دعوت اسلامیسیره نبوی

محمد صلی الله علیه و سلم از دریچه بهار

آب زنید راه را هین که نگار می رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
” مولوی

بهار، چون پیامبری برای ٱزادی طبیعت زندانی و دربند دست استبداد زمستان ، قیامی جانانه به پا می کند.
ابر و باد و خورشید و فلک در کارند تا طبیعت زندانی سیاه چال را برهانند. رهبری شورش پارتیزانی برعهده شوالیه ی بهار است.
از نیمه های اسفند باتاکتیک جنگی،گاه و بی گاه بر پیکر بی روح و محکم یخی زمستان می کوبد .
خاک با نفس های گرم و آتشین ریشه های سخت استبداد را ذوب می نماید گویی آب چون جان بر کفی پایه های یخی استبداد را می تراشد تا کاخ عظیم و پر هیبت زمستان، فروریزد .
پایان اسفند، مرگ استبداد حکومت خودکامه ی برف و یخ و بوران است.حکومتی که پشتوانه طبیعتش را ازدست داده بود.

انقلاب مخملی بهار، با سازماندهی نیروی باد و نفس‌های گرم خاک و نیزه های تیز گیاهان و پرتاب منجنیق رعد ٱسمان و گلوله های آتشین شکوفه‌ها، اتحاد و یکپارچگی دیکتاتور تا دندان مسلح و زره پوش زمستان را به زانو در آورد و بار دیگر حکومت عشق و مهربانی بر جهان حاکم شد.
پرندگان تبعید شده و آزاده با فراغ بالی به دریاچه ها و رودخانه ها و حوضچه های وطن برگشتند و حیوانات زندانی سیاه چال های خشن، به روی زمین خداوند پا نهادند و آزادی خود را جشن گرفتند.

آب های طلسم شده چنگ یخ، جاری شدندو درختان مرده، بال وپر درآوردند و همه با هم نماهنگ نوروز را سر دادند .
همه در برابر قدرت بی‌نهایت خداوندسرتعظیم فرود آوردند این انقلاب کوچک بهار طبیعت، انعکاس ریزی از عشق واقعی و بهار قلوب است حضرت حق این بهار را پیشاهنگ بهار دلها نهاد .
تابلوی رنگین نوروز،گوشه ای از محبت حق است جشن شادمانی که سه ماه بیشتر دوام نمی‌آورد و بار دیگر رو به افول می رود تا بندگانش آمادگی لازم را برای ورود به بهار دلها پیدا کنند.

همه ی جهانیان وامدار محمدنبی هستند، عالی جنابی که بنیانگذار بهار مخملی درصحرای برهوت دل ها بود جهانی که ریشه ی استبدادو تکبررا دراندرون، مغز نهاده بودند.

ولی انقلاب سراسری محمد جهانگیرشد و سرچشمه ای ازخوبی ها و طنین مهربانی بود.
“” وما ارسلناک الا رحمه للعالمین””
انقلاب دل، ، عشق، مهرورزی، انقلاب پاره کردن زنجیر استبداد و محبت و دوست داشتن .
محمدی که بدون اسلحه و سازماندهی دسته های چریکی مسلح، قلب جاهلیت را هدف گرفت.

برنده ترین و کاراتری اسلحه حضرت ،نرم خویی و مهربانی بود که استبداد یارای مقابله با آن را نداشت.
بهار عشق، مدیون تبسم و شیرین سخنی حضرت است عشقی که توانست دل های آغشته به خونریزی راتسلی دهد .
درخت بالابلندو پوشالی آنها با خون مظلومان، قتل و غارت و بردگی ،آبیاری شده بود عشق به شمشیر و خون و زنا و شراب و قمار ازآنها افرادبی‌رحم و خشن، بار آورده بود خود را نمایندگان خداوند می دانستند.
محمد پیام‌آور عشقیست که بهارش جاودان است و هرگزاسیرزمستان وپاییز نخواهد شد عشق همیشه بهار، سرسبزوبه رنگ طلایی خورشید.

حضرت رسول، طلسم شکنی است که هرگز جهان آن را دوباره نخواهد زاد و هدیه و لطف پروردگار است سرور مهربانی که برای ویرانی استبداد، رنج و شکنجه و بی ادبی و توهین را به جان خرید بدون اینکه دیناری به او برسد بدون اینکه کاخی برپا کند بدون هیچ محافظ و کنیز و برده ای که قربان و صدقه اش بروند و عرق پیشانی اش را پاک کنند و شهوات انسانی اورا ارضا نمایند .

انقلابی که نهال نبوت را در مدینه غرس کرد و پس از ۲۳ سال باغ نبوتش به ثمر نشست و نسلی آسمانی به نام صحابه سر برآوردند و چون خورشید پرتو نبوت و حکمت را به جهان تاباندند.
پیامبر با واژه های حکمت آمیز، بهاری را در دل ها نشاند که شکوفه‌های دلسوزی و مهر و برادری و برابری و همزیستی و عشق به انسان سر باز کردند.

ناز و دلبری کردن در مکتب محمد مرحله اول عشق به زندگیست سرسبزی و طراوت دل هاست رویش جوانه‌های نوروزی است آب شدن یخ‌های آداب و رسوم و معاشرت های دست و پاگیر است، شکوفایی خنده های استبداد شکن است ریزش باران‌های رحمت و مهربانی است جاری شدن سیلاب های انسان دوستی است .وزش نسیم ایثار و فداکاری است .
بهار، نوروز، سرسبزی طبیعت ، دریچه ای کوچک به سوی شاهراه نبوت و مردانگی است جوانمردی و شهامتی که دیو سفید سرکش و غرور را به خاک سیاه می نشاند .
همه با هم بهار و نوروز را سکوی پرتابی به سوی قلب ها قرار دهیم تا همه انسان‌های آزاده و مظلوم جهان بتوانند از این سفره و خوان الهی بهرمند گردند.

جهانگیر بابایی سردشت فروردین ۹۹

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا