تاریخ

*تعامل پیامبر(ص)با فرهنگ های سازنده ی موجود

 

مترجم:محمدمحمودی

اگرموضعپیامبر(ص) برای محفوظ ماندن ثوابت این امت دربرابرهرفرهنگ وآداب ورسوم غلط اینگونه راسخ وقاطع وجدی بوده است پس باید موضع ایشان دربرابرمسلمانان و خادمان وخدمتگزاران دین چگونه بوده باشد؟؟؟ ایشان برخوردی کاملا جدی و قاطع داشته اند و می بینیم که برای خدمتگزاران دین نوشتند و خواستارآن شدند که به شیوه ای منظم و کامل انجام وظیفه نمایند و درخواست نمودند که کاملا رنگ اسلام را به خود گیرند،چون اسلام آنان را از سایر ملت ها متمایز می کند و این موضوع ازلابلای مثال های آتی معلوم می گردد.

اول:گرفتن وساختن مهریا انگشتر

بعد از آنکه پیامبر(ص)کمی بعد از صلح حدیبیه با قریشیان برسر صلح و آشتی نشستند و پیروزی سیاسی بزرگی به دست آورده بودند وبه سبب اعتراف نمودن وعاجز ماندن قریشیان به  دولت پیامبر(ص)ایشان به فکر توسعه دادن دین و دولت اسلامی افتاده و احساس نیاز کرده و فرستادگانی به خارج جزیره العرب فرستادند، که همگی آنان حامل نامه ها و رسائلی بودند که مردم را به اسلام فرا می خواندند و دستور می دادند که برای آن دولت جوان و نوخواسته فروتن ومطیع باشند.

هنگامی که تصمیم گرفته شد دعوتگرانی به خارج جزیره العرب فرستاده شوند، بعضی از اصحاب ب رسر این مسئله احساس دلواپسی و نگرانی کردند، که در راه منجر به بحث و مناقشه در بین آنان شد ، بعد از آن دریافتند که نامه هایشان خالی از مهر و امضاء و نشانه است ، که به هنگام مراجعه و رفتن به کشورهای دیگر از آنان درخواست می شود ، و این داستانی است که انس پسرمالک(رض)روایت می کند و می فرماید:نامه ای به پیامبر(ص)نوشتند و در نامه از ایشان درخواست نمودند،که قانون کشورهای دیگر به این شیوه است که هیچ نامه ای را قبول و قرائت نمی کنند،مگر اینکه مهر وامضای معتبری بر آن زده شده باشد.

پس پیامبر(ص)درخواست کردند که انگشتری از نقره برایش درست نمایند و نقش {محمدرسول الله}برآن بنویسند و بعد از آن با انگشتر تمامی رسائل ونامه ها را مهر می کردند.

پیامبر(ص)در این مسائل با عرف وعادت و قانون دولت ها و ملت ها مخالفتی نشان ندادند ، بلکه به این قضیه رای موافق دادند،چون عرف و فرهنگی سازنده و مقبول بود،اما ایشان هم زمان با نظر مثبت وموافقت با این جریان، اطاعت کردن و فرمانبرداری از سنت نبوی و زبان وفرهنگ دینی را مدنظر گرفته بودند،لذا در انگشتر «محمد رسول الله» نوشتند.

از انس پسرمالک روایت شده که فرمودند:در زمان خلافت ابوبکر(رض)ایشان من را به یمن فرستادند و نامه و رساله ای به من دادند که با مهر پیامبر مهرزده بودند، که شکل و نقش انگشتر در سه خط  نوشته شده بود ، محمد در یک خط، رسول در یک خط و کلمه الله در خط دیگری نوشته شده بود.

در اینجا بر دو نکته تامل و تعمق می نماییم:

اول: اینکه پیامبر(ص)درخواست کردند که رنگ اسلام را به خود گیرند و این دلالت بر آگاهی افراد بر اسلام است

دوم:تمامی نامه ها و رسائل به زبان عربی باشند، برخلاف آنچه امروزه در بعضی از کشورهای اسلامی می بینیم ، که برخی از مقامات برای قرارهای سیاسی از زبان های خارجی استفاده می کنند.

دوم: وسایل جنگ

کسانی که داستان و زندگی نامه ی پیامبر(ص) را دنبال می کنند،می بینند که در جنگ ها و غزوات مبدع ونوآفریننده بوده اند،ایشان هیچ گاه دستور و امری صادر نمی کردند که خارج از تعهد و پیمان های بسته شده در روش های جنگ یا باعث بی عدالتی شود

چند نمونه:

به کارگرفتن روش ها و شیوه ی چیدمان صف ها درغزوه ی بدر و چندین نمونه ی بسیار زیاد و زیبا از این نوع ابداع ها درروش کار پیامبر در غزوه ها

آن چه که توجه ما را به خود جلب می کند،این است که پیامبر(ص)از فرهنگ دیگران و غیره استقبال نموده و دست را به روی فرهنگ های سازنده گشوده اند و این مسئله در دو نمونه و داستان برای ما روشن می شود.

 درغزوه ی احزاب هنگامی که شهر مدینه ازجانب گروهی از قبایل عرب(غطفان و دار و دسته هایشان)محاصره شده بود،وقتی پیامبر(ص)مطلع گشتند،با جمعی از مردم به مشورت نشستند،سلمان (رض)فرمود: ای رسول خدا(ص)ما در سرزمین فارس هنگام محاصره شدن از طرف دشمن به دور خود خندقی حفر می نمائیم ، پیامبر(ص)این حربه و نقشه ی فارس ها را انتخاب نموده و هیچ ناراحتی و دو دلی به خود راه ندادند و از فرصت استفاده کردند و این انتخاب وعملی کردن آن ،یکی ازمهم ترین عوامل پیروزی در این جنگ بود.

دوم:بعد از آنکه پیامبر(ص)مکه را فتح کردند،عرب های آنجا دو گروه بودند،گروهی برای بزرگانشان مطیع و فروتن بودند و گروهی در تعصب جاهلیت مانده بودند،که عار و ننگ می دانستند که برای پیامبری از قریش اعلام اطاعت و فروتنی کنند،

درغزوه ی حنین می بینیم که پیامبر(ص)برای این جنگ آماده کاری کرده و دریافته بودند که در این جنگ چه باید کرد، لذا در اثناء این جنگ دو تن از اصحاب را با نام های (عروه پسرمسعود،غیلان پسرسلمه)به شهرجرش(شهری دراردن یافلسطین)برای یادگیری و طرز کار با آلت های جنگی مثل: دبابه(مثل یک تانک یاخانه ای بوده که در زیر آن خود را پنهان می دادند تا به دیوار قلعه برسند)، منجنیق ، ضبور که  اینها آلت های جنگی بوده اند که در محاصره ها و جنگ ها از آنان استفاده می کردند و قریش هیچ وقت آنها را در جنگ ندیده و به کار نبرده است  فرستادند.

سوم: آگاهی سیاسی

هر ملتی باید از جهت سیاسی برفرهنگ و آداب و رسوم ملت های دیگرمطلع باشد، پیامبر(ص)با بعضی از کشورها پیمان سیاسی امضا و بعضی را رد می کردند ، چون ایشان به فرهنگ مخرب و سازنده آشنا بودند و می دانستند که با چه کسانی پیمان ببندند، علی الخصوص با کسانی که وفادار به پیمانها و از غدر و خیانت می پرهیزد.

نعیم پسرمسعود اشجعی می فرماید:از پیامبر(ص) شنیدم زمانی که نامه مسیلمه کذاب را خواند که دو نفر از یاران مسیلمه آورده بودند پیامبر(ص)به دو پیک «مسیلمه»کذاب گفت:«لولا أن الرسل لا تقتل لضربت أعناقکما»«اگر بدین جهت نبود که پیک ها کشته نمی شوند، گردنتان را می زدم و شما را می کشتم ولی پیک کشته نمی شود»

پیامبر(ص)حد برگشت از دین و ارتداد را بر آن دو مرد تطبیق نکردند،با واسطه ی بزرگی و آشکاری گناه آنان و جسارت کردن و بی باکی و بی احترامیشان به مقام رسالت ایشان ، همه ی این ها به خاطررعایت کردن فرهنگ و آدابی که وجود داشت که «پیک کشته » نمی شود انجام گرفته است.

چهارم:تعامل با لغات و زبان های غربی وبیگانه

دعوت و رسالت اسلام دعوتی جهانی است و این مقتضی آنست که جهت تحقق میثاق و آگاهی از مسائل و جلوگیری ازخیانت ، با کشورها و زبان ها و لغات دیگر در ارتباط بود، برای همین می بینیم که پیامبر(ص)به بعضی از زبان ها و لغات اهتمام زیاد می دادند، زید پسرثابت(رض)می فرماید:پیامبر(ص)به من دستوردادند که زبان یهودیان را بیاموزم ، ایشان فرمودند:قسم به خدا من از نوشته های آنان اطمینان ندارم ، لذا سعی کردم و کمتر از یک ماه (پانزده روز)زبان یهود را آموختم ، هرگاه پیامبر(ص)می خواستند به یهود بنویسند، برایش می نوشتم و اگر نامه ای می آمد برایشان قرائت می کردم ، پس تامل نماییم که پیامبر(ص)چگونه به درون زبان یهودیان که یکی ازسرسخت ترین دشمنان اسلام بوده است راه یافتند، البته در این کار مصلحتی عظیم و فوائد و منافعی عمومی برای امت اسلامی بوده است ، ما پیامبر را می بینیم در حادثه ای مهم که در سنت نبوی آمده و در اندازه ای علمی به قصد فهماندن با لغات و زبان بیگانگان صحبت می نماید، و در صدد متوجه نمودن کودکی است که زبان عربی را نمی داند.

 خالد بن سعید بن العاص و زنش همینه بنت خلف(رض)از مسلمانان مهاجر به حبشه بودند و آنجا صاحب دختری شدند که همین«ام خالد»است، وقتی نزد پیامبر(ص) آمدند حضرت آن بچه را خیلی گرامی داشت و اتفاقاً همان اوقات مقداری جامه از جمله یک [خمیصه سوداء]گلیم معجر سیاه نزد پیامبر(ص)آورده بودند، حضرت فرمود: ام خالد را بیاورید،آوردند و حضرت آن لباس ها را به او پوشانید و فرمودند : (هذا سناه)و سنا با زبان حبشیان یعنی این خیلی زیباست.

اما باید توجه داشت که این اهمیت وگشودن و باز نمودن و یادگیری زبان بیگانه باعث خلل و اشکال در زبان مادری نشود ، چون زبان و لغت هر ملتی روح فرهنگ آن ملت است، و این مسئله ای است که ما در واقع مسلمانانی را می بینیم که زبانشان را از دست داده اند، و در فرهنگ و لغات بیگانگان غرق گشته اند و حتی بعضی از مسلمانان به زبان های خارجی افتخار می کنند و همانگونه که استاد مالک بن نبی(رح)می فرمایند:اینها کسانی بی بهره وخوار هستند که در بین آنها کسانی وجود دارند که قابلیت نابودگشتن دارند.

منبع:سایت آلوکه

 

ترجمه : محمد محمودی – سردشت

نمایش بیشتر

محمد محمودی

نویسنده و مترجم آذربایجان غربی- سردشت فعال دینی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا