گفتگو

یادی از استاد محمد شهرزوری ؛ دعوتگر نامی معاصر

حسن پینجوینی

ازهمان اوایل زندگی ام با “شهرزوری” آشنا شدم ؛ قبل از آن هم پدرم با پدرایشان، جدا از دوستی دیرینه ای که باهم دیگر داشتند استاد و شاگرد بودند ؛ ملا صالح شهرزوری پدر  محمد شهرزوری ،طلبه ی پدرم بود.

پدرم مرا درمدرسه اوقاف شهر حلبجه برای مقطع ابتدایی ثبت نام کرد و درسال تحصیلی ۱۹۶۰/۱۹۶۱به همراه بیست شاگرد دیگر در آن جا مشغول تحصیل شدیم؛ این ابتدای آشنایی من با استاد شهرزوری بود.

تا شهادت پدرم، من و استاد شهرزوری و تنی چند از رفقای دیگر روزگار را باخوشی و خرمی طی کردیم ، پدرم که شهید شد، من هم ناچار از تحصیل در  مدرسه ی اوقاف حلبجه صرف نظر کردم و از دوستانم دور شدم ؛ تا اوایل سال ۱۹۷۰ که امام جماعت مسجد ابوبکر صدیق ( پینجوین) شدم.

بعد از ده سال جدایی

یک بار “لطیف استاد علی” چند جوانی را برای دیدار و ملاقات با من آورد. در اتاق خصوصی خودم در مسجد ابوبکر صدیق بودم که دیدم یکی از آن جوان ها محمد شهرزوری  دوست دوران نوجوانیم است؛ خوشحالیم با دیدنش قابل توصیف نبود ؛ آن روزها شهرزوری سرباز بود . یکی دیگر از آن جوان ها علی نام داشت  که عمو زاده شهر زوری بود؛ البته نام های دیگر جوانان را به یاد نمی آورم ؛ آن ملاقات با شهرزوری باعث شد که بعد از چندین سال جدایی ، بار دیگر به دیدار هم شاد شویم .

وفات شهرزوری

 اولین روزی که از زندان آزاد شدم ، شیخ فاتح قره داغی نزدم آمد وگفت :خبری بسیار دردناک برایت دارم؛ او گفت: استاد محمد شهرزوری با تراکتور تصادف کرده و به رحمت ایزد منان پیوسته است؛ باشنیدن این خبر واقعا پریشان و غمگین شدم.

آری شهرزوری دار فانی را وداع گفت ، از پروردگار مهربان خواستارم که ایشان را مشمول  لطف وعنایت خود قرار دهد، در واقع، استاد شهرزوری در زندگی رنج و مشقت بسیاری را تحمل کرد ؛ او ازدواج کردند اما تا هیفده سال بچه دار نشدند؛ بهره مند نشدن از نعمت فرزند امتحانی سخت  برای ایشان و خانواده اش بود.

خوابی کوتاه

بعد از آن که از برخوردارشدن از نعمت فرزند نا امید می شود، همسر مهربان و دل سوز ایشان، در اقدامی بی سابقه ، خودش از دختر زیبارویی  برای شوهرش خواستگاری می کند وبالاخره استاد شهرزوری با پیشنهاد همسرش  با آن دختر ازدواج می کند؛ بعد از مدتی همسر دومش  حامله می شود اما متاسفانه به هنگام وضع حمل، مادر و فرزند هر دو دار فانی را وداع گفتند و چراغ امید شهرزوری باری دیگر خاموش می شود!

اما بعد از هفده سال همسر اولش حامله می شود  و در مدت چند سال ، صاحب سه فرزند پسر و یک دختر می شود!

بعد از این که خداوند متعال ،این فرزندان را به وی بخشید و مایه ی چشم روشنی او شدند، متأسفانه راهی زندان شد و مدتی هیچ نام و نشانی از او در دست نبود ! سپس آزاد شد و دوباره به زندان افتاد؛ این بار که آزاد شد، مجبور به ترک خانه و کاشانه ی خویش گردید.

استاد شهرزوری چند کتاب وزین نوشت ؛ خداوند این کتاب ها را مایه ی سنگینی ترازوی قیامت  وی قرار دهد؛ این کتاب ها، کومونیست های کوردستان را به سختی آزرد؛ و  مخالفت شدید خود را با وی پنهان نکردند؛ به خاطر  بعضی مشکلات  سیاسی  که برادر تنیش برایش ایجاد کرده بود، هرگز نتوانست به ایران پناهنده شود!

علاوه بر این همه مشکلات ، مشمولیت خدمت سربازی ، نیز عرصه را بر او تنگ کرده بود؛ و مدت زمان زیادی از ترس اینکه مبادا دستگیر شده و روانه سربازی شود هر روز از این روستا به آن روستا می گریخت!

آری این بود مشتی از خروار مشکلات استاد محمد شهرزوری.

ذخیره قیامت در دهه ی هفتاد

وقتی که دعوت اسلامی در کوردستان کم کم رو به رشد بود، شهرزوری در مراسم یاد بود ولادت پیامبر اکرم رساله ای تحت عنوان «آیا قران ساخته دست محمد است؟»را برشته تحریر در آورد . واقعا این رساله نقش مهمی در بیداری جوانان مسلمان کورد ایفا نمود. خصوصا از آن لحاظ ،که استاد  “محی الدین گلالی”  عالم برجسته ی ریاضی دان ، دیباچه ای ای بر آن رساله نوشته بود.

بعد از آن  سه کتاب  مهم دیگر تحت عنوان های «تصادف در ترازوی عقل، طبیعت در ترازوی عقل و فروید در ترازوی عقل» را نوشت که در واقع این کتاب ها، نقاب را از چشمان جوانان کورد برداشت. هم چنین با ارائه ی خطبه های داغ ،در روزهای  جمعه، که بسیار تأثیر گذار بودند و ضبط می شدند و در میان مردم دست به دست می شدند، روز  به روز  باعث بیشتر شدن بصیرت و آگاهی جوانان آن مرز بوم می شد ؛ علاوه بر این  توانست شاعر بزرگ پاکستانی و فیلسوف نامدار، اقبال لاهوری را در نوشتاری به ملت کورد آشنا کند؛ افزون براین فعالیت ها نامبرده ،شروع به کار بزرگی به نام ” خورجین شهرزوری” کرده بود ؛ هرچند متأسفانه وفات کرد و کارش ناتمام ماند و من از سرانجام آن خبری ندارم.

در حقیقت می توان گفت: استاد شهرزوری ،نقش کلیدی و اساسی در جنبش اسلام خواهی  در کوردستان، به ویژه شهرزور داشت.

او بود که مانند کوه ارامان ، در برابر آن زن غرب زده ،که مدیر دبیرستان  دخترانه ی  شهرزور بود ، ایستاد و سرنجام  او را سخت  شکست داد و باعث شد که دختران  دبیرستان های شهرزور حجاب را بی عفتی برتری داده و انتخاب نمایند. – هزاران رحمت خداوندی نثار روح پاکش باد.-

از پروردگار خواستارم که معصیت وگناهان استاد شهرزوری را مورد عفو قرار دهد  و اعمال صالحه اش را قبول کند و ایشان را همراه پیامبران و شهیدان واولیاء محشور فرماید.

نویسنده : حسن پینجوینی

ترجمه : بایزید قربانی – مهاباد

برچسب ها
نمایش بیشتر

بایزید قربانی

نویسنده و مترجم- آذربایجان غربی - مهاباد فعال دینی و مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن