شخصیت هاگفتگو

گفتگو با ماموستا عبدالرحمان سبحانی

سوال۱ –  لطفا خودتان را معرفی بفرمایید. تاریخ و محل تولد، محل سکونت ، شغل ، تعداد فرزندان . در چه سالی وارد حجره شدید؟ چه سالی فارغ التحصیل شدید؟ دوران طلبگی شما چگونه گذشت؟

پاسخ : با سلام و عرض ادب خدمتِ یکایکِ بزرگواران گروه اندیشه ی سبز ، و آرزوی توفیق دنیا و آخرت برای همه ی عزیزان و سروران ، اینجانب ، عبدالرّحمن سبحانی ، متولّد نهم اردیبهشت ۱۳۴۱ هجری شمسی در روستای علی آباد اشنویه ، دروس ابتدائی را در همان روستا طی کردم و در سال ۱۳۵۴ طلبگی را شروع نمودم و در سال ۱۳۶۴ در خدمت استاد ملا محمد ابوبکری در روستای حسن آباد اجازه نامه را دریافت نمودم ، و از آن هنگام تاکنون ، بترتیب در روستاهای میرداود در منطقه ی ارومیه و نرزیوه و خورشت در اشنویه و وزنه و حلبی در نقده و حسن آباد در اشنویه ، جمعا بمدّت ۳۵ سال ، وظیفه ی امامت را عهده دار بوده ام و هستم ، در حال حاضر در همان روستائی که فارغ التحصیل شدم یعنی روستای حسن آباد ، امامتِ جمعه و جماعت را وظیفه دارم.

پنج فرزند دارم که اوّل و آخر آنها پسر و بقیّه دختر هستند ، دخترها به خانه بخت رفتند و یکی از پسرها بنام ارشاد ازدواج کرده است و پسر دیگرم در دانشگاه صنعتی سهند تبریز مشغول تحصیل می باشد.دوران طلبگی بنده که بخشی از آن به ماقبل انقلاب برمیگردد ، برغم همه ی محرومیتها ، دوران شور طلبگی بود .

اگرچه از تزکیه و تربیت های منظم در حجره ها خبری نبود که این بزرگترین خلأ در نظام طلبگی بود ، امّا شور و شعفی وصف ناپذیر برای آموزش علوم آلی در میان طلّاب وجود داشت و اکثرا کتابهای مقدّماتی را حفظ میکردند .علما و طلّاب قدر و منزلتی داشتند و مردم بدیده ی احترام به آنها نگاه میکردند ، اگرچه در آن زمان هم بعضا اختلاف نظرهایی در میان علما پدیدار میشد امّا هرگز بغض و کینه در میان آنها وجود نداشت .

سوال ۲ –از دوران خدمت در کسوت روحانیت برایمان بگویید. اصلی ترین چالش پیش روی ماموستاهای کردستان کدامند؟

✅ پاسخ :  دورانی که طلبگی را پشت سرنهادیم و به جمع علما و روحانیون در آمدیم ، باوجود اینکه مابعد انقلاب بود و تغییراتی در نظام اجتماعی مردم پدید آمده بود امّا هنوز روحانیون قدر و منزلتی داشتند و تلبّس به لباس علما یک افتخار محسوب می شد.

در مراسم اجازه نامه ی بنده، بیش از سیصد نفر از علما و طلّابِ  اشنویه و مرگور و پیرانشهر و مهاباد گردهم آمده بودند و در یک مراسم سه روزه در حسن آباد و علی آباد از هر دری سخن بمیان آوردند و سخنرانی های پرشوری را ایراد نمودند.

در دورانی که ما به جمع روحانیون پیوستیم ، مشکلات چندانی پیش روی ماموستاها نبود ، مردم با نگاهی سرشار از بزرگداشت و احترام به اهل علم می نگریستند و تماما گوش بزنگ حرف و حدیثِ علما بودند و در غایت تکریم آنها را نوازش میکردند، امّا کم کم ، نسل جدیدی به صحنه آمد و تغییر و تحوّلاتی در نظام زندگی مردم پدید آمد و با ورود افکار جدید و نسل جدید و پیدایش مشکلات سیاسی مذهبی ، اوضاع روحانیون نیز دستخوش تغیر و تحوّل شد و دگرگونی شدیدی رخداد و چالشهای بزرگی فراروی روحانیون بوجود آمد.

چالشهای متعددی گریبان روحانیّت کردستان را گرفته است ، شاید در طول تاریخِ این قشر ، سابقه نداشته باشد ، شاید اوضاع روحانیون در آستانه یک دگرگونی اساسی قرار گرفته باشد که چندان غیر منتظره هم نبود .

عمده ترین چالشهای پیش روی روحانیّت کردستان بشرح زیر است:

۱- اگر بشود نام آنرا نهاد گذاشت ، یک نهادِ ناسازمان یافته و غیر متمرکز است و هیچ دسیپلینی برای آن تعریف نشده است.

۲-  بعلّت عدم تمرکز ، از یک ناهماهنگی فاحش و دردآور رنج میبرد و به همین دلیل در مناسبت های مختلف هیچگونه هم اندیشی و همسوئی میان روحانیّت وجود ندارد.

۳- بدتر از تمام این چالشها ، وابستگی معیشتی آنها به مردم است ، و این مسئله به تنهایی منشأ مشکلات بزرگی برای روحانیّت شده است و آنها را به جدّی زیر سؤال برده است ، اگر چه تاکنون مردم بدلیل صفای درون و نگاه قدسی به روحانیّت ، این بار مالی را بدوش کشیده است و آنرا بروی خود نیاورده است ، امّا تاریخ مصرفِ این نوع نگاه بسر آمده است و بیش از این کاربرد ندارد و روحانیّت باید تدبیری بیندیشد و برای تأمین معیشت خود راهکار دیگری را تدبیر نماید.

۴- بدلیل عدمِ سازماندهی، هیچ ساز و کار درستی برای عزل و نصب روحانیون وجود ندارد که این موضوع هم مشکلات فراوانی را پدید آورده است ، چون مردم در این زمینه تصمیم گیری میکنند و مردم هم فاکتورهای لازم را برای تشخیص صالح از طالح در اختیار ندارند و چه بسا گرایشهای سیاسی و فکری هم دخیل میشوند و  در نتیجه در اغلب موارد ، گزینش ها نامناسب اتفاق می افتد.

۵- اختلافات فکری روحانیّون و ناهمخوانی گرایشهای سیاسی آنها و فقدان مرجعیّتی برای حلّ و فصل آن هم یکی دیگر از چالشهای فراروی روحانیّت است که مزید بر علّت است و بیش از دیگر چالشا آزار دهنده است .

سوال ۳-  تحلیل شما از تعطیلی حجره ها و عدم رغبتِ ماموستایان نسبت به شغل ملایه تی چیست ؟

پاسخ : آری متأسّفانه ، حجره ها و مدارس علوم دینی بصورت ملموسی کم شده اند و میرود که بطور کُلّی از میان بروند ، این موضوع خلأ بزرگی را پدید میآورد و خسارت جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت ،

بطور کُلّی اوضاع علما و طلّاب در کردستان بی سر و سامان است و بعلّت اینکه تحت نظارت و اشراف هیچ مؤسّسه و اداره ی رسمی قرار ندارد و هیچ تضمینی برای تأمین معاش در کار نیست ، نه علما و نه طلّاب انگیزه ی لازم برای ورود به این عرصه را ندارند ، امروز در کشور ما دغدغه ی معیشت ، هر چیزی را تحت الشعاع قرار میدهد ،

تاکنون علما و طلّاب و مدارس و حجره های اهل سنّت از طریق کمکهای مردمی اداره میشدند و حکومت  هیچ مسئولیّتی نپذیرفته است و نمیپذیرد ، شرایط هم بگونه ای پیش میرود که این وضع نمیتواند ادامه داشته باشد و تغیر و تحوّلاتی در راه است که نه تنها طلّاب ، بلکه علما هم نمیتوانند روی کمکهای مردمی حساب باز کنند ، فلذا ضرورت دارد هرچه سریعتر تدبیری اندیشیده شود و برای برنامه ی جایگزین ، همایش و هم اندیشی صورت گیرد.

سوال ۴- آیا روحانیون در کردستان توانسته اند نقش پررنگی در میان اقشار جامعه داشته باشند؟

پاسخ :  اگرچه در سؤال توضیح داده نشده که روحانیون در کدام زمینه نقش پررنگی دارند یانه ، اما اگر منظور ، نقش روحانیّت در هدایت و راهنمائی مردم است ، جواب مثبت است و به نظر این حقیر تاکنون روحانیون یگانه تکیه گاه مردم برای پاسخگوئی به سؤالات و مشکلات اجتماعی و دینی مردم بوده اند

و حضور روحانیون در تک تک روستاهای کردستان و حلّ و فصل مسائل نکاح و طلاق و میراث و منازعات و جمعه و جماعات ، نشانه ی صدق این ادّعاست.

سوال ۵- راه کار شما برای وحدت بین ماموستاهای کردستان چیست؟

پاسخ : وحدت میان علمای کردستان و هم صدائی و هماهنگی میان آنها یک ضرورت است و بلکه از اوجب واجبات است. خیلی‌ها دوست ندارند همچنین امری اتفاق بیفتد اما روحانیون باید بدانند که اتحاد و هماهنگی تضمین کننده ی عزّت و سرفرازی آنها است ، اگرچه یک سری اختلاف نظرها در فروعیات فقهی میان علمای دینی از قدیم الزمان تا کنون وجود داشته است و لاجرم من بعد هم وجود خواهد داشت، اما این اختلاف نظرها هرگز توجیه کننده تفرّق و ازهم پاشیدگی نیست و روحانیون باید حول محور مشترکات اساسی گردهم آیند و بحث و فحص مسائل اختلافیِ جزئی را بصورت درون گروهی و بدون طرح آن در ملأ عام در دستور کار قرار دهند.

اگرچه رسیدن به وحدت و همدلی فیمابین روحانیون چندان آسان نیست امّا غیر ممکن هم نیست ، بنظر نگارنده ، از راههای متعدّدی میتوان به فراسوی وحدت گام برداشت که گام اوّل احترام گذاشتن به دیدگاههای مختلف و اصحاب آنها است ، تعرّض و تاختن به دیدگاههای همدیگر فقط فاصله ها را بیشتر و اختلافات را عمیقتر میکند و اتحاد و همدلی را دشوارتر می نماید ، به نظر می رسد نشست نخبگان از هر طیف و گروه و تهیّه ی نقشه ی راهی از طرف آنها آنها برای حرکتِ گام به گام بسوی اتحاد و همدلی ضروریترین و کوتاه ترین راه برای رسیدن به مقصود است.

    سوال ۶-   نقش احزاب اسلامی را در خدمت به اهل سنت ایران چگونه ارزیابی می فرمایید؟

   پاسخ : در واقع نقش احزاب اسلامی در جامعه ی اهل سنّت ایران بویژه در مناطق کرد نشین چندان چشمگیر نیست به بیان دیگر ، جریانهای اسلامی بشمول جماعت دعوت و اصلاح هنوز نتوانسته اند نقشِ محسوس و ملموسی را در جامعه به نمایش بگذارند ، اگرچه این امر در مناطق کرد نشین ، متأثّر از شرائط قومی و سیاسی و مذهبی است ، واضحتر اشاره کنم ، فعالیّت جریانهای دینی هنوز در حدّی نیست که جاذبه ایجاد کند و مردم را بسوی خود بکشاند.

  سوال ۷- نظر شما در رابطه با دین و ملیت چیست ؟

  پاسخ : دین برنامه ای الهی و فراملّیّتی است که انسان و تمام ابعاد زندگی او ازجمله ملیّت را ،  تحت پوشش دارد. از دیدگاه دین ، اقوام و نژادها برابرند و هیچ قوم و نژادی بر دیگری برتری ندارد و هیچ قومی مجاز نیست ستم ملّی را به قوم دیگری روادارد، حقّ مسلّم و دینی هر نژادی است که در راستای حفاظت از زبان مادری خود تعلیم و تعلّم را با زبان مادری داشته باشد و هرگونه محدودیّتی برای هر نژاد و زبانی از طرف هر نژاد دیگری ، عملی جاهلانه و غیر دینی است.

در واقع ، نظام اسلامی ، نظامی فرا ملّیّتی است و تمامی نژادها و قومیّتها در دایره ی نظام اسلامی ، از حق و حقوقی مساوی برخوردارند  و همه آنها اصالتی برابر دارند ،

از دیدگاه دین، تنوّع زبانها و نژادها یک ارزش تلقّی میشود و هر قوم و زبانی ، آیتی از آیات الهی بشمار میرود ، پس نه تنها هر قومی حق دارد از زبان و قومیّت خود حمایت و حفاظت نماید بلکه باید  حریم حقوقی زبانهای دیگر را نیز نگه دارد و از هرگونه تعرّض به آنها برحذر باشد .

خداوند جلّ جلاله ، در آیه ی ۲۲ سوره ی روم میفرماید ( ومن آیاته خلق السّموات والارض واختلاف السنتکم و الوانکم انّ فی ذالک لآیاتٍ للعالمین ) از جمله ی نشانه های خدا ، آفرینش آسمانها و زمین و  تنوّع زبانها و رنگهای شما انسانها است ، بدرستی در این مذکورات ، نشانهائی برای دانشمندان است.

این آیه ی شریفه ، منشور مستحکمی است در زمینه ی اصالت اقوام و زبان ها، که قرآن ، هزار و چهارصد سال پیش آنرا تصویب کرده است و اهمّیّت آنرا به بشر گوشزد نموده است و داد و فریاد محافل حقوق بشری جز تقلیدی از آن نیست.

سوال ۸- جنابعالی ذوق شعر هم دارید. لطفا بفرمایید در حوزه شعر چه کارهایی انجام داده اید؟

پاسخ : آری از دوران جوانی ، علاقه ی وافری به شعر داشتم و هنوز هم از علاقه مندان پروپاقرص شیعر هستم ، بیگمان اثری که شعر بر روح و روان آدمی دارد ، منحصر بفرد است ، به گونه ایکه میتوان گفت بعد از قرآن و سنّت صحیح ، هیچ کلامی همچون شعر ، روح و روان آدمی را مورد تأثیر و تسخیر قرار نمی دهد.

در زمینه های مختلف به فارسی و کُردی  شعر سروده ام و حاصل آن یک دیوان است که هنوز بزیور چاپ آراسته نشده  است ، به اضافه ی منظومه ای بنام ارشاد نامه که ارکان ایمان و اسلام را درآن بشعر درآورده ام.

گویند مشت نمونه ی خروار است، فلذا

مُشتی از خروارِ اشعار بی مقدارِ خود را، تقدیم اصحابِ اندیشه سبز خواهیم کرد ،

چه قبول افتد و چه در نظر آید ،

💧جلوه ی یزدان 💧

هرچه را چون بنگری در این جهان ،

مینماید    جلوه ی     یزدان     را ،

هرچه هست در عالم کون و مکان ،

رهنمائی   میکند        انسان     را ،

گر تورا کشف حقیقت مقصد است ،

بایدت    اندیشه    در  قرآن      را ،

این که هستی یکسره در طاعت است ،

میفزاید     نشئه ی       ایمان      را    ،

بهرِ    طاعت    کردگار      بیمثال  ،

خلق   کرده  جمع  انس و جان را  ،

بهر    خدمت     از    برای   آدمی  ،

آفریده     عالمِ       امکان     را     ،

جوهرِ     آیینِ       حقّ    احمدی   ،

بحرِ      ایمان     میکند  مردان را  ،

چون بنوشی جُرعه ای از کوزه اش ،

پاک   شوئی    اندرون    جان    را  ،

وانگهی با اندرونی          پُر زنور   ،

در بیابی          حلقه ی   جانان را  ،

سوال ۹ –  در باب روشنفکری دینی نوشته های جنابعالی در محافل علمی مورد توجه قرار گرفته است. در این رابطه نظر خود را بفرمایید.

پاسخ : سخن در مورد روشنفکری دینی مجال وسیعی میطلبد و احتمالا در این مجال حق مطلب ادا نشود ، اما بقول معروف ، ما لا یُدرک کُلّه لا یُترک کُلّه ، بنا براین عرایض مختصری را در این باب در خدمت خواهیم بود ،

چنانکه میدانیم و میبینیم ، اصطلاح روشنفکری و روشنفکری دینی ، در سطح وسیعی در ادبیات معاصر بکار میرود و معنای نسبتا سیّال و غیر متمرکزی دارد و کاربرد آن مخصوص ایران یا کشوری خاص نیست بلکه در تمام نقاط جهان کاربرد دارد ، روشنفکری و روشنفکری دینی دو اصطلاح جداگانه هستند و خاستگاه هرکدام از آنها جداست ، خاستگاه روشنفکری ، اروپای بعد از قرون وسطی است ، در حالیکه خاستگاه روشنفکری دینی ، خاورمیانه و عمدتا ایران و مصر ، در قرن بیستم است.

روشنفکری که محلّ زایش و ظهور آن اروپاست به نهضتی علمی و فکری گفته میشود که بعداز قرون وسطی و عمدتا از قرن چهادهم به این سو ، در برابر کلیسا و حاکمیّت علم و خرد ستیزانه ی آن ، سربرآورد و اقتدار آن را درهم فروریخت و به حاکمیّت مطلق ارباب کلیسا پایان داد ، این نهضت علمی و فکری که اروپا و جهان را تکان داد و منشأ دستاوردهای بسیار ارزشمندی برای بشر گردید ، بعنوان رنسانس و زایشی نو برای بشر لقب گرفت ، و اروپا را از ورطه ی عقب ماندگی به فراسوی انقلاب علمی و صنعتی بیرون کشید و بالا آورد ، انقلابی که هفتصد سال قبل در شبه جزیره ی عربستان اتفاق افتاده بود امّا بدلائلی که این مختصر گنجایش آنرا ندارد، به نتایج نسخه ی اروپائی آن نیانجامید.

تغییر و تحوّلات روشنفکری در اروپا ، به غلط ، این توهّم را برای بعضی ها بویژه در ممالک اسلامی ایجاد کرد که آنچه در اروپا روی داد ، انقلاب علم ، علیه دین بود ، و ژست روشنفکری گرفتند که ماهم همچنین انقلابی را در شرق پیاده خواهیم کرد و هنوز هم این توهّم در کشورهای اسلامی البته نه چندان قوی و نیرومند وجود دارد.

قابل ذکر است که توهّم روشنفکر نمایان ، هیچ نشانی از حقیقت نداشت بلکه صرفا تقلیدی از روشنفکرانِ اروپائی بود ، البته اروپائیان زیرکی بخرج دادند و با اغوای عناصری مانند پهلوی اوّل و کمال آتاترک و معدودی از اطرافیان آنها ، از تفکّر موسوم به روشنفکری علیه اسلام و مسمانان بهره بردند ،   دیری نگذشت که علیه تفکّر روشنفکری ، حرکت دیگری بنام روشنفکری دینی شکل گرفت و شخصیتهائی مانند محمد عبده و جمال الدین افغانی و جلال آل احمد و دکتر شریعتی و رشید رضا ، عمدتا در مصر و ایران ، درخشیدند و خیلی هم مؤثّر واقع شدند و روشنفکرنمایان را تقریبا به انفعال و عقب نشینی واداشتند.

در واقع ، روشنفکری دینی در ممالک اسلامی ، با نیّتی پاک و هدفی پاک شکل گرفت و نقش تاریخی خود را بخوبی ایفا نمود ،

امّا روشنفکری دینی در گذار تاریخی خود فراز و فرودهائی داشته است و آنچه در حال حاضر بعنوان روشنفکری دینی شناخته میشود و کسانی مانند دکتر سروش و مصطفی ملکیان و مجتهد شبستری در ایران و محمد آرکون در فرانسه و محمّد شحرور در سوریه آن را نمایندگی میکنند ، قابل نقد و بازخوانی است ، گفتنی است که نه آرکون و نه شحرور فعلا در قید حیات نیستند.

کسانیکه از آنها نامبرده شد و در داخل و خارج ، به روشنفکری دینی نسبت داده میشوند ، بعلّت یک سری باورها از جمله تاریخمندی قران و رؤیاهای رسولانه و افکار دیگری که با محکمات کتاب و سُنّت همخوانی ندارند ، براحتی نمیتوان آنها را روشنفکر دینی خواند.

در حقیقت ترکیب روشنفکر دینی به کسی اطلاق می شود که اولا دیندار و متدیّن باشد یعنی آنچه را که معظم امّت اسلامی و اکثریّت قاطع مجتهدین و علمای مسلمان ، دین میدانند قبول داشته باشد ، و از التزام به آن خودداری نکند ، ثانیا ، غموض و ابهامی در افکار و عقائد او وجود نداشته باشد ، یعنی تمام افکار و اندیشه های او با مبیّنات ومسلّمات فکر اسلامی بروشنی قابل انطباق باشد ،

مضافا اینکه اهل خرافه نباشد ، آری هرکسی با این خصوصیّات و ویژگیها ، روشنفکر اسلامی است.

امّا چنانچه کسی به انکار بدیهیّات بپردازد و واهمه ای از این نداشته باشد که افکار و باورهایش با نصوص قاطع کتاب و سنّت تضاد و تناقض داشته باشد ، بطور قطع همچنین کسی را نمیتوان روشنفکر دینی نامید ، اساسا باورهای دینی در کمال وضوح و روشنی میباشند و پشتوانه ی محکمی از بیّنات و محکمات قرآنی دارند و برای اثبات آنها نیاز به فلسفه بافی و فرورفتن به اعماق استدلالهای پیچیده ی فلسفی نیست ، بتعبیر واضحتر ، روشن و شفّاف و مبین و مستدلّ هستند و برای هرکسی قابل فهمند.

ایرادهای بسیار کوبنده ای به بخشی از ایده های  باصطلاح روشنفکران دینی وارد است که با هیچ شفاعتی در چهارچوب باورهای مسلّم دینی قرار نمیگیرند ، که از جمله ی آنها مسئله ی تاریخمندی است.

کسانی که این ایده ی نواندیشان را مطالعه و بررسی کرده اند می دانند که هیچ نسبتی با اندیشه ی اسلامی ندارد و چه بسا سنگین ترین ضربه ها را بر پیکر آن وارد میکند ، این دیدگاه که ابتدا توسط نواندیشان مصری مانند شحرور و نصرحامد ابوزید مطرح شد و بعدها در ایران توسط مجتهد شبستری و عبدالکریم سروش و عده ای دیگر بازخورد شد ، نه تنها نسبتی با تفکّر اسلامی ندارد بلکه در نقطه مقابل آن قرار گرفته است و اساس آن را هدف قرار داده است ، بنا براین چگونه آنرا روشنفکری دینی بنامیم ؟؟؟؟؟!!!!!

بر اساس ایده ی تاریخمندی ، قرآن کلام محمد است و هیچ ارتباطی با آفریدگار جهان ندارد و آمیخته با ادبیات و اخلاقیات و فرهنگِ انسانهای عصر نزول است و نقش آن در همان زمان بسرآمده است و تاریخی شده است و بدرد زمانهای بعدی نمیخورد ، این توهّمات ، عین آن چیزیست که نصر حامد ابوزید در فرودهای بسیاری از اظهارات خود ، بدان تصریح کرده است و نو اندیشان ایرانی عین آنرا با اندکی تفاوت تکرار میکنند ، اکنون ، ایّها الملأ أفتونی فی أمرهم ، هل یستحقون أن یُسمّوا مسلمین منوّری الفکر ، ؟؟؟؟

درحقیقت آنچه نواندیشان دارند انجام میدهند سلّاخی کردن اسلام و و ازهم پاشیدن و متلاشی کردن تارو پود و سلب قدسیّت و ماهیّتِ الهی آن است ، بگونه ای که دیگر بعنوان یک دین منضبط و دارای حریم و مرزهای تعریف شده باقی نماند و هرکسی خواست تعریف خاص خود را از آن ارائه دهد ، بنابراین ، رسالت روشنفکران دینی معاصر کاملا معلوم و مشخّص است و جریان شناخته شده ایست که مأموریّتِ بهم ریختن و ازهم گسستن تاروپود اسلام را دارند ،

واصلا عنوان روشنفکر دینی به آنان نمیچسپد ، بلکه بهتر است آنها را نواندیشانی خواند که تعریف خاص و افسارگسیخته ی خود را از دین دارند و کیف یشاء دین را تعریف و تفسیر میکنند…

اکنون تعریف مختصری در مورد سه اصطلاح ، که امروزه بر سر زبانها است ،

۱- روشنفکری دینی :

صرف نظر از استعمال غالب و معنی مورد نظر بعضیها ، همزاد دین است ، بضرورت اینکه دین ، روشن و مبین است و خفا و غموضی در آن نیست و اگر اینگونه نباشد دین نیست ، بتعبیر دیگر ، دین در کمال روشنی و وضوح است ، مگر اینکه دیدگاههای بشری با آن آمیخته شود و پرده ی بدعت و خرافه بر آن کشیده شود

و بدینوسیله مشتبه و مخفی گردد ، پس دین ، شفّاف و رو شن است و متدیّن به کسی گفته میشود که دین و مقاصد آنرا دریافته باشد و همچنین کسی روشنفکر دینی است ،

۲- احیاگری دینی :

احیاگری دینی ، وصفی است برای تمام کسانیکه در طول زمان به مراقبت از دین میپردازند و چنانچه غبار خرافه و بدعت بر آن نشسته باشد آنرا غبار روبی میکنند و صیقل میدهند و حقیقت آنرا بمعرض و منظر دینداران و دین پژوهان قرار میدهند ،

۳- نواندیشی دینی :

امّا نو اندیشی دینی چنانکه از ترکیب آن پیداست ، بمعنی بازبینی و بازخوانی و بازتعریف دین است ، صرف نظر از اینکه این دستکاریها و جرّاحیها با اصل و اساس دین ، همخوانی داشته باشد یانه ، فلذا یک نو اندیش دینی هیچ التزامی به حفظ چهار چوبِ دین و تلقّی رایج از آن ندارد و بخود اجازه میدهد تلقّی خاص خود را از دین ارائه دهد ولو اینکه با تلقّی مورد اچماع دینداران همخوانی نداشته باشد ،

در واقع کار یک نواندیش دینی کالبد شکافی خودسرانه ی دین و حذف بخشهائی از آن و اضافه ی بخشهائی دیگر به آن بر حسب صلاحدید فرد نو اندیش است ، بدینترتیب ، هریک از مصطلحات سه گانه ی فوق بار معنائی خاصّ خود را دارد.

بنظر میرسد عده ای از روشنفکران دینی معتقدند که دین باید از فیلتر عقل بگذرد و چنانچه بسلامت گذشت میتواند توفیق پذیرش را بدست آورد و گرنه رفوزه خواهد شد ، بی تردید این دیدگاه نمیتواند مقرون بصواب باشد و چالشهای بسیار جدی فراروی این دیدگاه قرار دارد ، همین دیدگاه بسیاری از نواندیشان و نوگرایان دینی را بر لبەی پرتگاە مهلکی قرار داده است ، توضیح اینکه بر مبنای این طرز تفکر ، باید برای خرد بشری قدسیتی فراتر از قدسیت دین قائل شد و تایید و تصویب دین را از خوان خرد بشری استمتاع کرد ، این دیدگاه برغم اینکه بمذاق جمعی از روشنفکران و نو اندیشان دینی شیرین آمده است اما چالشهائی فراروی آن قرار دارد ، مثلا اگر برای عقل و خرد بشری در حد و اندازه ی دین قدسیت قائل شویم ، هیچ دلیلی ندارد که تایید و تصویب دین را از مجرای عقل و خرد عبور دهیم ، مگر اینکە ادعا شود قدسیت عقل و خرد حتی فراتر از قدسیت دین است کە اثبات این ادعا در حد محالات است و نه تنها عقل و خرد مقدس تر از دین نیست بلکه نمیتوان هیچ نوع قداستی برای عقل اذعان کرد  چون امر قدسی فارغ از خطا و اشتباه است و چنانچه عقل بشری قداست داشت نباید ذوی العقول در طول عمر خود بخطا میرفتند واللازم باطل فکذالک الملزوم ، اما دین امری قدسی است چون از کانونی قدسی سرچشمه گرفته است و بهمین دلیل از تیررس خطا بدور است و سرّ سعادت آفرینی دین بهمین امر بر میگردد .

بعبارت واضحتر ، پروردگار عظیم پیامبران و ادیان را بمنظور تأمین سعادت بشر فرستاده است و هم پیامبران و هم ادیان باید فراتر از خطا و اشتباه بوده باشند و گرنه در تأمین سعادت ناکام میماندند ، اگرچه بعضی از روشنفکران دینی معاصر ، دین را زمینی و تاریخی میدانند و مدعیند چون دین برای پاسخگوئی بە نیازهای بشر در مقاطع تاریخی و زمان و مکان محدود ، فرود آمده است درنتیجه محدودیت زمانی و مکانی یافته است و تاریخی شده است و علیرغم سرمنشأ قدسی ، قدسیت خود را از دست داده است و از ماهیت فرا زمانی و فرا مکانی خود تنزّل کرده است و به یک فراورده ی بشری متحوّل گشته است و در نتیجه در تیررس خطا قرار گرفته است ، اما این ادعا و این اعتقاد نمیتواند هیچ حظّ و بهره ای از صواب داشته باشد چون ما یا باید ختم نبوت را قبول نداشته باشیم و کماکان منتظر ظهور پیامبران و شرایع نو ظهور باشیم که این امر به نص صریح قرآن مردود است ، یا چنانچه ختم نبوت را پذیرفته ایم و به حق هم پذیرفته ایم ، پس باید به تداوم رسالت فرا زمانی و فرامکانی دین اسلام اذعان داشته باشیم ، بنابراین قدسیت دین و عدم قدسیت عقل و خرد بشری محرز است و مادامیکه چنین است نمیتوان امضای صلاحیت و حقانیت دین را از عقل و خرد بشری گرفت و تصویب و تایید امر قدسی را از امر غیر قدسی استعاره کرد . باهمه ی این مسلّمات ، هرگز بنا براین نیست که عقل و خرد را دست کم بگیریم و از ارزش آن بکاهیم ، آری عقل بعنوان مناط تکلیف ، جایگاه متعالی خودرا دارد اما هرگز در حدی نیست که برمسند قضاوت روی دین قرار گیرد .

سوال ۱۰ – یکی از موضوعاتی که همواره مورد تأکید و تمرکز نواندیشان است ، تاختن مطلق العنان به فقه اسلامی است ، این رویکردِ فقه ستیزانه ی نواندیشان دینی را چگونه ارزیابی می فرمائید ؟

پاسخ : آری متأسّفانه نواندیشانی مانند مجتهد شبستری و دکتر سروش بدون هیچگونه ملاحظه ای با شدّت و حدّت هرچه تمامتر  فقه اسلامی را مورد هدف قرار میدهند ،

واقعا این تاخت و تاز نواندیشان به فقه ، بسیار جای تأمّل دارد و جز اینکه بگوئیم یک رویکرد هدفمند و غرض آلود است ، چاره ی دیگری نداریم .

اکنون نگاهی اجمالی به فقه ومعنای لغوی و اصطلاحی آن ،

کلمه ی فقه ، در لغت بمعنی ، درک کردن ، فهم کردن ، خوب فهمیدن ، ومعانی دیگری نیز برای آن گفته شده است ، ظاهرا نباید نواندیشان با معنای لغوی فقه ، مشکلی داشته باشند ،

فقه در اصطلاح ، یعنی علم به اصول و فروع شریعت ، کما اینکه ، علمای فنّ در تعریف فقه گفته اند ، هوالعلم بالاحکام الشرعیّه ، فقه عبارت است از علم به احکام شرعی ، با هر دو بخش اصل و فرعش ، اصل شامل اصول عقائد میشود ، مانند توحید ، معاد ، نبوّت ،

فرع شامل احکام عملی میشود مانند نماز و روزه و حج و زکات و غیره ، پس فقیه به کسی گفته میشود که در هر دو زمینه ی اصول و فروع احکام شریعت ، صاحب علم و فهم و نظر باشد ، در مورد هر یک از اصل و فرع ، آیات و احادیث صریح و غیر قابل تأویلی وجود دارد ، که فقیه به استناد آنها اعلامِ نظر میکند.

کارِ فقیه به اینهم محدود نمیشود ، بلکه به کمکِ علم و فهم و تخصّصی که در مسائل شرعی بدست آورده است ، در مورد مسائل و موضوعات جدید هم اعلام نظر میکند و بیان میدارد که کدام حلال است و کدام حرام است ، البته بجز مسائلی که مستند به نصوصِ صریح و روشن است ، نظر فقیه ، الزام آور نیست ،

به همین دلیل است که گاه روی یک مسئله ، دیدگاههای متفاوت فقهی وجود دارد و انسانِ مسلمانِ غیر متخصّص یا غیر فقیه ، میتواند پس از حصول قناعت ، هریک از آن دیدگاهها را مبنای عمل قرار دهد ،

خوب ، دلیل ستیزه جوئی نواندیشان با فقه اصطلاحی چیست ، ؟ چرا نواندیشان مخالف این بخش از فقه هستند و آنرا به باد انتقاد میگیرند ؟

نواندیشان هیچگاه توضیح نمیدهند که دلیل فقه ستیزی آنها چیست ، واقعا سرّ این مخالفت در چه چیزی نهفته است ؟

البتّه برای اهل نظر کاملا واضح و آشکار است که نو اندیشان بدنبال چه چیزی هستند ، و آن اینکه ، آقایان اجرائیات دین را به هیچ شیوه ای قبول ندارند و به هیچیک از احکام عملی دین ملتزم نیستند ، و معتقدند که محدودیتی در تدیّن وجود ندارد و انسان برغمِ اوامر و نواهی قرآنی ، میتواند هرطور که خواست بندگی کند و مقیّد به کیفیّتی خاص در انجام احکام عملی نباشد.

اگر دقّت کرده باشید تنفّر از کلمه ی شریعت در ادبیّات نواندیشان موج میزند و به عناوین مختلف منویّات خود را در این زمینه ابراز داشته اند و چنانچه بخواهند به مذمّت کسی بپردازند به او میگویند متشرّع ، یعنی کسیکه نگاه فقهی و شرعی به اسلام دارد و معتقد به اجرای احکام عملی اسلام است .

سوال ۱۱- علل دین گریزی خصوصا قشر جوان جامعه را چه می دانید؟

پاسخ : آری متأسّفانه اکثریّت نسل جوان امروز ،علاقه ی چندانی به دین ندارند ، امّا نمیشود این را دین گریزی نامید ، دین گریزی وقتی صادق است که فرد ، زندگی متدیّنانه را مدّتی تجربه کرده باشد ، در صورتیکه جوانهای ما بدلائل مختلف فرصت نیافته اند خقیقت دین را دریابند و تجربه کنند ، بدون شک اگر جوان مسلمان مدّتی را آگاهانه در دامن دین سپری کرده باشد ، بهیچوجه نمیتواند از آن دل بکند ، پس علّت اصلی بی علاقگی جوانان به دین ، عدم شناخت دین و زندگی نکردن با آن بوده است ، که مقصّر اصلی این مشکل پدران و مادران و علمای دین میباشند ، البته فراهم بودن زمینه ی بی دینی و مفاسد اخلاقی هم از عمده دلائل علاقه مند نبودن جوانان به دین و رفتن به سمت وسوی انحرافات  است ،

ناگفته نماند یکی دیگر از دلائل بی رغبتی جوانان به دین ، این است که جوانان ، دین را بصورت تقلیدی میآموزند و کانون معتبر و مورد اعتمادی وجود ندارد که بچه های ما حقیقتِ دینداری و دینورزی را از آن اتخاذ نمایند ، فلذا زمینه ی اغوای جوانی که با شبهاتی روبرو میشود و پاسخی علمی و عقلی نمییابد ، بسیار فراهم است ، مثلا جوانان ما از هیچ مدرسه و مکتبی خدا شناسی استدلالی را فرانگرفته اند و حکمت انجامِ فرائض و واجبات دینی را نیاموخته اند ، و در دنیای امروز که امواج سهمگین کفر و الحاد هر کوی و برزنی را در مینوردد و دین ستیزان فرصت کافی دارند تا بصورت گروهی مسلمان زادگان را شکار نمایند ، در چنین شرائطی عجیب نیست اگر جوانان رغبت و اشتیاقی بدین نداشته باشند ،

مدرسه و دانشگاه هم نه تنها در تربیت دینی جوانان نقشی ندارند بلکه محیطی آلوده و …

 سوال ۱۲-  نظر شما در مورد کار گروهی و جمعی که امروزه از آن به حزب تعبیر می شود چیست ؟

پاسخ : کار گروهی و جمعی در هر زمان و در هر شرائطی و با هر عنوان و عبارتی ، یک ضرورت است ، بویژه در شرایط فعلی که تمام فعالیت های اجتماعی بصورت سازمانی و جمعی صورت می گیرد ، هر نوع فعالیتی باید بصورت گروهی و جماعی انجام شود ،

بدون کار حزبی و سازمانی ، هر تلاشی ناکام و نافرجام خواهد بود و نتیجه ی لازم را در پی نخواهد داشت ،

بطور کلّی برکات کار جمعی هرگز قابل مقایسه با کار فردی نیست.

فرد هرچقدر مایه دار و توانمند باشد امّا به تنهائی نمی‌تواند راه به جائی ببرد و نتیجه ی مطلوب را از تلاشهای خود بگیرد.

فکر نکنم کسی در این امر بدیهی شکّ و تردید داشته باشد ، کار گروهی یعنی تجمّع و تمرکز نیروها و توانایی های گوناگونی  که به تنهائی کاری از آنها ساخته نیست امّا وقتی که در کنار هم قرار گرفتند ، به نتایج درخشانی می رسند.

سوال ۱۳-  اتحاد نامقدس احزاب سکولار و لائیک  علیه اسلامگرایان در جهان اسلام را چگونه ارزیابی میکنید ؟

پاسخ : یکی از مصائبِ امروزِ جهانِ اسلام ، بروز جریانهای ستیزه جوی سکولاریست که رسالت اصلیشان جبهه گیری علیه اسلام و جریانهای اسلامی است ، و تحت هیچ شرائطی حاضر به همزیستی با آنها  نیستند ، احزابِ سکولارِ انحصار طلب ، با احزاب همفکر خود نیز سرِ سازگاری و همزیستی ندارند و همه چیز را برای خود میخواهند و در هیچ موردی ، دگر پذیری و همگرائی ندارند جز در یک مورد ، آنهم مبارزه با اسلام و جریانهای اسلامی است ، آنها اسلامگرایان را بزرگترین تهدید عیه خود میدانند و نگران این هستند که در رقابت با آنها کم بیاورند و پایگاه مردمی خود را از دست بدهند و بدینوسیله از اهداف خود که رسیدن به قدرت و حکومت است باز بمانند ،

یکی از ویژگیهای بسیار زشت و کریه جریانهای سکولار در جهان اسلام بویژه در میان کردها ، خیانت به مردم است ، بدینگونه که هیچ جریان سکولاری نیست مگر اینکه مستقیم و غیر مستقیم ، علیه آیین مردمِ خود ، به فعالیّت میپردازد ، و در حالیکه خود را مردمی میدانند ، امّا علیه دین و آیین مردمِ خود از هیچ تلاشی دریغ ندارند.

سوال ۱۴ –  نقش اسلامگرایان افراط گرا را در زشت نمودن چهره ی اسلام چگونه تحلیل میکنید ؟

پاسخ : این سؤال نیاز به توضیح دارد ،

اگر منظور این است که عملکرد افراطی ها موجب خواهد شد اسلام در نظر سکولارها و لائی کهای ستیزه جو زشت و کریه شود ، نخیر من همچنین اعتقادی ندارم ، چون آنها اسلام را خوب میشناسند و به زیبائی های بی مثال آن اطلاع کامل دارند و فقط از سرِ ستیزه جوئی با اسلام درافتاده اند ، وعملکرد اسلامگرایان چه در اوج افراط و زیاده روی باشد و چه در غایت اعتدال و میانه روی ، تغییری در دیدگاه اسلام ستیزانِ ستیزه جو پدید نخواهد آمد ، و هرگز اسلام را قبول ندارند حتی اگر تمام مسلمانان ، مانند پیامبر اسلام رفتار کنند ، چون اسلام ستیزان شخص پیامبر را نیز قبول ندارند ،

امّا اگر منظور این باشد که افراط و زیاده روی بعضی ها ، توده ی مردمِ مسلمان را نسبت به اسلام بدبین خواهد کرد ، آری موافقم ، عملکرد ناهمخوانِ افراطیون با روح رحمانیت اسلام ، تأثیر منفی بر افکار  توده ی مردم مسلمان خواهد داشت ، و نیز بهانه به دست اسلام ستیزان خواهد داد که وسیعتر و گسترده تر علیه اسلام و مسلمانان سمپاشی کنند.

سوال ۱۵- مشکلاتِ بعداز پیروزی اخوان المسلمین  در انتخابات ریاست جمهوری  ۲۰۱۲ مصر و کودتای نظامیان و اسقاط حکومت قانونی و کشتار بیگناهان و زندانی کردن محمّد مرسی و دیگر رهبران اخوان را چگونه ارزیابی میفرمائید ؟ آیا مشکل از اخوان بود یا کینه توزی اسلام ستیزان ؟

پاسخ :  جواب این سؤال ، به قدری روشن است ، حتی اگر از یک آدمِ سکولار ستیزه جوی اسلام ستیزِ بی وجدان هم بپرسی ، بازهم قاطعانه پاسخ خواهد داد که اخوان در این ماجرا مظلوم واقع شد ، یعنی تمام اسلام ستیزان ، از کشورهای غربی گرفته تا مزدورانِ سکولارشان در مصر و تا ارتش مصر ، همه و همه دست بدست هم دادند تا آزادی و دمکراسی و شرف را بپای اهداف پلید خود ذبح نمایند ، و جنایتی ننگین و شرم آور را طومار کنند ، وای اگر همچنین عمل ننگینی توسط مسلمانان انجام میشد ، جهان کفر چه نوحه و مرثیه ای براه می انداخت ، و چه تبلیغات شومی علیه اسلام و مسلمانان صورت میگرفت ،

آری کینه توزان اسلام ستیز ، در داخل و خارج مصر دست به دست هم دادند و از هرچه مروّت و کرامت و مردانگی بود دست شستند و این تراژدی فراموش ناشدنی را ترتیب دادند ،

کودتای ننگین نظامیان مصری و همراهی کشورهای غربی مدّعی دمکراسی با آن ، اسلام ستیزان را برای همیشه ی تاریخ ، رسوا نمود ،

اخوان ، چنانچه بر شاهراه میانه روی و اعتدال استقامت داشته باشد ، برغم ناکامیهائی که در مصر تجربه کرد و ظلم و اجحافیکه کودتاچیان و توطئه گران داخلی و خارجی در مصر به اخوان تحمیل کردند ، آینده ی روشنی دارد و امامت و رهبری دنیای اسلام در آینده ، در دست این جنبش خواهد بود .

امّا اگر به انفعال کشیده شود و از اصول و استراتژیهای خود عدول نماید و بسوی سکولاریسم لیز بخورد ، چنانچه در تونس اتفاق افتاده است ، شکست سنگین و تلخی در انتظار اخوان خواهد بود.

سوال ۱۶- آیا وقت آن نرسیده است که اخوان المسلمین نسبت به فریضه ی جهاد و قتال تجدید نظر کنند ؟

پاسخ :  نه به هیچ‌وجه ، جنگ و جهاد در شرایط فعلی نه تنها مشکلی را حل نمیکند بلکه گرفتاریها و مصائب امّت اسلامی را دوچندان مینماید ، بالاترین و مؤثّرترین شکل جهاد ، روشنگری و برنامه ریزی در جهت تعلیم و تربیت و مبارزه با نقشه های دین ستیزانه ی محافل لائیک در جهان اسلام است.

سوال ۱۷ –  تشکر از شما که اوقات گرانبهایتان را در اختیار ما گذاشتید

پاسخ : من از شما و کلیه دوستان سپاسگزارم . موفق باشید

مصاحبه کننده : محمد صابر تیموری

ماموستا سبحانی
از طريق
محمد صابر تیموری
منبع
http://sozimihrab.org/
برچسب ها
نمایش بیشتر

ســــۆزی میــــحڕاب

سایت ســــۆزی میــــحڕاب در آذرماه 1392 با همت جمعی از اهل قلم خوشنام و گمنام تاسیس شد ســــۆزی میــــحڕاب بدون جنجال و در اوج عملگرایی به ترویج مبانی میانه روی می پردازد ســــۆزی میــــحڕاب با هیچ جریان و هیچ احدی درگیری ندارد ســــۆزی میــــحڕاب رسالتی جز همزیستی و دگرپذیری ندارد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن