تاریخ

روزی در خانه پیامبرصلی الله علیه و سلم (خواب و استراحت او)

 

انس پسر کعب(رض) نقل می کند که پیامبر خدا(ص) فرموده است: (اذا آوی احدکم الی فراشه، فلیاخذ داخل إزاره- ای طَرفَه – فَلِیَنفض بِها فراشه ولیهم الله، فانه لا یعلم ما خلفه بعده علی فراشه، …)(۱) یعنی اگر یکی از شما خواست به رختخوابش برود، اسم خدا را بر زبان براند و رختخوابش را بتکاند، چون نمی داند از شب گذشته تا به حال چه چیزی به رختخوابش نزدیک شده است و اگر خواست دراز بکشد بر روی سمت راست خود دراز بکشد و سپس بگوید: باسمک اللهم ربی وضعت جنی و بک ارفعه ان امسکت نفسی فاغفر لها و ان ارسلتها فاحفظها بما تحفظ به عبادک الصالحین.

یعنی: خدایا به راستی که پاک و منزهی؛ با نام شما دراز می کشم و به اسم تو بیدار می شوم، اگر جانم را گرفتی ؛ مرا ببخش و اگر مرا به دنیا باز گرداندی مرا در پناه خویش نگه دار همچنان که بندگان صالحت را در پناه خویش قرار داده ای.

نصیحتش برای زنان و مردان مسلمان این بود که: {اذا رأیت مضجعک فتوضا وضوءک للصلاه ثم اضطجع علی شقک الایمن}(۲)یعنی: وقتی می خواهی به رختخواب بروی ابتدا وضو بگیر؛ همچنان که برای نماز وضو می گیری و بعد بر روی پهلوی راستت دراز بکش}

عایشه(رض) می فرماید: کان رسول الله(ص) اِذا أوی الی فراشه کل لیله جمع کفیه فنفث فیها و قرا فیها: (قل هو الله احد) و (قل اعوذ برب الفلق) و (قل اعوذ برب الناس) ثم مسح بهما ما استطاع من جسده و یبدأ بهما راسه و وجهه و ما اقبل من جسده ؛ یصنع ذلک ثلاث مرات(۳)

یعنی: پیامبر خدا(ص) هر شب که به رختخواب می رفت بر پهلوی راستش می خوابید و دو دستش را جمع می نمود و سر مبارکش را بر روی لپ دستانش می گذاشت و سوره های فلق و ناس و توحید را تلاوت می نمود و بر دست هایش فوت می کرد. این کار را سه بار انجام می داد(۴)(۵)

برادرو خواهر عزیزم؛ بخاطر این همه نعمت که خداوند متعال برای ما آفریده است  بیایید با هم نگاهی بیندازیم بر رختخواب پیامبر نازنین ما که سردار امت و آخرین فرستاده خداوند است تا بفهمیم این رادپیامبر چگونه در اوج بی امکاناتی به سر می برده است؟

 عایشه(رض) می فرماید: انما کان فراش رسول الله (ص) الذی ینام علیه من أذم حشره لیف(۶)

یعنی: رختخوابی که پیامبر خدا(ص) روی آن می خوابید از چرم بود که با شاخ و برگ درخت خرما پر شده بود.

یک بار عمر پسر خطاب(رض) و دوستانش به خدمت پیامبر خدا(ص) رسیدند در حالی که بر روی جایش خوابیده بود در همان حال تکانی خورد و عمر دید که غیر از زیراندازی از حصیر چیز دیگری برای پهن کردن ندارد و آثار حصیر بر روی پهلوهای پیامبر(ص) نمایان شده است که عمر گریه نمود، پیامبر خطاب به عمر فرمود: ای عمر چرا گریه می کنی؟ عمر گفت: سوگند به خدا برای چیزی گریه نمی کنم ؛ جز برای اینکه می دانم هرچند شما پیش خدا عزیز هستی و از پادشاهان قیصر و روم نزد الله عزیزتری، ولی آنها در خوشی و استراحت به سر می برند در حالی که شما پیامبر خدا هستی ولی این رختخواب شماست!! پیامبر خدا(ص) فرمود: (اما ترضی ان تکون لهم الدنیا و لنا الآخره؟) یعنی: مگر شما راضی نیستید که دنیا برای آنها باشد و آخرت هم برای ما؟ عمر گفت: بله؛ ای پیامبر خدا؛ که پیامبر (ص) فرمود: فأنه کذالک (۷) یعنی براستی که همانگونه است.

ترجمه: سه وزه حیدری

نمایش بیشتر

سه وزه حیدری

@ مترجم وشاعر @ آذزبایجان غربی - مهاباد ☑ کارشناسی روانشناسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا