تاریخ

نقاب­ های مکتب اومانیسم (3-2)

نقاب­ ها و پرده هایی که مکتب اومانیسم در پشت آنانها به فعالیت م ی­پردازد:

  1. نقاب علم و تکنولوژی
  2. نقاب مذهب
  3. نقاب صنعت
  4. نقاب نظام طبقاتی

 اولین پرده؛ پرده­ ی * علم و تکنولوژی * :

  پیشرفت های علم و تکنولوژی جهنمی را برای انسان ها ساخته است جهنمی که از بمباران ­های اتمی از زمان هیروشما و ناکازاکی گرفته تا عصر حاضر خودمان حلبجه ی شهید و بمباران های شیمیایی متعدد و کشتارهای جمعی در شرق و غرب در گذشته و حالا نمونه های زیادی هستند از عراق ، سوریه، افغانستان، چچن، فلسطین، یمن، بوسنی و هرز گوین و…  و در غرب به همان روش همانند سوزاندن مسلمانان هنگاریا و تعذیب و شکنجه ی مسلمان چین به دست بودایی ها و … لازم به ذکر است که انسان ها امروز جهنمی را به یُمن نامبارک تکنولوژی که در خدمت دین نیست به وجود آورده اند ( لَترونَّ الجَحیم ). آن کسانی که این جهنم های دنیا را پدید آورده اند در حقیقت همان انسان های جهنمی هستند که خداوند آتش جهنم را به وسیله ی آنان بر می ­افروزد ؛  فاتقوا النّارَ التی وَقودُها الناسُ وَ الحِجاره : پس ( لازم است با انجام کارهای نیکو و دوری از بدی ها ) خود را از آتشی که افروزینه ی آن انسان و سنگ است به دوردارید. / البقره 24

سوخت جهنم عبارت است از انسان ها و سنگ یا عبارت است از ناس، کدام ناس؟ آنان هایی که در دنیا جهنمی بوده و اعمال اهل جهنم را انجام می دادند، آنهایی که جهنم را برای خود و مردم  برافروختند ،خودشان سوخت جهنم می شوند.

حالا علم و تکنولوژی در این عصر به ابزاری تبدیل شده،  نه اینکه خدمت به انسان نخواهد کرد بلکه انسان و انسانیت را از صفحه ی دهر مسخ و پاک می کند و تکرار می کنم علم واقعی که رمز ترقی و تعالی بوده است و در نزول اولین آیه ی قرآن به آن فرمان داده شده است ( اِقرأ باسم رَبکَ ) و هم رمزی برتری و بهتری شدن اولین انسان (آدم علیه السلام) در مقابل موجود دیگری به نام ملائکه یا فرشته شده بود
وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ‏/ البقره 31 ‏

‏سپس به آدم نامهاي ( اشياء و خواصّ و اسرار چيزهائي را كه نوع انسان از لحاظ پيشرفت مادي و معنوي آمادگي فراگيري آنها را داشت ، به دل او الهام كرد و بدو ) همه را آموخت . سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود : اگر راست مي‌گوئيد ( و خود را براي امر جانشيني از انسان بايسته‌تر مي‌بينيد ) اسامي ( و خواصّ و اسرار ) اينها را برشماريد.

شایان ذکر است این علم نه فقط باعث تخریب جهان و مسخ انسان و انسانیت گشته بلکه وسیله ای شده برای تکرار بَرده و بردگی کردن در این روزگار مدرنیته و پیشرفته ولی به روش جدید و متفاوت از گذشته. امروز بازار بردگی در دانشگاه های کمبریج ، هاروارد و سرون است . لازم به ذکر است آن برده ­ها ( عمله و کارگر نیستند و یا کنیزه نیستند بلکه بزرگ ترین نبوغ ها و نخبه های بشری می باشند. به تعبیر امروزی فرار دادن مغز­ها از شرق به غرب.

سرمایه دارها می آیند جلوی کلاس ، شاگرد اولی ها ،دومی و شاگرد سومی ها را حراج می کنند و آنکه پول بیشتری می دهد در این مزایده برنده می شود و نخبه ها را بر می دارد و به کارخانه­ اش می برد و به ایشان می گوید هرچه به تو گفتم بساز او در جواب می گوید چشم . خدمت به انسان باشد یا خیانت به او ،  این است که می گویند تاریخ تکرار می شود” با کمی فرق میان برده داری قدیم و جدید”، برده ی جدید خودش اربابش را تعیین می کند چون عالم است ولی برده ی قدیم ارباب آن را انتخاب می کرد  چون برده ی جدید اگر نتواند اربابش را تعیین کند در دنیا پایگاهی ندارد .

 در این عصر اگر علم به فروش سرمایه داری نرود فقط به درد سخنرانی می خورد . حقیقت این است که این قرن ، قرن ازدواج پول با علم است این دو تا که همیشه در تاریخ ضد هم بودند حالا با هم ازدواج کردند و فرزندان نامشروعی در زمینه های مختلف نظامی ، سیاسی‌، اقتصادی ،حقوق و …  به وجود آوردند.

و امروز علم برنده ترین ابزار دست سرمایه داران است که در میادین مختلف از آن بهره برداری می کنند و بزرگترین عامل جنگ های سرد و گرم است : فرهنگی ، اخلاقی، نظامی از اتم تا تانک آمبراز و  موشک­های متنوع مخرب و جنگ های الکترونی و فضایی و دریایی و سایبری و زمینی و… که این قدرت طلبی و زورگویی هر روز زیر سایه ­ی مکتب اومانیسم تحقق می یابد. در گذشته توجه نظامی کثیف ضد انسانی فاشیسم فرزند نامشروعی را به نام هیتلر متولد می کند که پانصد فیلسوف و دانشمند درجه یک آلمان را دور خودش اجیر کرده بوده و دستور می دهد هرچه می گویم شما باید توجیه علمی کنید برای اینکه ما نمی فهمیم علم چیست. یعنی ما هر چرت و پرتی می گویم شما باید توجیه علمی کنید !.

دیگر فرزند نامشروع در گذشته موسولینی است که او هم بیست فیلسوف ایتالیایی را دعوت کرد و در یک اتاق نشاند و یک مرتبه وارد شد و گفت : من تا پانزده روز دیگر می خواهم انتخاب شوم، شما باید یک ایدو لوژی برایم درست کنید آن ها همه گفتند چشم قربان کارمان این است و این نتیجه ی علم است که بالاخره به فاشیسم منجر می شود فاشیسم فقط آن چیزی نیست که در نظام موسولینی وهیتلر می بینم بلکه به نام های مختلف و در جاهای مختلف فاشیسم وجود دارد. و نظام های زیادی هستند چه در شرق و چه در غرب ولی با اسم ورسم های متفاوتی زیر سایه ی پیشرفت علم و با پشتیبانی علمی روز همچون هیتلر و موسولین به تخریب جهان به جای تعمیر آن و مسخ کردن انسان و انسانیت به جای خدمت به آن ادامه می دهند و این ثمره­ی این است که علم با پول ازدواج کند به قول الکسیس کارل : امروز انسان در ذره ­ی اتم و انرژی پروتن فرورفته و به اعماق آسمان­ها بالا رفته اما برای خویشتن کمترین گامی برنداشته است.

انسان امروز راجع به دورترین سیارات منظومه ی شمسی آگاهی دقیقی دارد اما راجع به ساده ترین مشکلات زندگی بشری کوچک ترین راه حلی به ذهنش نمی آید چون او در پشت این موفقیت­های عظیم علمی دارد فراموش می شود و ازبین می ­رود و برای اینکه  بهتر متوجه شویم که انسان دارد به فراموشی سپرده می شود داستانی ساخته هر چند شوخی است ولی نمایشگر یک حقیقت است ذکر می کنیم وآن موقع گاگارین ]دانشمند روسی   [به فضا رفته بود خبرنگاری به در خانه اش می رود و از بچه اش می پرسد بابا کجا است؟ بچه جواب می دهد بابا رفته به فضا، خبرنگار می پرسد کی برمی گردد؟ بچه درجوابش می گوید ساعت 2.35دقیقه و7ثانیه.  بعد می ­پرسد مامان کجاست؟ جواب می دهد رفته نان بخرد خبرنگار می ­پرسد کی برمی گردد بچه جواب می دهد معلوم نیست.  آن پدر دراینجا مظهر پیشرفت علمی است وآن مادر مظهر حقیقت انسان است که درروی زمین می ماند واین بچه انسان فرداست که از موفقیت پدرش جز پیشرفت علمی ]البته علم به این معنی [ که گفتیم چیزی به ارث نمی برد اما از رنج مادرش زندگی می کند.

خلاصه یعنی مقدس ترین چیزی که بشر را می تواند نجات دهد امروز به صورت فاجعه ­آمیز­ترین و فاجعه آفرین ترین چیزها درآمده ، یعنی علم در پشت پرده ی اومانیسم وامانیسم های قرن جدید.

پرده ی دیگر * مذهب * است

که همیشه مظهر امید انسان ها بوده ودوم که امروز در جهان غرب وشرق که مکتب اومانیسم از او بهره برداری می کند، آیین و مذهب که شامل یهودیسم ومسیحیت و در شرق هم بعضی موقع اسلام است و این ها چنانچه گفتیم :نه به معنی حقیقی خودشان که هر کدام ناجی نسل بشریت بودند به مفهوم واقعی خودشان. ولی امروزه دشمنان انسان وانسانیت آنها را همچون دشمنان انسان جلوه می دهند وهر کدامشان را به عنوان مظهر خطر و مشکل آفرینی تلقی می نمایند آیین ومذهب که یک احساس ماورای انسانی ویک عامل ترقی وآگاهی و فخر وکمال بشری بود وعاملی بود که انسان را از روزمره می­توانست نجات بدهد ولی اومانیسم محوران آیین و مذهب را به یک عامل تخدیر در آوردند و وسیله ی توجیهی برای وضع موجود کردند؛ مثلا می گویند آیین و مذهب فقط به درد آخرت می خورد که وقتی سرت را به قبر گذاشتی فایده ای داشته باشد، خوب ما قبل از آنکه سرمان را به قبر بگذاریم چه کسی باید به دردمان بخورد؟  آخر این عمل چه فایده ای دارد؟  این سنت وعقیده (معنویت( چه نتیجه ای می تواند داشته باشد؟

به هرحال وقتی که این طرف زندگی را از آیین و مذهب جداکنند آن را به عنوان یک عامل بیداری از مردم می گیرند و همچنین رابطه­ی آنان را با ما وراء­الطبیعه قطع می کنند سپس مستبدان با ترفندهای مختلف حاکمیت نامشروع و نامقبول را بر آنها حکمرانی می کنند. چنانچه یک دانشمند غربی می گوید: مذهب افیون ملت ها است.

 نقاب سوم ودوم که اومانیسم واومانیسم ها درپشت پرده ­ی آن خود را مخفی کردند و هر روز با شعارهای فریبنده تر وصنعت جدیدتر، تیشه به ریشه ی انسان وانسانیت، به دین، فرهنگ و اخلاق و… می زنند و به انسان ها در عصری که تصاعد پلیدی به اوج خود رسیده وآزادی وعریان هم به حد خود رسیده است، ضرر می رسانند.

فهرست­ وار عرض می دارم که اومانیسم زیر شعارهای متنوع ونقاب های متفاوت هر روز خود را نمایان می کند مثلا 1- روزی درصنعت سینما، 2- روزی در شبکه های تلویزیون، 3- روزی در تئاتر بین المللی، 4- روزی در امکانات فرهنگی، 5- روزی در تبلیغات تجارتی  و راه های دیگر انحطاط جوامع بشری 6 – زن که به ظاهر زن است و اومانیسم ها به ظاهر خود را حامی او می­دانند ولی درواقع تمام حقش را پایمال کرده وهویت وشخصیت او را مورد تحقیر قرار داده­اند و این درحالی است که خداوند خالق انسان یک سوره از کلامش که قرآن است به نام زن نام گذاری کرده است (سوره ­ی نساء). زن به یک کالای تجارتی تبدیل شده (نمونه): شلوموبیرلشتن یهودی مسلک ، این خبیث تنها درسال 1960، سه هزار دوشیزه را به مرکزفحشا تحویل داده است وی تنها در آلمان از فروش دختران 7 میلیون مارک سود برده است.

] نظریه:[ مارکس یهودی نظام ازدواج باعث می شود زن به یک شوهر مقید و در واقع زندانی کردن زن و مرد است درسال 1965 قانون مجانی بودن طلاق تصویب شد و طبق آن زن و شوهر می توانند به دون مراجعه به دادگاه از هم جدا شوند واین هم در حالی است که خالق انسان یک سوره از قرآن را درمورد احکام طلاق نازل کرده است و سوره را هم به (طلاق) نامگذاری کرده است. 7- همجنس بازی و غیره را هم به عنوان حقوق انسانی وآزادی مطرح خواهیم کرد که عمل قوم لوط را مجددا در این عصر تکرار کرده اند.

وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ ‏/ نمل 54‏

‏لوط را ( هم به سوي قوم خود فرستاده‌ايم ) . وقتي به قوم خود گفت : آيا به سراغ كار بسيار زشت ( لِواط ) مي‌رويد ، در حالي كه ( پلشتي و سرانجام شوم آن را ) مي‌دانيد ؟ !‏

أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ‏/ نمل 55‏

‏آيا شما به جاي زنان به سراغ مردان مي‌رويد و ( اين‌عمل قبيح و غيرطبيعي را ) دوست مي‌داريد ؟ ! اصلاً شما قوم ناداني هستيد .  ( نه خدا را چنان كه بايد مي‌شناسيد ، و نه به نواميس خلقت آشنائيد ، و نه هدف آفرينش را تشخيص مي‌دهيد ) .‏

فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ / 56‏

‏پاسخ قوم او جز اين نبود كه ( به يكديگر ) گفتند :  ( لوط و ) پيروان لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد ، آنان مردماني پاكدامن و بيزار از ناپاكيها هستند !‏

فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ/ 57 ‏

‏ما لوط و خاندان او را ( از عذاب قريب‌الوقوع ) نجات داديم ، بجز همسرش را كه خواستيم جزو باقيماندگان ( در شهر و از زمره نابود شوندگان ) باشد .‏

وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَراً فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ ‏/ 58‏

‏بر آنان باران ( سنگ ) را سخت بارانديم . باران بيم داده شدگان ( به عذاب الهي ) چه بد باراني است !‏

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ ‏/ 59‏

‏( اي پيغمبر ! ) بگو : خداي را سپاس ( مي‌گويم كه تباهكاران همچون قوم ثمود و گردنكشان همسان فرعونيان را به ديار عدم فرستاد ، و از خدا درخواست مي‌نمايم كه نازل فرمايد ) رحمت و مغفرت خود را بر بندگان برگزيده خويش . آيا خدا ( كه اين همه قدرت و نعمت و موهبت دارد ) بهتر است ( براي پرستش و كرنش ) يا چيزهائي كه انباز خدا مي‌سازيد ( و فاقد نفع و ضرر هستند و چيزي از آنها ساخته نيست‌ ؟ ) .‏

 و اما عاقبت چنین افرادی را خداوند این طور بیان میکنند:

لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ / حجر 72

ترجمه : ‏‏( اي پيغمبر ! ) به جان تو سوگند ! آنان در مستي ( شهوت و جهالت ) خود سرگردان بودند.

بعد از جنگ جهانی دوم آنرا درکشور های اروپایی همانند: پاریس، لندن، نیویورک، هلند، هالیوود، سان­فرانسیسکو، مونیخ، سوئد، دانمارک، نروژ و بلژیک و… تجارت رایجی نموده­اند. شایان ذکر است این بی­بندوباری و بی­اخلاقی به کشور های شرقی ومسلمانان هم رسیده است.

 ” نقاب سوم” که اومانیسم ها خود را درپشت آنها مخفی کرده­اند * صنعت * است

و برصندلی های قدرت تکیه زده­اند وبرای ماندگاری بر اریکه­ی قدرت از هر ابزار و وسیله ای بهره برداری می کنند حتی اگر خون انسانها هم باشد و طوری رفتار می کنند که به چنگیز دوران شباهت دارند ولی بدتر از او، چون چنگیز به روشی که رفتار کرده شهره­ی ظالمان جهان شد. چنگیز دیروز سلاحش شمشیری و مرکبش اسبی و نقابش و دفاعش سپری بوده است وهمین و بس، اما چنگیزان امروز مرکبشان صنعت و سرمایه است  وشمشیرشان (علم) است ونقابشان آزادی، انسان دوستی، تمدن، پیشرفت، صلح، سوسیالیسم، حقوق بشر، لبرالیسم  و اومانیسم است.

چنگیز دیروز مفاصل اعضای یک پیکر را می­ گسست وچنگیز های امروز پیوندهای عمیق و قدسی روح را از هم جدا می کنند، چنگیز دیروز سر را از تن جدا می کرد ولی چنگیزهای امروز فطرت های آدمی را از تنشان،  چنگیز دیروز خانه ها را بر سر خلق فرومی­ کوفت اما چنگیزهای امروز جهان را، آسمان را، عشق را و ایمان را و هر چه را که آدمی درپناه آن ] آدمی [ می تواند ماند بر سرش آوار می کنند. چنگیز دیروز جامه را از تن آدمی به در می کرد و می ­ربود ولی چنگیز های امروز ماهیت آدمی را و هویت آدمی را، به هر حال جور، غارت و دشمنی با انسان در طول تاریخ و تاریخی که با قابیل آغاز شده در این عصر تکرار شده است.

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِقَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ / مائده27‏

‏داستان دو پسر آدم ( قابيل و هابيل ) را چنان كه هست براي يهوديان و ديگر مردمان بخوان ( تا بدانند عاقبت گناهكاري و سرانجام پرهيزگاري چيست ) . زماني كه هر كدام عملي را براي تقرّب ( به خدا ) انجام دادند . امّا از يكي ( كه مخلص بود و هابيل نام داشت ) پذيرفته شد ، ولي از ديگري ( كه مخلص نبود و قابيل نام داشت ) پذيرفته نشد .  ( قابيل به هابيل ) گفت : بيگمان تو را خواهم كشت !  ( هابيل بدو ) گفت :  ( من چه گناهي دارم ) خدا ( كار را ) تنها از پرهيزگاران مي‌پذيرد ! .‏

لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ / 28‏‏

‏اگر تو براي كشتن من دست دراز كني ، من دست به سوي تو دراز نمي‌كنم تا تو را بكشم . آخر من از خدا ( يعني ) پروردگار جهانيان مي‌ترسم . ‏

‏ إِنِّي أُرِيدُ أَن تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ /29 ‏‏

‏من مي‌خواهم با ( كوله‌بار ) گناه من و گناه خود ( در روز رستاخيز به سوي پروردگار ) برگردي و از دوزخيان باشي ، و اين سزاي ( عادلانه خدا براي ) ستمگران است .‏

فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ / 30‏‏

‏پس نفس ( سركش ) او تدريجاً كشتن برادرش را در نظرش آراست و او را مصمم به كشتن كرد ، و ( عاقبت به نداي وجدان گوش فرا نداد و ) او را كشت ! و از زيانكاران شد ( و هم ايمان خود را و هم برادرش را از دست داد ) .‏

فَبَعَثَ اللّهُ غُرَاباً يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ / 31 ‏‏

‏( بعد از كشتن ، نمي‌دانست جسد او را چه كار كند ) پس خداوند زاغي را فرستاد ( كه زاغ ديگري را كشته بود ) تا زمين را بكاود و بدو نشان دهد چگونه جسد برادرش را دفن كند .  ( هنگامي كه ديد كه آن زاغ چگونه زاغِ مرده را در گودالي كه كند پنهان كرد ) گفت : واي بر من ! آيا من نمي‌توانم مثل اين كلاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم‌ ؟ ! پس ( سرانجام از ترس رسوائي و بر اثر فشار وجدان ، از كرده خود پشيمان شد و ) از زمره افراد پشيمان گرديد.‏

 همچون همه ی پدیده های دیگر عالم در مسیر تکاملی وتصاعدی خویش می باشد و ­اکنون قلمرو حکومتشان به آسمان رسیده است ، وچنگیزان امروز نه از مرزی به مرزی ونه از قومی به قومی که پهنه ی جهان است وکشور انسان وچنگیزان امروز روزگاری را به وجود آوردند که فساد اخلاقی، بی بند وباری وظلم وستمگری جهان را مملو کرده است. 

لازم به ذکر است مشاهد این وضعیت نامقبول که ظلم وستم وفساد وبی اخلاقی جهان غرب وشرق را در این عصر پیشرفته ومدرنیته قرن 21 گرفته است بسی جای تعجب است که این ظلم وستم علیه بشریت بعد از بیداری جهان غرب واروپا یعنی انقلاب کبیر فرانسه را پشت سر نهاده است. رنسانس را بازگشت به عقل، علم را از استبداد دینی وامپریالیسم لاتینی به نام  مسیحیت و فوادالیسم ، برده داری را که زیر بنای مذهب گذشته بود پشت سر نهاده است ، انقلاب صنعتی را پشت سر نهاده است، استثمار را کشف کرده است.

علت فقر، گرسنگی، ظلم و تبعیض نژاد را فهمیده است و راه درست نفی همه ی بیماری های همیشگی تاریخ را پیدا کرده است، علم ودانش که آن روز وهم امروز ]یعنی قرن 21  [مظهرتقدم وپیشرفت است از آن برخوردار هستند و نه به یک روش سنتی مثلا مفاهیمی از دهانی به دهانی و از کتابی به کتابی درحجره ها، مدرسه ها، دانشگاه ها و آکادمی­ها می گذشت وزبده­ها را سیراب می کرد، وخوراکی برای تفنن اشراف وافراد فارغ البال مرفّه می ساخت بلکه تابش نوری وچه بهتر سلاحی در دست مردم شده است و درپرتوی آن ریشه ها را می شکافند، علت ها را پیدا می کنند ودر پس نقاب های فریبنده­ی روح، معنا، فلسفه، زیبایی، حکمت و دین چهره های پلیدی وسیاه کفر، نفاق، غارت، جور و جبر وظلم و فریب کاری را می شناسند نه تنها عدالت را، بلکه راه استقرار آن را نیز می دانند و نه تنها تبعیض واستثمار را می شناسند وبدان دشمنی می ورزند بلکه باور دارند که میتوانند آن را طرد کنند.

باتلاق دیگری که امروزه از سایه­ ی شوم اومانیسم و انسان محور در آن گیرکرده ایم  سرمایه داری] پول [ را جانشین ]خدا [کرده است و(تولید) را جانشین (توحید) و) اقتصاد) را به جای (عشق) نهاده است و (قدرت) را به جای (حقیقت) و(لذت) را به جای (کمال) و (سلطه برطبیعت) را به جای ( سلطنت برخویش) و ( قانون جنگلی) که وارث هزارها سال است (فرهنگ،تمدن، قانون وحقوق می شود) ورابطه ها رابطه ی گرگان وسگانی که برمرداری هجوم برده اند، می شود.  این بر آن مخلب می کشد و آن بر این منقار می کشد. زندگی کردن برای (مصرف)، قربانی کردن(آسایش) برای ساختن وخریدن (وسایل آسایش) ودرنهایت انسان پرستنده، انسان پرستنده می ماند اما نه چون گذشته پرستنده ی کمال، پرستنده ی ارزش، پرستنده ی زیبایی ها و پرستنده ی مطلق خیر، بینایی، آفریننده­گی و جود  بلکه پرستنده­ی دو چیز می شود: سرمایه و سکس، آگاه از این که آدمی اکنون دیوانه ی پول ودیوانه ی لذت وبنده ی مصرف و مسخ فطرت بندگی وجنون درپست­ترین وننگین ترین شکلش است امروز.

 ” چهارم نقابی” که اومانیسم خود را درپشت پرده ی آن مخفی کرده است * نظام طبقاتی *  است

دراین عصر مدرنیته وآزادی خواهی وآزاد اندیشه یکی دیگر از دشمن های انسان نظام طبقاتی است، آخرین و بزرگترین و ثروتمند ترین عامل ضد انسانی است واین به صورت زیر بنایی درمی­ آید که فرهنگ، اندیشه، مذهب و افراد خلاصه همه راه فاسد می کند برای اینکه انسان را از صورت انسان بودنش درهمه ابعادش مسخ کند.

 وقتی به تاریخ نگاه کنیم می بینیم برای اولین بار بشریت که یک حقیقت جوهری ثابت است به دو قطب متخاصم تفکیک می شود و درنتیجه آقا و برده ، دارنده ونادار ، برخوردار و محروم  به وجود می­آید وقهراً دو جور انسان هم به وجود می آید:

1) انسانیکه دارای شرافت هایی است که ندارد (اشراف) میشود. 2) و انسانی که فاقد شرافت هایی است که دارد (توده) میشود.  از ارزش­های انسانیی که هر انسان دارد محروم می شود واشرافیت در چنین جامعه ای به صورتی درمی آید که دارای ارزش­هایی می شود که اصلا ارزش انسانی نیست.

 این جاست که انسان به کلی نفی می شود، کدام انسان!  این حرف داستایوسکی را تکرار می کنیم :که وقتی کسی انسانی را به قتل می رساند همه متاسف برمقتول اند که او زنده بود واکنون مقتول است, درصورتی که باید برکسی که او را به قتل رسانده است متاسف بود زیرا که او انسان بود و اکنون قاتل است.

یا نمونه ی دیگر که اثر معروف( اوژون یونسکو) که الان هم به صورت تتاتر نمایش داده می شود البته تئاترش طور دیگریست ولی خود اثر بسیار زیبا است و می خواهد بگوید که برای زنده ماندن دراین دوران انسان باید همچون کردگدن باشد مثلا یک شاخ بر روی وسط پیشانی اش باشد که بزند، بکشد، بدَود، برود وگرنه نابود می شود. خلاصه دراین نظام ها ودراین دوران اگر چنین نکنند انسان ازبین می رود، یعنی تبدیل می شود به دوپدیده ی غیر انسانی یکی قاتل، یکی مقتول، یکی استعمارگر، یکی استعمارزده، یکی استثمارگر زالو است و یکی استثمار شده که بیمار است واین بهره ­ی نظام طبقاتی است که میان جامعه بروز خواهد کرد پس درمی یابیم که اندیشه ها و فلسفه های فرستاده شده از غرب و شرق و راه حل های وارداتی توسط گروه های راست و چپ در عرصه های نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی به جز شکست و به بن بست رسیدن حاصل دیگری دربر نداشته است.

عیب بزرگ آن مکاتب و اندیشه ها در آن است که با روح و ساختار اندیشه و ایمان ما بیگانه ­اند و از مخاطب قراردان اعماق درون انسان مسلمان و راهنمایی او به مسلّمات عقلی و رها کردن انرژی های متراکم در درون او به سان گذشته و همچون پیشینیان پاک باخته که می توانند مسیر رویدادها را دگرگون سازند عاجز و ناتوان است، قصیده های إمروء القیس و اشعار عَمرو بن کلثوم نمی تونند این امت را به تلاش و تحرک وادارند تا شگفتی های بزرگی را بیافرینند .

ادامه دارد

یوسف عزیز پور

از طريق
یوسف عزیز پور
منبع
sozimihrab
نمایش بیشتر

یوسف عزیزپور

@ استان آذربایجان غربی- پیرانشهر @@ نویسنده و مترجم @ فعال اجتماعی و دینی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا