳۰۷ فرزند ملا محمد، فرزند حاجی عثمان، فرزند حاجی ملا طه مشهور، همگی متولد روستای اشخل از توابع شهرستان سردشت می‌باشند.

– همه عارف و زاهد  و مورد احترام اهل منطقه بودند.

طایفه ما، ملازاده و در اصل اهل(چوار قورنه) و عراقی بودند. به نقل از بزرگانمان  روایت شده که اجداد بزرگمان خالد ابن ولید می‌باشد.

-حاج ملا عثمان خالدی (پدر این جانب و حاج ماموستا علی خالدی) سال ۱۳۸۲ در بیمارستان مهاباد فوت و در مقبره (اشخل) سردشت به خاک سپرده شد.

– حاج ملا عثمان مردی عارف، زاهد و خیلی متقی بودند. ایشان کشاورز و دامدار نمونه منطقه بود. دارای دو همسر و نه فرزند. شش پسر و سه دختر بودند. یکی از فرزندان برومندش‌؛ حاج ماموستا علی خالدی امام جمعه شهرک کارمندان مهاباد می‌باشند.

-از صفات بارز مرحوم پدر بزرگوارم؛ می‌توانم به این چند مورد زیر اشاره کنم:

۱- جهت یادگیری دروس از هیچ فرصتی فروگذاری نمی‌کرد؛ حتی اگر یک عالم دینی به روستای ما مسافرت می‌کرد، آن چند روزی را ایشان می ماند پیش او درس دینی می‌خواند. گاهی هم برای آموزش احکام و اصول دین، در این سن و سال به خانقای شیخ برهان می‌رفت و چند ماهی در آنجا می‌ماند و کسب فیض می نمود.

۲- نمازش را همیشه سرِ وقت و حتی المقدور با جماعت ادا می‌کرد. بعضی وقتها دنبال شخصی می‌گشت؛ تا نمازش را با او جماعت ادا کند.

۳- در مطالعه کتب سودمند لنگه و نظیر نداشت با اینکه روزانه خیلی خسته می‌شد و کار می‌کرد اما روزی بدون مطالعه نداشت ؛ در هر مزرعه‌ای که داشتیم کتاب مطالعه و قرآن آنجا داشت و مطالعه می‌کرد.

۴- زیاد اهل نماز سنت بود، در سخت‌ترین شرایط هم نماز سنت را ترک نمی‌کرد.

۵- رفتارش با کارگران و چوپانانی که داشتیم؛ کم نظیر بود. خیلی محترمانه با آنها رفتار می‌کرد . جوری که اگر غریبه‌ای به خانه ما می‌آمد و مهمان ما می‌شد نمی‌دانست کدام یکی فرزندش و کدام یکی چوپان و یا کارگر ایشان است؟

۶- رفتارش با همسرانش زبان زد خاص و عام، دوست و دشمن بود. هیچ کس نمی‌فهمید، کدامشان را بیشتر را دوست دارد!

۷- هنگام مسافرت، هر دو همسر را با خود به سفر می برد و اسم هر دو را همزمان می‌آورد و هموار می گفت : فاطمه عائشه یا عائشه فاطمه!

۸- دوست داشت همه فرزندانش را جهت آموزش علوم دینی به حجره بفرستد!

۹- فرد مصلحی بود؛ در منطقه ، کمتر صلحی بود که ایشان حضور نداشته باشد.

۱۰- خیلی مهمان نواز بود. دوست نداشت شبی را بدون مهمان سپری کند. یادم هست که همه شب ها ، منزل ما پر از کدخدا، ریش سفید و غیره بود.

۱۱- صوفی  و اهل دل و در عین حال خیلی بروز و روشن فکر بود.

۱۲- در مناقشه و بحث های دو نفری خیلی مستدل حرف می‌زد، به گونه ای که خیلی از بزرگان احزاب چپ وقت را در مباحثه مقهور و تسلیم می‌کرد …یادم هست وقتی بچه بودم خیلی ها سعی می کردند ایشان را از اسلام دور کنند، اما همیشه برنده مجادله می‌شد.

گویا یک بار هم در حین نماز، مار بزرگی روبرویش می آید ولی او نمازش را قطع نمی کند تا در نهایت به امر خدا مار نزدیک سجده بی جان می شود و می میرد.

خلاصه ایشان، عالم و اهل عمل بودند؛ هر چه از شریعت می‌دانست را عملی می‌کرد و خوش کلام و تلاشگر و متواضع  و دین دوست بود.

از خرافات دوربود و بین اقوام جایگاه ویژه ای داشت و همواره صله رحم بجا می آورد.

بالاخره در ۱۲ فروردین ۸۲ در بیمارستان مهاباد به لقای خداوند شتافت و درتشییع باشکوهی در جوار مرحوم پدرش در روستای اشخل به خاک سپرده شد.

نویسنده: عبدالله خالدی ۱۵/۴/۱۳۹۹

از طريق
محمدامین واژی
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

محمدامین واژی

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ فعال دینی و مدنی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن