تاریخسیره نبوی

خانه امن ابوسفیان!

خانه امن ابوسفیان!

ترجمه: رسول رسولی کیا

هرکس به خانه ابوسفیان برود، در امان است!

قریش سعی کرد پیامبر صلی الله علیه و سلم را از تبلیغ رسالتش منصرف کند، اما موفق نشد؛ نه تشویق، نتیجه بخش بود و نه تهدید، موثر! و از آنجا که عرب ها می گویند: “علاج واقعه را قبل از وقوع بايد کرد” قریش تصمیم گرفت آن حضرت را به قتل برساند! آن طرح تدارک دیده شده عبارت بود از اینکه از هر قبیله یک نفر برای کشتن محمد صلی الله علیه و سلم بکار گماشته شود تا بدین وسیله خون او در میان قبایل شرکت کننده گم شود و فرزندان هاشم نتوانند انتقام او را بگیرند و به دیه قناعت کنند! اما پیامبر صلی الله علیه و سلم که از حمایت و عنایت الهی برخوردار است، به او وحی شد که همان شب، علی (خداوند از او خشنود باد) را در رختخواب خود قرار دهد و به اتفاق ابوبکر(خداوند از او خشنود باد)  به صورت پنهانی و در دل تاریکی شب، شهر را ترک کند و بدین وسیله چهره جهان را برای همیشه دگرگون نماید!

روزها گذشت، مردی که روزی از روزها به تنهایی از غار حراء فرود آمد، اکنون به امتی تبدیل شده و دارای سپاهی است که از او فرمان می برد و یارانی دارد که با چشم و جان از وی حمایت و جانفشانی می نماید، توازن قوا، طی چند سال، دگرگون شده بود و اکنون آن حضرت در سراشیبیِ مکه اردو زده و او در آستانه ورود به آن، در روز روشن است!

او برای گرفتن انتقام نیامده است، ولی این شهر-مکه- باید هویت خویش را بازیابد و بیت المعمور -کعبه- باید بت های آمیخته با شرک و نادانی را که سال هاست آن را اشغال و آلوده – کرده اند را دور اندازد!

قبل از ورود به مکه، عباس، به پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: ای رسول خدا! ابوسفیان مردی است که شیفته افتخار، ای کاش چیزی به او می دادی!

پس وقتی آن حضرت وارد مکه شد به جارکش دستور داد تا بگوید: هرکس وارد کعبه شود، در امن است و هر که وارد خانه خودش شود، در امنیت است و هرکس وارد خانه ابوسفیان شود، سالم است!

همچنانکه پیداست این جمله، تنها به منظور بدست آوردن دل ابوسفیان بود و گرنه وقتی اعلام شده هرکس در خانه خودش بماند به او آسیبی نمی رسد نیازی به ورود به خانه ابوسفیان نبود !

درس بزرگ زندگی از این بخش از سیره نبوی این است که: آنچه مردم دوست دارند به آنها داده شود را به آنان بده، مگر اینکه گناهی در آن وجود داشته باشد؛ زیرا این گونه بهتر محبت طرف جلب شده و قلب ها به هم گره می خورند!

انسان ها فقط از نظر شکل شبیه به هم هستند، اما در باطن، ما دارای طبیعت های مختلفی هستیم! برخی از مردم طوری هستند که اگر در بالای مجلس نشانده نشوند، احساس می کنند که به آنان توهین شده است و برخی نیز برای شان اهمیتی ندارند که کجا می نشینند!

برخی، اگر برای شما پیامی ارسال کنند و تو پاسخشان را ندهی عصبانی می شوند، و در مقابل برخی دیگر صرفا به دلیل تمایل برای به اشتراک گذاشتن، موضوعی را ارسال می کنند و اینکه شما در مورد آن نظر بدهی یا خیر، برایشان اهمیتی ندارد!

بعضی از افراد دوست دارند در حضور دیگران از آنها تعریف و تمجید کنی و بعضی دیگر از این بابت احساس شرم کرده و خواهش می کنند که این کار را نکنید!

برخی از انسان ها این گونه هستند که اگر با او شوخی کنی، عصبانی شده و با تو دعوا خواهد کرد و از آنجا که اندیشه ای بسته و سینه ای تنگ دارد اگر بخواهی دل او را بدست آوری و از وی عذرخواهی نمایی بر تو سخت می گیرد و در مقابل کسانی هستند اگر آنان را عصبانی نمایی و سپس از آنها عذرخواهی کنی فوراً آن را خواهند پذیرفت!

برخی از مردم طوری هستند که اگر پس از دو روز دوری از هم احوال او را جویا نشوی شما را سرزنش خواهد نمود که چرا احوالش را نپرسیده ای و در مقابل کسانی هستند که پس از یک سال دوری شما را مقصر ندانسته و طوری برخورد می کند که گویی دیروز با هم بوده اید!

مزاج افراد پیرامون خود را درک کن و با توجه به خُلق و خویی که دارند با آنها برخورد کن و به یاد داشته باش که پزشکان، همه بیماران را با یک نسخه و دارو معالجه نمی کنند، دارو باید از نوع بیماری باشد، رفتار با مردم نیز همینگونه است و درک شخصیت آنها و رفتار با آنان بر اساس آن، برای شما و آنها راحت تر است!

نویسنده: ادهم شرقاوی

از طريق
رسول رسولی کیا
منبع
https://sozimihrab.org/
نمایش بیشتر

رسول رسولی کیا

@نویسنده و مترجم @ آذزبایجان غربی - مهاباد @ شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا